آراز نیوز

ارگان خبری تشکیلات مقاومت ملی آزربایجان

دیرنیش
شنبه ۸ام شهریور ۱۴۰۴
شما اینجا هستید: / تیتر یک / ترک‌های ایران و زبان ممنوعه؛ داستان یک مقاومت خاموش

ترک‌های ایران و زبان ممنوعه؛ داستان یک مقاومت خاموش

ترک‌های ایران و زبان ممنوعه؛ داستان یک مقاومت خاموش
27 آگوست 2025 - 13:38
کد خبر: ۶۷۸۶۶
تحریریه آرازنیوز

👤 دکتر حمید شهانقی[۱]

 

چکیده

این مقاله به بررسی سیاست‌های زبانی جمهوری اسلامی ایران در قبال ترک‌های ایران می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه زبان ترکی طی یک قرن گذشته، از دوره پهلوی تا جمهوری اسلامی، به‌طور سیستماتیک از حوزه‌های رسمی آموزش، رسانه و هویت‌سازی ملی حذف شده است. مقاله با تمرکز بر ساختار حقوقی، عملکرد نهادهای فرهنگی و برخوردهای امنیتی، به تحلیل سیاست یکسان‌سازی زبانی می‌پردازد که با هدف تضعیف و محو تدریجی زبان ترکی اجرا شده است. در مقابل، واکنش ترک‌های ایران در قالب «مقاومت خاموش» نمود یافته است؛ از کلاس‌های آموزشی غیررسمی و فعالیت‌های فرهنگی تا استفاده از رسانه‌های اجتماعی برای حفظ و ترویج زبان مادری.

مقاله نشان می‌دهد که زبان ترکی فراتر از ابزار ارتباطی، به نمادی از هویت و اعتراض سیاسی تبدیل شده و سرکوب آن نه‌تنها محروم‌سازی زبانی، بلکه انکار وجود جمعیت بزرگی از جامعه ایران است و در پایان، با تأکید بر ضرورت گفت‌وگوی فرهنگی و به‌رسمیت‌شناختن حقوق زبانی، نسبت به خطرات تداوم این سیاست‌ها برای انسجام ملی هشدار می‌دهد.

کلیدواژه‌ها:

ترک‌های ایران، زبان ترکی، سیاست زبانی، هویت قومی، جمهوری اسلامی ایران، مقاومت فرهنگی، آموزش به زبان مادری، یکسان‌سازی فرهنگی.


مقدمه

در سال‌های اخیر، تصویری در شبکه‌های اجتماعی ایران به‌شدت بازنشر می‌شود: پدر و مادری در شهر تبریز، برای ثبت نامی ترکی چون «آییل»، «تورکای» یا «ایلقار» برای فرزند خود، با مخالفت اداره ثبت احوال روبه‌رو شده‌اند. این برخورد اداری، در ظاهر ماجرایی شخصی و محدود به یک خانواده است، اما در واقع، این اتفاق بازتاب‌دهنده بخش کوچکی از یک سیاست ساختاری و دیرپاست که جمهوری اسلامی ایران آن را در امتداد سیاست‌های زبانی دولت پهلوی به پیش برده است: حذف تدریجی و محدودسازی نظام‌مند زبان‌ها و هویت‌های غیرفارسی در چارچوب یک الگوی فرهنگی-سیاسی یکسان‌ساز.

در ایران امروز، نام‌گذاری رسمی نیز به عرصه‌ای از کنترل زبانی و هویتی بدل شده است. نام‌های ترکی، کردی، عربی یا بلوچی، به‌رغم رواج گسترده در گفتار روزمره، در بسیاری از موارد در سامانه‌های دولتی به‌عنوان «نام‌های غیرمجاز» تلقی می‌شوند و ثبت آن‌ها نیازمند مجوزهای خاص یا اصلاح اجباری از طریق اقامه دعاوی حقوقی است. چنین مداخله‌ای در سطح نام‌گذاری کودک، که از بنیادین‌ترین عناصر هویت شخصی و خانوادگی است، نشان می‌دهد که سیاست‌های زبانی فراتر از آموزش و رسانه، حتی به ساحت خصوصی زندگی خانوادگی نیز نفوذ کرده‌اند.

ترک‌های ایران که طبق برخی برآوردها تا ۴۰ میلیون نفر از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند، با تناقضی بنیادین مواجه‌اند: از یک سو، آن‌ها در مناصب عالی سیاسی، نظامی و اقتصادی کشور فعال‌اند و در مراکز قدرت مانند مجلس، سپاه، ارتش و بازار نقش پررنگی دارند. اما از سوی دیگر، در حوزه فرهنگی و زبانی با تبعیض‌هایی عمیق و ساختاری روبه‌رو هستند. نظام آموزشی ایران از آموزش به زبان‌های غیرفارسی به‌طور کامل اجتناب می‌کند، در حالی که اصل پانزدهم قانون اساسی به‌ظاهر استفاده از زبان‌های قومی را مجاز می‌داند.

این سیاست‌ها عملاً منجر به حذف زبان ترکی از عرصه عمومی شده‌اند. کودکان ترک‌زبان از بدو ورود به مدرسه مجبورند با زبانی تحصیل کنند که نه زبان مادری‌شان است و نه زبان خانه و محله‌شان. این شکاف زبانی باعث تضعیف مهارت‌های زبانی، ضعف آموزشی در سال‌های اولیه و از بین رفتن پیوندهای فرهنگی-هویتی نسل‌های جدید با زبان مادری خود می‌شود. به‌همین دلیل، بسیاری از والدین ترک با احساس خطر نسبت به آینده زبان خود، تلاش کرده‌اند از طریق نام‌گذاری، شعر، موسیقی، و آموزش خانگی، پیوند فرزندان خود را با زبان ترکی حفظ کنند. اما هنگامی که همین تلاش‌ها نیز با مانع مواجه می‌شود، حس بی‌عدالتی و محرومیت تقویت می‌گردد.

در چنین شرایطی، زبان ترکی به‌تدریج از یک ابزار فرهنگی به یک نقطه کانونی در اعتراض هویتی تبدیل شده است. استفاده عمومی از زبان ترکی در دانشگاه‌ها، خیابان‌ها، و شبکه‌های اجتماعی، دیگر فقط کنشی زبانی نیست، بلکه بیانی نمادین از بازپس‌گیری هویت فرهنگی و تقابل با یک سیاست انکارگرایانه است. این تقابل، اگرچه اغلب در قالب مقاومت خاموش، نمادین و فرهنگی بروز می‌کند، اما ظرفیت‌های سیاسی بالایی دارد. برای نمونه، در تجمعات مردمی، شعارهایی چون «تورک دیلینده مدرسه اولمالیدیر هرکسه» (تحصیل به زبان ترکی باید برای همه آزاد باشد) یا «هارای، هارای، من تورکم» تبدیل به نماد مقاومت فرهنگی و هویتی شده‌اند.

جمهوری اسلامی، مانند رژیم پهلوی، با نگرانی از گسترش گفتمان‌های قومی، تأکید بر زبان ترکی را در بسیاری از موارد به‌عنوان «قوم‌گرایی» یا حتی «تجزیه‌طلبی» تلقی کرده است. این در حالی است که خواسته‌های زبانی ترک‌ها نه‌تنها خارج از چهارچوب قانون اساسی نیست، بلکه مطابق اصول جهانی حقوق زبانی و فرهنگی اقلیت‌هاست. واکنش امنیتی به مطالبات زبانی، عملاً فضای مدنی را محدود کرده و موجب رادیکالیزه شدن بخشی از خواسته‌ها شده است.

در مجموع، آنچه در ظاهر با ممنوعیت یک نام آغاز می‌شود، ریشه در ساختاری دارد که در آن زبان تنها وسیله ارتباط نیست، بلکه سنگ بنای هویت، منزلت و مشارکت سیاسی و اجتماعی است. مقاومت در برابر حذف زبانی نیز از همین جا معنا می‌یابد: آن‌چه پدر و مادری در تبریز تجربه می‌کنند، بخشی از یک مبارزه وسیع‌تر برای به‌رسمیت شناختن زبان ترکی، تاریخ، فرهنگ و هویت قومی خود در نظامی است که همچنان بر یک‌دستی فرهنگی و زبانی پافشاری می‌کند.

 

موقعیت ترک‌ها در ساختار قدرت و جامعه ایران

ترک‌های ایران، اغلب با عنوان آذربایجانی‌ها شناخته می‌شوند. اما واقعیت آن است که جامعه ترک‌زبان در ایران فقط محدود به استان‌های آذربایجان شرقی، غربی، اردبیل و زنجان نیست، بلکه در مناطق وسیعی از تهران، قزوین، البرز، همدان، گیلان، مرکزی، کردستان و خراسان رضوی، جمعیت‌های قابل‌توجهی از ترک‌زبانان ساکن‌اند (Shahbazi, 2007, p. 41). در تهران و کرج نیز ترک‌ها سهم بزرگ جمعیتی دارند: برخی آمارها تا حدود ۶۰٪ از جمعیت تهران را ترک‌زبان می‌دانند، معادل حدود ۵ تا ۶ میلیون نفر در خود شهر تهران و جمعیتی بیشتر در استان تهران.  مهاجرت گسترده اقتصادی و اجتماعی از مناطق مختلف آذربایجان باعث شده است که جمعیت قابل‌توجهی از ترک‌ها اکنون در نواحی مرکزی کشور زندگی کنند.

در طول تاریخ معاصر ایران، ترک‌ها نقش مهمی در شکل‌دهی به نهاد دولت، اقتصاد و فرهنگ داشته‌اند. رهبران مشروطه‌خواه، چهره‌هایی همچون ستارخان و باقرخان، از جامعه ترک برخاسته بودند. رضا شاه نیز بخشی از ساختار قدرت خود را بر پایه همراهی برخی از نخبگان ترک بنیان نهاد. در جمهوری اسلامی نیز ترک‌ها در رده‌های مختلف حکومتی حضور دارند. آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی] دکتر مسعود پزشکیان، رئیس جمهور فعلی[ خود ترک‌زبان هستند و وزرا، نمایندگان مجلس و مدیران ترک‌تبار در مناصب مهمی حضور داشته‌اند (Bayat, 2013, p. 143).  اما این حضور نخبگان ترک در ساختار رسمی الزاماً به معنای به‌رسمیت‌شناختن هویت زبانی و فرهنگی ترک‌ها نیست. در حقیقت، اغلب این نخبگان یا در یک چارچوب فارسی‌زبان فعالیت کرده‌اند، یا از طرح صریح مطالبات زبانی و فرهنگی جامعه خود پرهیز کرده‌اند (Yildiz & Breger, 2013, p. 100).این حضور گاه به ابزاری برای نفی هرگونه تبعیض ساختاری علیه ترک‌ها تبدیل شده است؛ گویی گفته می‌شود: «اگر ترک‌ها تبعیض می‌بینند، پس چرا تا این حد در رأس قدرت هستند؟» اما این تحلیل ظاهربینانه است. چرا که حضور سیاسی افراد ترک‌زبان، لزوماً به معنای به‌رسمیت‌شناختن هویت فرهنگی جمعی آنان نیست. در عمل، بسیاری از این نخبگان ترک در چهارچوبی فارسی‌زبان و یکسان‌ساز فعالیت کرده‌اند، بدون آن‌که خواست‌های زبانی یا فرهنگی جامعه خود را نمایندگی کنند. آن‌ها اغلب از اشاره به موضوعاتی چون آموزش به زبان مادری، رسانه‌های مستقل ترکی، یا حقوق فرهنگی گروه‌های ترک‌زبان پرهیز می‌کنند.

از منظر اقتصادی و اجتماعی، مناطق ترک‌نشین کشور به‌رغم برخی قطب‌های توسعه‌یافته همچون تبریز، با مشکلات جدی در حوزه‌های توسعه متوازن، اشتغال، زیرساخت‌های روستایی و فرصت‌های آموزشی روبه‌رو هستند. در جمهوری اسلامی منابع را عمدتاً به مناطق مرکزی و فارسی‌زبان اختصاص داده‌اند که، باعث شده است مناطق ترک‌نشین در رده‌های پایین‌تر صنعتی و عمرانی قرار گیرند. سرمایه‌گذاری محدود دولتی، کاهش فرصت‌های شغلی و مهاجرت گسترده به تهران، کرج، اصفهان، مشهد و سایر شهرهای فارس‌نشین را سبب شده‌است. براساس برخی گزارش‌ها، استان‌های آذربایجانی پس از انقلاب از رتبه دوم تولید صنعتی در دوره قبل به جایگاه هفدهم سقوط کرده‌اند. این نابرابری در کنار انکار هویتی، بستری برای شکل‌گیری نارضایتی‌های ریشه‌دار فراهم کرده است.

اگرچه ترک‌ها در سطوح نخبگانی حضور دارند، تبعیض فرهنگی و نادیده‌گرفتن زبان مادری، به تقویت حس هویت‌زدایی و بیگانگی گروهی منجر شده است. محدودیت در آموزش زبان ترکی، نبود نهادهای فرهنگی مستقل، و فقدان بازنمایی رسانه‌ای، احساس محرومیت فرهنگی را تقویت کرده است .برخی فعالان ترک ضمن درخواست حق آموزش به زبان مادری، به نابرابری‌های اقتصادی و سیاسی نیز اشاره می‌کنند؛ آن‌ها آموزش زبان ترکی را هم‌راستا با مطالبه عدالت آموزشی و توسعه متوازن مناطق ترک‌نشین می‌دانند .

در مجموع، موقعیت ترک‌ها در ایران یک پارادوکس پیچیده است: از یک‌ سو جمعیت گسترده و حضور سیاسی نخبگان ترک‌زبان در بالای هرم قدرت، و از سوی دیگر محرومیت فرهنگی، کمبود توسعه منطقه‌ای و سیاست‌های همگون‌ساز. این تضاد، زمینه‌ساز نارضایتی اجتماعی و افزایش تقاضا برای بازشناسی هویتی است. ترک‌های ایران نه‌فقط به عنوان یک گروه فرهنگی، بلکه به مثابه گروهی با خواسته‌های اقتصادی، آموزشی و سیاسی مشخص، در حال تلاش برای بازتعریف جایگاه خود در ساختار ملی ایران هستند. در پرتو این واقعیت‌ها، می‌توان دریافت که حضور ترک‌ها در عمران و سیاست ایران کافی نیست؛ بلکه باید به سطح حقوق فرهنگی، زبانی و توسعه عادلانه نیز توجه شود تا انسجام ملی حفظ گردد و حس مشارکت گروه‌های ترک‌زبان تقویت شود.

 

سیاست‌های زبانی جمهوری اسلامی

سیاست یکسان‌سازی زبانی در ایران به دوران پهلوی بازمی‌گردد. رضاشاه، متأثر از ایده‌های ناسیونالیسم اروپایی، زبان فارسی را به‌عنوان «عنصر ملی» تعریف کرد و زبان‌های غیرفارسی را یا ابزار بی‌سوادی و عقب‌ماندگی دانست یا تهدیدی برای وحدت ملی. مدارس ملی، آموزش اجباری فارسی، نام‌گذاری فارسی شهرها و روستاها، و ممنوعیت رسمی مطبوعات غیرفارسی، از مهم‌ترین اقدامات رضا شاه برای همگون‌سازی زبانی بود. در دوران پهلوی دوم، اگرچه تا حدودی از شدت سیاست‌های فرهنگی کاسته شد، اما رویکرد کلی پابرجا ماند. هم‌زمان، نهادهایی نظیر فرهنگستان زبان فارسی و صداوسیمای ملی، به ابزارهایی برای ترویج زبان و هویت رسمی فارسی‌محور تبدیل شدند.

از نخستین سال‌های تأسیس جمهوری اسلامی نیز، سیاست زبانی دولت بر یکسان‌سازی فرهنگی بر پایه زبان فارسی بنا شد. اگرچه اصل پانزدهم قانون اساسی به‌ظاهر روزنه‌ای برای آموزش زبان‌های محلی باز گذاشته است  ـ و تصریح می‌کند که استفاده از زبان‌های قومی در رسانه‌ها و آموزش ادبیات آن‌ها در مدارس آزاد است ـ اما در عمل، این اصل هرگز به‌صورت مؤثر اجرا نشده و عملاً به یک «اصل معلق» در قانون اساسی بدل شده است.

در جمهوری اسلامی، زبان فارسی نه‌فقط به‌عنوان زبان ملی، بلکه به‌مثابه زبان دین و انقلاب نیز مطرح است. این بار زبان‌های محلی نه به‌عنوان مانع ناسیونالیسم، بلکه تهدیدی برای وحدت دینی و امنیت ملی قلمداد شدند. بنابراین تداوم ممنوعیت‌ها، کنترل رسانه‌ها، حذف تدریجی واژگان ترکی در رسانه‌ها و ممنوعیت ثبت اسامی ترکی، در عمل سیاست «حذف خاموش» زبان ترکی را دنبال کرده و می‌کند  (Farschi, 2020, p. 121).

برای ترک‌های ایران، پیام روشن بوده: زبان ترکی جایی در نظام رسمی آموزش، رسانه، یا هویت‌سازی ملی ندارد. در هیچ مقطع تحصیلی امکان آموزش به زبان مادری وجود ندارد. کتاب‌های درسی، برنامه‌های تلویزیونی سراسری، اسناد رسمی و فرم‌های اداری، همگی منحصراً به زبان فارسی‌اند. حتی در استان‌هایی که اکثریت مردم به زبان ترکی سخن می‌گویند، کارمندان دولت حق ندارند در مکاتبات رسمی یا اداری از ترکی استفاده کنند.

این سیاست زبانی به‌ویژه در نسل‌های جوان آذربایجانی، که شاهد از میان رفتن تدریجی مهارت‌های نوشتاری و ادبی به زبان مادری خود هستند، نگرانی عمیقی ایجاد کرده است. ترک‌های ایران نه تنها فرصت آموزش زبان مادری را ندارند، بلکه حتی در تلاش‌های داوطلبانه برای حفظ آن نیز با موانع قانونی مواجه‌اند. نمونه‌هایی از تعطیلی کلاس‌های آموزشی غیردولتی زبان ترکی، ممنوعیت چاپ نشریات محلی ترکی‌زبان، و احضار یا بازداشت معلمان و فعالان فرهنگی، در سال‌های اخیر به‌طور گسترده گزارش شده است.

این محدودیت‌ها فقط در عرصه فرهنگی باقی نمی‌ماند، بلکه رنگ و بوی امنیتی به خود گرفته است. هرگونه تأکید بر هویت زبانی ترکی، از سوی نهادهای امنیتی می‌تواند با برچسب‌هایی همچون «قوم‌گرایی»، «تجزیه‌طلبی» یا «اخلال در وحدت ملی» مواجه شود. حتی مطالبه‌ای کاملاً مدنی مانند درخواست آموزش زبان مادری، می‌تواند زمینه‌ساز بازداشت یا محرومیت اجتماعی شود. این امر، نه تنها دسترسی به آموزش مادری را محدود کرده، بلکه هویت زبانی را به عرصه‌ای از مجازات و ارعاب بدل کرده است.

یکی از دلایل اجرای سیستماتیک این سیاست، غیبت نهادهای مستقل و قانونی برای نظارت بر حقوق زبانی اقوام است. وزارت آموزش و پرورش، صداوسیما، فرهنگستان زبان فارسی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، همگی در راستای ترویج و انحصار زبان فارسی عمل کرده‌اند. نهادهای غیردولتی مدافع زبان‌های بومی، یا اساساً اجازه تأسیس نیافته‌اند یا بلافاصله منحل شده‌اند.

در واقع، سیاست زبانی جمهوری اسلامی نسبت به ترک‌ها را می‌توان ترکیبی از انکار نرم و سرکوب سخت توصیف کرد. زبانی که میلیون‌ها ایرانی هر روز با آن سخن می‌گویند، در نظام رسمی کشور نه تنها نادیده گرفته می‌شود، بلکه به‌مثابه یک تهدید بالقوه با آن برخورد می‌شود.

 

ظهور مقاومت فرهنگی

در واکنش به محدودیت‌ها و ممنوعیت‌های رسمی علیه زبان و فرهنگ ترکی، ترک‌های ایران به راهکارهای غیررسمی و مردمی روی آورده‌اند که می‌توان آن را به نوعی «مقاومت فرهنگی» تعبیر کرد. این مقاومت نه در قالب اعتراضات خیابانی یا سیاست‌ورزی مستقیم، بلکه به شکل حفظ و ترویج زبان و فرهنگ از طریق فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی خودجوش ظهور یافته است.

یکی از شاخص‌ترین نمودهای این مقاومت، برگزاری کلاس‌ها و دوره‌های آموزشی زبان ترکی به صورت خانگی یا در قالب گروه‌های کوچک است. این کلاس‌ها معمولاً توسط معلمان داوطلب برگزار می‌شوند و به خانواده‌ها و جوانان ترک امکان می‌دهد تا مهارت‌های زبانی خود را حفظ کنند، هرچند که برگزاری این کلاس‌ها نیز با اقدامات امنیتی حکومت مواجه می‌شود. همچنین در فضای مجازی، صفحات اینستاگرام، کانال‌های یوتیوب و کانال‌های تلگرامی متعددی به زبان ترکی ایجاد شده‌اند که به آموزش زبان، پخش موسیقی و رقص آذربایجانی، روایت قصه‌ها و تاریخچه فرهنگی ترک‌ها می‌پردازند.

جشنواره‌ها و رویدادهای فرهنگی نیز نقشی اساسی در زنده نگه داشتن زبان و هویت ترکی ایفا می‌کنند. به‌رغم محدودیت‌های حکومتی، گروه‌هایی از فعالان فرهنگی تلاش می‌کنند مراسم‌های سنتی و هنری را برگزار کرده و میراث فرهنگی خود را به نسل جوان منتقل کنند. این رویدادها، علاوه بر حفظ سنت‌ها، به ایجاد حس همبستگی و هویت جمعی نیز کمک می‌کنند.

جشنواره‌هایی نظیر «بایرام» در اردبیل یا «کؤچ آیریلیغی» در تبریز، علی‌رغم فشارهای امنیتی، به مراکز مهمی برای بازتولید همبستگی زبانی تبدیل شده‌اند. همچنین در برخی دانشگاه‌ها، انجمن‌های فرهنگی ترکی‌زبان با برگزاری شب‌های شعر، موسیقی و کارگاه‌های زبان، نقشی مهم در تداوم حافظه زبانی دارند (Köse, 2020, p. 79).

نسل جوان ترک‌ها به‌ویژه در شهرهای بزرگ و دانشگاه‌ها فعال بوده و با استفاده از رسانه‌های نوین، شیوه‌های تازه‌ای برای ابراز هویت زبانی و فرهنگی خود یافته‌اند. پوشیدن لباس‌های محلی، استفاده از نمادهای فرهنگی در شبکه‌های اجتماعی، و به‌کارگیری زبان ترکی در پلتفرم‌های آنلاین مثل یوتیوب، اینستاگرام، تلگرام، واتساپ و غیره، همه بخشی از این مقاومت آرام هستند که به رغم فشارها ادامه دارد.

این شکل از مقاومت فرهنگی، در عین حال که به ظاهر آرام و غیرمستقیم است، عمق زیادی دارد و نشان‌دهنده پیوند عمیق ترک‌ها با زبان و هویتشان است. در حالی که فشارهای رسمی برای انکار و تحقیر زبان ترکی ادامه دارد، این مقاومت مردمی مانع از فراموشی و نابودی این میراث زبانی شده و حتی باعث گسترش علاقه و اشتیاق به حفظ آن شده است.

 

زبان به مثابه اعتراض سیاسی

در میان ترک‌های ایران، زبان ترکی فراتر از یک وسیله ارتباطی ساده، به نمادی از هویت و ابزار مهمی برای بیان اعتراض سیاسی تبدیل شده است. در شرایطی که نظام جمهوری اسلامی سیاست‌هایی یک‌جانبه و محدودکننده در برابر زبان‌های غیر فارسی اعمال می‌کند، هر تلاشی برای حفظ، آموزش و گسترش زبان ترکی به مثابه اعتراضی خاموش اما پیوسته به شمار می‌رود.

این زبان به واسطه پیوندهای عمیقش با تاریخ، فرهنگ و هویت جمعی ترک‌ها، محل تلاقی مطالبات هویتی، فرهنگی و سیاسی شده است. هنگامی که زبان مادری محدود یا ممنوع می‌شود، این خود پیام روشنی است از انکار هویت و وجود جمعیت ترک در متن ملی ایران. بنابراین، پاسداری از زبان ترکی به معنای دفاع از حقوق برابر، هویت قومی و حتی خواسته‌های سیاسی و اجتماعی گسترده‌تر است.

در شرایطی که هویت زبانی ترک‌ها به حاشیه رانده شده است، خود زبان ترکی به نمادی از اعتراض سیاسی بدل شده است. تظاهرات‌هایی که در دفاع از زبان ترکی یا اعتراض به توهین‌های زبانی رسانه‌های رسمی رخ داده‌اند، از جمله در سال‌های ۱۳۸۵، ۱۳۹۴ و ۱۴۰۱، نشانه‌هایی از این پیوند میان زبان و کنش سیاسی‌اند (Nia, 2018, p. 230).

در بسیاری از موارد، مطالبات مرتبط با زبان ترکی به خواسته‌های اقتصادی، عدالت اجتماعی و افزایش مشارکت سیاسی گره خورده است. برای نمونه، در مناطقی که ترک‌زبانان زندگی می‌کنند، محرومیت‌های اقتصادی و نبود فرصت‌های برابر به همراه عدم امکان آموزش به زبان مادری، زمینه‌های نارضایتی را تشدید کرده است. زبان ترکی به نوعی خط تماس اعتراضاتی شده که برخی اوقات با فشار و سرکوب سخت‌گیرانه حکومت  مواجه می‌شود.

در تجمعات و تظاهرات‌های آذربایجان و مناطق ترک‌نشین و همچنین بازی‌های خانگی و حتی خارج از خانه تیم فوتبال تراکتور، شعارهایی مانند «تورک دیلینده مدرسه اولمالیدیر هرکسه» (حق تحصیل به زبان ترکی برای همه) و «هارای هارای من تورکم» (فریاد، فریاد، من ترک هستم) به‌طور مستمر و گسترده شنیده می‌شود. این شعارها نماد تبدیل زبان ترکی به گفتمانی سیاسی و اعتراض‌محور هستند که خواهان دیده شدن و رسمی شدن زبان مادری‌اند.

جمهوری اسلامی، در مواجهه با این مطالبات، اغلب از تاکتیک‌های «سرکوب نرم» استفاده می‌کند؛ تعطیلی مراکز آموزشی غیردولتی، محدود کردن انتشار کتاب‌ها و رسانه‌های ترکی، احضار فعالان فرهنگی و مدنی و در مواردی نیز سرکوب سخت‌گیرانه‌تر رخ داده است؛ بازداشت‌ها، تهدید و ارعاب فعالان و نهادهای مرتبط.

به‌طور کلی، زبان ترکی برای ترک‌های ایران نه فقط یک مسئله فرهنگی، بلکه یک میدان نبرد سیاسی است. این زبان، نمادی از مقاومت هویتی در برابر سیاست‌های همگن‌سازی است و اهمیت آن فراتر از حوزه زبان به مسائل گسترده‌تر مربوط به حقوق بشر، عدالت اجتماعی و حقوق اقلیت‌ها گره خورده است.

 

نتیجه‌گیری

تاریخ سیاست‌های زبانی در ایران، نشان‌دهنده تداوم و انسجام سیاستی پنهان و گاه آشکار برای تضعیف زبان ترکی بوده است؛ از دوره رضاشاه تا جمهوری اسلامی. این سیاست، اگرچه با ابزارها و گفتمان‌های متفاوتی اجرا شده، اما هدف واحدی داشته است: همگون‌سازی زبانی و انکار چندگانگی فرهنگی ایران. در مقابل، ترک‌های ایران با مجموعه‌ای از کنش‌های فرهنگی، اجتماعی و آموزشی غیررسمی، کوشیده‌اند زبان خود را زنده نگه دارند. این مقاومت خاموش، امروزه به‌عنوان بخشی از یک هویت سیاسی نوظهور در حال گسترش است. اگر جمهوری اسلامی نتواند با بازنگری در سیاست‌های زبانی خود، امکان آموزش، رسانه، و نهادسازی به زبان ترکی را فراهم کند، بحران مشروعیت و بیگانگی قومی عمیق‌تر خواهد شد.

مقاومت خاموش ترک‌های ایران در حفظ زبان و فرهنگ خود، بیش از آنکه صرفاً یک مسئله فرهنگی باشد، نموداری از یک اعتراض سیاسی و هویتی عمیق است. در شرایطی که سیاست‌های زبانی جمهوری اسلامی عملاً زبان ترکی را به حاشیه رانده و تلاش می‌کند هویت‌های قومی غیرفارسی را همگون‌سازی کند، ترک‌ها با بهره‌گیری از راهکارهای غیررسمی و مردمی، زبان و فرهنگشان را زنده نگه داشته‌اند.

این مقاومت فرهنگی و زبانی نه تنها نشان‌دهنده پیوند عمیق ترک‌ها با هویت خود است، بلکه نمادی از نارضایتی گسترده‌تر در حوزه حقوق برابر و مشارکت سیاسی است. نادیده گرفتن این واقعیت‌ها و ادامه سیاست‌های سرکوب، خطراتی جدی برای انسجام ملی و ثبات سیاسی و اجتماعی ایران به همراه دارد.

برای جلوگیری از تشدید تنش‌ها و تقویت همزیستی مسالمت‌آمیز، نیاز به گفت‌وگوی فرهنگی و سیاسی واقعی است؛ گفت‌وگویی که در آن زبان‌ها و هویت‌های مختلف به رسمیت شناخته شوند و حقوق فرهنگی و زبانی اقلیت‌ها تضمین گردد. تنها در چنین فضایی می‌توان انتظار داشت که مقاومت خاموش به گفتگو و مشارکت تبدیل شود، و ایران کشوری با تنوع فرهنگی و زبانی غنی و همدل باقی بماند.

 


منابع:

  • Bayat, M. (2013). Iran’s Ethnic Politics. Middle East Journal, 67(2), 140–۱۵۶٫
  • Farschi, A. (2021). “The Language Rights Movement in Iran’s Azerbaijan: An Overview.” Middle East Critique, 30(2), 120–۱۳۵٫
  • Köse, A. (2020). “Digital Resistance: Turkish Youth and Online Identity Politics in Iran.” Iranian Studies, 53(1), 84–۹۹٫
  • Nia, M. M. (2018). Ethnic Minorities and Politics in Post-Revolutionary Iran. Palgrave Macmillan.
  • Shahbazi, A. (2008). Ethnic Composition and Identity in Contemporary Iran. Tehran University Press.
  • Yildiz, K., & Breger, T. (2013). Minority Rights in the Middle East. Minority Rights Group.

 

[۱] . جامعه‌شناس. سردبیر ماهنامه آذربایجان فرهنگی (Kültürel Azerbaycan) Tel: +90 535 699 24 34  / h.s.shahanaghi@mail.com /

روی خط خبر