تلاش ملیگرایی فارسی/تاجیکی برای بازتعریف هژمونی

ملیگرایی فارسی\تاجیکی در ایران با بحرانی چند وجهی مواجه است. تفکری که امتداد جریان تاریخی شعوبیه است و در یک قرن گذشته به ابتکار قدرتهای استعماری زمام قدرت را در ایران به دست گرفته است.
این جریان که می داند در کشور ایران از نظر جمعیتی در اقلیت است و در اصل هژمونی که ایجاد کرده است هژمونی اقلیت بر اکثریت است، اهتمام زیادی به خرج میدهد تا خود را تحت نام ایران مستتر کند تا واقعیت اقلیت بودن خود را پنهان کند. ولی محتوی این جریان به وضوح ملیگرایی فارسی\تاجیکی را شامل میشود و دیگر ملل/خلقهای تحت ستم در ایران در دایره آن قرار نمیگیرند.
قبل از ادامه بحث بایستی نکتهای را در خصوص ماهیت مسئله هژمونی اقلیت در ایران و تمایز مفهوم فارسیزبانان با مفهوم ائتنیک تاجیک روشن کرد. اغلب فارسی زبانان و اتنیک تاجیک یکی انگاشته میشوند حال اینکه بین این دو تفاوت است. ائتنیک تاجیک مردمانی هستند که تاریخاً در ممالک\ایالات خراسان، کرمان، فارس و قسماً عراق عجم ساکن بودهاند و زبان آنها غالباً تاجیکی\دری نامیده میشد. در غالب منابع دوره اسلامی مردم مذکور تاجیک نامیده شده اند و فارس صرفاً نام یک مملکت و یا ولایت بوده است. موطن تاریخی این زبان اساساً خراسان بزرگ میباشد که متاخراً در فارس و عراق عجم نیز بسط یافته است. این اتنیک بین ۳۵ تا ۴۰ درصد جمعیت کشور کنونی ایران را تشکیل میدهد.
از اواسط قاجاریه که ملیگرایی سبک غربی کمکم به ممالک محروسه قاجار راه یافت برخی منوّرین تاجیک با عطف به امپراتوریهای پارس باستان (با هدف یافتن گذشتهای شکوهمند) از نام فارس به جای تاجیک استفاده کردند. از قضا این تفکر در میان ترکهای حاکم بر ایران نیز طرفدارانی یافت؛ چون به عنوان قشر حاکم برایشان نوعی مشروعیت تاریخی و دستآویز تحکیم پایههای قدرت ایجاد میکرد. کمکم قشری در مرکز ایران پدید آمد که اساساً تاجیک نبودند ولی در کنار زبان مادری خود به تاجیکی/دری نیز سخن میگفتند. خصوصاً در پایتخت تهران این قشر به وضوح دیده میشد و ملموس بود. شاهان قاجار مانند ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه و محمدعلی شاه و احمد شاه خود نمایندگان این طبقه دو زبانه بودند. اکنون خصوصاً در مناطق مرکزی ایران چنین قشری وجود دارد که فارسی زبان شده اند ولی اصالتاً تاجیک نیستند و خود این را میدانند. در استان تهران جمعیت مردم ترک تبار به مراتب بیشتر از مردم تاجیک تبار است با این حال زبان رابط شهر با نام امروزیش فارسی است. در میان لرها و گیلکها این پدیده ملموستر است. فلذا باید دانست بین «فارسیزبانان» و «اتنیک تاجیک» تمایز است.
اکنون که در کشور متکثر ایران جنبشهای فرهنگی – سیاسی ملل/خلقهای تحت ستم اوج گرفته و این پدیده حتی از آن مرحله نیز گذشته و کمکم به فارسی زبانان و یا دوزبانههای غیر تاجیک نیز رسیده است، ملیگرایی حاکم فارسی/تاجیکی با یک چالش مشروعیت جدی روبهرو شده است و از بسیاری جهات تحت فشار است.
مضافاً وقتی رژیم جمهوری اسلامی به عنوان سخت افزارِ ملیگرایی فارسی/تاجیکی وارد نبرد با قدرتهایی شده است که شانس چندانی برایش متصور نیست، جریان مذکور خود را نه تنها در تنگنای فکری بلکه در تنگنای فیزیکی نیز میبیند و میداند در صورت تغییر ساختار قدرت در کشور ادامه هژمونی اقلیتی برایش به سادگی گذشته نخواهد بود. یعنی به جد ممکن است امتیازاتی را که در سایه استعمار داخلی به دست آورده است از دست بدهد و مجبوراً به سهم مساوی راضی بشود.
در چنین شرایطی است که پیشآهنگان این جریان به چاره جویی افتاده اند و تلاش میکنند به سبکی ظاهراً مدرن آنرا بازتعریف کنند تا شاید بتوانند به شیوهای هژمونی اقلیتی را حفظ کنند. ایشان تلاش میکنند برای «هویت ایرانی» تعاریف و گذارههای جدیدی ایجاد کنند تا وجه اتنیکی آنرا مستتر کرده و برای ملل/خلقهای تحت ستم جذابیت ایجاد کنند و یا آنها را متقاعد کنند که این طرز تفکر یک دیدگاه فرااتنیکی است. حال آنکه با نگاهی گذرا به راحتی میتوان دید که محتوی تعاریف و یا گذارههای مطرح شده هیچ تفاوتی با ملیگرایی کلاسیک فارسی/تاجیکی ندارد و صرفاً تلاشی برای روسازی صورت گرفته است.
رایجترین شیوه در این راستا انکار وجود اتنیکی به نام فارس است. این گذاره با اینکه صحیح محسوب میشود ولی تمام واقعیت نیست. تمام واقعیت این است که بله در ایران اتنیک فارس وجود ندارد، بلکه اتنیک تاجیک وجود دارد که متاخراً فارس نامیده شده است و قشری وجود دارد که متاخراً فارسی زبان و یا دوزبانه شده است.
حال اینکه گفته شود «ایرانی یک قومیت نیست، فراتر از تبار و نژاد یک شیوه بودن است، در اصل ایرانی یعنی آریایی و آریایی یعنی راستگویی و نیکوکاری» و امثالهم، مسئله نه تنها حل نمیشود بلکه بغرنجتر میشود. چگونه میشود مبنای تعریف یک ملت راستگو و نیکوکار بودن باشد؟! یعنی در جهان هرکس راستگو و نیکوکار باشد ایرانی خواهد بود؟!
و یا اینکه گفته شود ما باید دنبال «شکوه طلبی» باشیم؛ مکانیسم این شکوه طلبی چه خواهد بود؟! جواب؛ تشکیل کشورهای فدرال فلات ایران! یعنی نه تنها برای تکثّر موجود در داخل کشور فکری نکنیم بلکه کشورهایی مانند افغانستان و پاکستان و عراق و آذربایجان و ارمنستان و غیره را زیر چتر تعریف موجود از ایران یعنی ملیگرایی فارسی\تاجیکی متحد کرده و اتحادیه فدرال کشورهای فلات ایران تشکیل دهیم. عجیب اینکه این نظریه نه از طرف یک شهروند عادی بلکه از سوی کسی مطرح میشود که در رسانهها به عنوان یک تئوریسین ملیگرا مورد رغبت قرار میگیرد. واقعاً اگر سطح روشنفکر و تئوریسین مردمی این باشد یک فرد میانگین چه خواهد بود؟!
به هر روی همه باید بدانند تغییر روکش و رنگ و لعاب استعمار و فاشیسم دردی را درمان نخواهد کرد؛ بلکه شکافها را شدیدتر و عمیقتر خواهد کرد. چیزی که مورد نیاز ایران است بازی با کلمات برای حفظ وضع موجود نیست؛ آنچه مورد نیاز است به رسمیت شناختن تکثّر، دموکراسی واقعی تکثرگرا و مشارکتی و نیز تقسیم عادلانه ثروت و قدرت در کشور است.