نقدی بر گفتمان متناقض حامیان سلطنت رضا پهلوی

ویدیوی منتشرشده از کانال یوتیوب سلطنتطلب «کوچه» درباره اختلافات میان سلطنتطلبان و انتقادات علیه رضا پهلوی، احتمال کنار کشیدن وی از بهاصطلاح مبارزات سیاسی و تهدید مردم ایران توسط خانواده و حامیان او مبنی بر «نابودی ایران» در صورت این اقدام، بیش از آنکه تحلیلی واقعگرایانه از شرایط سیاسی ایران ارائه دهد، در دام تضادهای گفتمانی، تبلیغ شخصیتمحوری و منجیگرایی اسطورهای گرفتار شده است.
نخستین تناقض در رویکرد این کلیپ ویدیویی، تقلیل بحرانهای ساختاری ایران و همچنین شکست اپوزیسیون سلطنتطلب به عدم حمایت مردم از رضا پهلوی و به طور کلی فقدان یک رهبر کاریزماتیک است. در حالی که کشور با مشکلاتی عمیق همچون بحران آب، انرژی و فساد نهادی روبهروست و از سوی دیگر اختلافنظرهای جدی در جامعه و به تبع آن در جریانهای سیاسی وجود دارد، راهحل نهایی در وجود یک فرد خاص و «ژن پهلوی» جستوجو میشود. این نگاه فردمحور و ژنمحور با نادیده گرفتن روشهای دموکراتیک برای گفتوگو و رسیدن به یک نقطه مشترک میان جریانهای سیاسی، به بازتولید همان ذهنیت منجیگرایانه در فرهنگ و سیاست سنتی ایران دامن میزند؛ گفتمانی که روی دیگر سکه جمهوری اسلامی است و تنها در ظاهر متفاوت اما در محتوا مشابه بوده و بر نجات مردم توسط یک ناجی تأکید میکند. در واقع، با تقدسسازی از خانواده پهلوی تلاش میشود این ایده القا گردد که مردم فاقد توانایی تشخیص درست از نادرست هستند، چرا که در صورت تشخیص درست، بیچونوچرا باید زیر چتر رضا پهلوی متحد میشدند.
از سوی دیگر، این کلیپ از یک طرف رضا پهلوی را با استناد به «دفترچه دوران اضطرار» که اخیراً از سوی حامیان سلطنتطلب منتشر شده بهعنوان مدافع رفراندوم و رأی مردم معرفی میکند، اما همزمان بر ضرورت رهبری بیبدیل او تأکید دارد و هیچ گزینه دیگری را در برابر شخص پهلوی برای این رفراندوم پیشنهاد نمیکند. این تناقض، گفتمان دموکراسی را با نوعی رهبرپرستی ترکیب میکند و میان آرمان مشارکت جمعی و اتکای مطلق به فرد شکافی جدی ایجاد میکند. به بیان دیگر، نویسندگان این کلیپ بهصورت ناشیانه تلاش دارند روحیه شخصیتپرستی و رهبرمحوری خود حول رضا پهلوی را با رنگآمیزی دموکراسی، رفراندوم و شعارهای مشابه پنهان کنند و به مخاطب عرضه نمایند.
دوقطبیسازی جامعه نیز بخش دیگری از این گفتمان است؛ موردی که تنفر نویسندگان کلیپ از مردم مخالف خود و منتقدان رژیم پهلوی را آشکار میسازد. در روایت ویدیو، مردم به دو گروه «حامیان واقعی» و «مخالفان» تقسیم میشوند؛ مخالفانی که عملاً در کنار جمهوری اسلامی تصویر میگردند. به این ترتیب، با برچسبزنی به اشکال مختلف، منتقدان پهلوی مستقیم یا غیرمستقیم در جبهه جمهوری اسلامی قرار داده میشوند. بر پایه این نگاه، در جامعه ایران تنها دو جبهه خیر و شر وجود دارد: حامیان سلطنت پهلوی در جبهه خیر و منتقدان در جبهه شر یعنی جمهوری اسلامی. این تقسیمبندی سادهانگارانه که از ذهنیت سیاه و سفید نشئت میگیرد و از ارزشهای مدارا و تسامح دور است، عملاً امکان هرگونه نقد را از میان برداشته و هر مخالفتی را به پروپاگاندای دشمن و اهریمنان تقلیل میدهد. جایگاهی که در قالب این دیدگاه برای رضا پهلوی و ژن خانواده او در نظر گرفته میشود نیز، بهاحتمال زیاد جایگاه «اهورامزدا» و خیر مطلق است که پیروی از آن واجب قطعی شمرده میشود.
در نهایت، تکیه مداوم بر مقایسه رضا پهلوی با پدر و پدربزرگش و تأکید بر ژن خانوادگی، نوعی اسطورهسازی تاریخی است که فضای نقد بر اساس عملکرد و رویکرد سیاسی را مسدود کرده و گویی صرفاً با اتکا به تداوم نسل، مشروعیت سیاسی رضا پهلوی تثبیت میشود.
این کلیپ کانال یوتیوب سلطنتطلبان سرشار از تناقضهای گفتمانی و حاوی نوعی شخصیتپرستی و بتسازی از خانواده پهلوی است. استناد به استوری یاسمین پهلوی نیز در همین راستا صورت گرفته است؛ جایی که او در حال منتگذاری بر سر مردم، رضا پهلوی را شخصیتی والا معرفی میکند که ایرانیان باید قدردان وجود او باشند و با گرد آمدن بهدورش کشور را از «نابودی» حفظ کنند. یاسمین پهلوی در استوری خود که در این کلیپ نیز بهتفصیل بازتاب یافته مینویسد:
«رضا پهلوی ۶۴ ساله است و زندگیاش را وقف ایران کرده است. بعضیها ممکن است فکر کنند شخص بهتری وجود دارد. امیدوارم آن فرد را که قدرت و صداقت بیشتری دارد پیدا کنید، چون او بهزودی از این چرخه بیپایان کنار خواهد رفت. به نظرم وقتی او از این مبارزه بیرون برود، ایران صد سال یا بیشتر گرفتار همین آخوندهای نادان و فرزندانشان خواهد ماند که کشور و منابعش را نابود میکنند. ساعت در حال تیکتاک است.»
این نوشته در واکنش به برخی افراد سالخورده جریان سلطنتطلب است، اما درواقع نوعی گله عمیق از مردم نیز به همراه دارد؛ چرا که حمایت بیچونوچرای ارباب و رعیتی را از خانواده پهلوی بهعمل نمیآورند. خانم یاسمین پهلوی از عدم پیروی کورکورانه مردم از همسرش ناخشنود است. برخی از سلطنتطلبان قدیمی اخیراً به دلایل درونجریانی بر رضا پهلوی شوریده و با تأکید بر شکستهای پیدرپی، کفایت او برای رهبری سیاسی را زیر سؤال بردهاند و پیشنهاد کردهاند از میدان بهاصطلاح مبارزه سیاسی کنار رود. با این حال، استوری یاسمین پهلوی علاوه بر اینکه در واکنش به این افراد نوشته شده اما همانگونه که گفته شد حاوی گلایه از مردم ایران نیز هست؛ در همایش اخیر مونیخ که با تبلیغات گسترده رسانههای رانتی اپوزیسیون فارسمحور همراه بود، تنها چند صد نفر به گرد او جمع شدند.
بهطور خلاصه، نویسندگان این کلیپ به جای تمرکز بر چشماندازهای نوین و راهحلهای جمعی و دموکراتیک برای آینده ایران، روایت خود را بر محور فردیت بنا میکنند و با بازتاب استوری یاسمین پهلوی، سرنوشت کشور را و به تعبیر وی «نابودی» و یا بقای کشور را به حضور یا عدم حضور سیاسی رضا پهلوی گره میزنند. آنان نابودی ایران را در گرو حمایت مردم از رضا پهلوی معرفی میکنند؛ روایتی که نشاندهنده عدم بلوغ سیاسی، نگاه کودکانه به سیاستورزی و دیدگاه سیاه و سفید به جامعه است. از این منظر نیز میتوان دریافت که این نگرش در اپوزیسیون فارسمحور تفاوت ماهوی چندانی با دیدگاه جمهوری اسلامی ندارد که جامعه را به خودی و دشمن تقسیمبندی میکند.