من هنوز هم پانتورکم

👤 محسن سعادت
در ایران، «پانتورکیسم» به حربهی تبلیغاتی حکومت تبدیل شده و برچسبی آماده برای خفه کردن هر مطالبهی عادلانه است. کافی است تورکی حرف بزنی، از تبعیض بگویی یا خواهان آموزش به زبان مادری شوی؛ همان لحظه تو را «پانتورک» مینامند تا زمینهی سرکوبت فراهم شود. این سادهترین و نخنماترین ترفند مرکزگرایی است.
چند سال پیش نوشته ای داشتم تحت عنوان «من پان تورکیست هستم». آننوشته را با ویرایش جدید می خوانید.
ما نسلهایی هستیم که از کودکی در کتابهای درسی یاد گرفتیم «آریایی» هستیم و «ایران» همان چیزی است که تهران تعریف میکند؛ اما خواندن کتاب کافی بود تا این دروغ فرو بریزد. خواندن آثاری درباره تاریخ و هویت، همانند عبور از یک دروازه بود: دروازهای که نشان داد من تورکم، آزربایجانیام و هیچ ربطی به هویت تحمیلی «ایران آریایی» ندارم. از همان لحظه فهمیدم پانتورکیسم برای ما شعار نیست، بلکه حقیقت زندگیمان است.
حکومت سالهاست که پانتورکیسم را جرم اعلام کرده و زندانهای تبریز، اردبیل و اورمیه را پر از فعالان آزربایجانی کرده است. در دادگاههایی که عدالت در آنها غایب است، حکم زندان برای جوانانی صادر میشود که تنها «نوشتند» یا «سخن گفتند»؛ اما هر زندان جدید، هر حکم تازه، پانتورکیسم را از یک اتهام حکومتی به یک حقیقت تاریخی بدل میکند. سرکوب، این اندیشه را نمیکشد؛ بلکه آن را به حافظهی جمعی یک ملت تزریق میکند.
رسانههای مرکزگرا تلاش میکنند پانتورکیسم را معادل خشونت نشان دهند؛ اما واقعیت درست برعکس است. این جنبش از روز نخست با کلمه زنده بوده: از مطبوعات دههی بیست گرفته تا نشریات دانشجویی و امروز شبکههای اجتماعی. پانتورکیسم در ایران نه با گلوله، بلکه با قلم میجنگد؛ و همین ویژگی، آن را شکستناپذیر کرده است.
پیرمرد کتابدار خاموشی که در خاطرهی من زنده است، نماد نسلهایی است که نتوانستند سخن بگویند. آن سکوتها اما امروز به فریاد بدل شده است. نسل جوان دیگر ساکت نمیماند. ما کلمات را سلاح کردهایم؛ سلاحی که هیچ زندان و شکنجهای نمیتواند از دستمان بگیرد.
پانتورکیسم نه توطئه است و نه تهدید. پانتورکیسم حقیقتی است که از دل تبعیض و انکار برخاسته؛ حق طبیعی یک ملت برای زیستن آزادانه با زبان و فرهنگ خود. این حقیقت با زندان و برچسب از بین نمیرود، بلکه ریشه میدواند. هر چه سرکوب بیشتر، پانتورکیسم رادیکالتر و زندهتر.