روشنفکر فارس؛ پیشرفت یا پسرفت؟!

👤 مجید جوادی آراز
در حالی که همه، خصوصاً ملل تحت ستم در ایران، انتظار دارند در فردای جمهوری اسلامی یک دمکراسی واقعی و فراگیر در ایران مستقر شود؛ متأسفانه نخبه فارس چنین نشانهای از خود بروز نمیدهد. برعکس، ظاهراً نخبه فارس نه تنها درد دمکراسی و عدالت ندارد بلکه بزرگترین مشغله ذهنش چگونگی ادامه و حتی بسط امتیازات استعماریاش است.
متأسفانه نخبه فارس نمیخواهد و یا نمیتواند درک کند که این عدالت، برابری و رفع تبعیض است که میتواند دوام و قوام ایران را تأمین کند و با سماجت بر ادامه امتیازات استعماریاش اصرار میکند؛ مسئلهای که شکاف و انشقاق را هر چه بیشتر و عمیقتر میکند.
یکی از چهرههای پرطرفداری که اخیراً در رسانههای اجتماعی پربازدید شده است، مهدی مطهرنیا میباشد. وی با عنوان یک آکادمیسین به تحلیل، به قول خودش، علمی رخدادهای ایران میپردازد و تلاش میکند از منظری علمی تحولات ایران را تشریح کند. او با این زمینه، برای فردای ایران نیز فرمولی پیشنهاد میکند. با چنین پیشفرضی، انسان تصور میکند که چنین شخصی اصولاً باید به دنبال دمکراسی مدرن، ارزشهای نوین حقوق بشری، آزادی اندیشه و بیان و امثالهم باشد. ولی در کمال حیرت و ناباوری، وی به جای آنها ایجاد «ایالات متحده فلات ایران» با فرمول «شکوهطلبی ایرانی» را توصیه و فرمولیزه میکند. یعنی ایران فعلی با همین ساختار بماند و کشورهای همسایه شرقی، شمالی و غربی تحت لوای هویت ایرانی (بخوانید فارسی-تاجیکی) به ایران بپیوندند. یعنی مثلاً پاکستان، افغانستان، ترکمنستان، آذربایجان، احتمالاً ارمنستان، عراق و شاید بحرین، هژمونی فرهنگی، هویتی و سیاسی ایران فعلی را بپذیرند و با ساختار فدرال به ایران بپیوندند.
این موضوع شوخی نیست و واقعاً یک استاد دانشگاه پرطرفدار فارس جدیجدی این طرح را مطرح میکند و با تعریف و تمجید مخاطب فارسیزبان نیز مواجه میشود. بعد طرفدارانش نیز با انتشار نقشه «ایران بزرگ» وی را ستایش میکنند.
البته این فقط یک مورد نیست و از این نمونهها بسیار است.
نتیجه چه میشود؟!
وقتی یک دختر طنزپرداز با فردوسی شوخی (ولو حتی زننده) میکند، به یکباره، به سان حمله طالبان و داعش به یک هتک حرمت کننده مقدسات، مورد چنان حملاتی قرار میگیرد که حتی خونش مباح اعلام شده و مهدورالدم اعلام میگردد.
این جامعه دچار نژادپرستی حادّ، محصول همان نخبه و یا به اصطلاح روشنفکری است که به جای عدالت، آزادی، مساوات، حقوق بشر، به دنبال گستردهکردن زندانی ملل به اسم ایران است.
باید قبول کرد که حاکمیتها زاده ذهنیت جوامع هستند و هیچ حاکمیتی از آسمان نازل نمیشود. تمام حاکمیتها ساخته و میانگین ذهنیت جامعهای هستند که بر آن حکومت میکنند. یعنی اگر جمهوری نیز برود حکومت آینده باز میانگین همین ذهنیت حاکم بر مردمان ایران خواهد بود. همچنانی که بخشی از جامعه فارسی زبان در حسرت بازگشت به دیکتاتوری پهلوی است. مگر آنکه ذهنیت جامعه تغییر یافته و اصلاح شود. ولی آیا نخبه و روشنفکر رسالت خود را در این زمینه به جای میآورد؟!
واقعاً در این شرایط چه آیندهای میتوان برای کشور ایران متصور بود؟!