آزمونی سخت برای حرکت ملی آزربایجان؛ وقتی طناب دار به آزربایجان می‌رسد

 آزمونی سخت برای حرکت ملی آزربایجان؛ وقتی طناب دار به آزربایجان می‌رسد

در یک ماه گذشته، دستگاه سرکوب فاشیسم و ارتجاع مذهبی بار دیگر طناب دار را بر گردن دو جوان تُرک آزربایجانی، عرفان شکوری‌زاد از تبریز و یعقوب کریم‌پور از قوشاچای (میاندوآب)، انداخت.


اتهام این دو جوان نیز، همچون هزاران قربانی دیگر ماشین سرکوب جمهوری اسلامی ایران، «مخالفت با نظام»، «همکاری با کشور متخاصم» و «جاسوسی برای اسرائیل» عنوان شده است؛ اتهاماتی که سال‌هاست برای توجیه سرکوب و حذف مخالفان به کار گرفته می‌شود.

در زمانی که جان انسان در جغرافیایی که ایران نامیده می‌شود، بیش از هر زمان دیگری ارزان شده است و پشت دیوار بلند بی‌خبری ناشی از قطع اینترنت، مردمی گرفتار گرسنگی، بیکاری، نابودی صنایع و کارگاه‌ها و گرانی کمرشکن، از جهان پیرامون خود بی‌اطلاع مانده‌اند، هر شب گروهی از «دیوث‌های سیاسی و فاحشه‌های مزدور» زیر پرچم ایران و برای چاپلوسی در برابر رهبری پوشالی و مجهول، برای اعدام یک مخالف دیگر پیش از اذان صبح شعار سر می‌دهند و جشن می‌گیرند.


در چنین فضایی، گوش‌ها از شنیدن خبر گرفتن جان یک مخالف سیاسی توسط میرغضب فاشیسم پر شده و چشم‌ها از دیدن تیترهای روزنامه‌های دستگاه پروپاگاندای هیتلری سیراب؛ تا جایی که اعدام مخالفان به امری عادی و روزمره تبدیل شده است.


خطرناک‌ترین مرحله در عادی‌سازی اعدام مخالفان سیاسی، زمانی است که حکومت برای شرطی‌سازی افکار عمومی، اعدام را به‌صورت طبقاتی، قومی و عقیدتی پیش می‌برد؛ تا این گروه آرامش خود را از دست ندهد، آن گروه طناب دار را بر گردن دیگری ببیند و سکوت کند، و حاکم فاشیست و مرتجع مذهبی همچنان بر اریکه قدرت باقی بماند. این، خطرناک‌ترین مرحله تحکیم دیکتاتوری‌هاست.


سلطنت‌طلب از اعدام اعضای مجاهدین خلق خشنود می‌شود و سکوت می‌کند؛ فارس در برابر اعدام تُرک سکوت می‌کند، تُرک در برابر اعدام کُرد، کُرد در برابر اعدام عرب و بلوچ، بلوچ در برابر اعدام سیستانی و زابلی، و باخدا در برابر اعدام بی‌خدا خاموش می‌ماند.


این بی‌تفاوتی زنجیروار، همانند ساختن اهرام ثلاثه بر پیکر بردگان برای فرعون‌ها، کاخ ظلم را استوارتر و پایه‌های استبداد را محکم‌تر می‌کند.


اما اگر از پنجره آن‌سوی تاریخ نیز به ماجرا نگاه کنیم، خواهیم دید که اگرچه فرعون برای ساختن اهرام، بدن بردگان را زیر سنگ‌ها دفن می‌کرد، اما در نهایت خود او نیز زیر خروارها سنگ و خاک مدفون و نابود شد.


تُرک‌های آزربایجان جنوبی پس از سقوط دولت ملی مرحوم سید جعفر پیشه‌وری و کشتار گسترده مردم عادی و فعالان سیاسی آزربایجانی به‌دست ارتش فاشیسم نژادپرست پهلوی، همواره نقش مهمی در مرکزیت سازمان‌ها، جریان‌های سیاسی و گروه‌های چریکی ایران برعهده داشته و از بازیگران اصلی تحولات سیاسی کشور بوده‌اند. آزربایجان نیز در تمام این سال‌ها، گردن‌های بسیاری را برای طناب دار و جوخه‌های اعدام فاشیسم پهلوی و ارتجاع خمینی فدا کرده است.


جمهوری اسلامی ایران در یک دهه گذشته، به‌دلیل برخی ملاحظات سیاسی، امنیتی و اجتماعی و همچنین واهمه از خیزش‌های مردمی و واکنش کشورهای تُرک‌زبان، برخلاف آنچه در بلوچستان، الاحواز، کردستان و مرکز ایران جریان داشت، از اجرای اعدام‌های سیاسی در تبریز و آزربایجان خودداری می‌کرد.


اما این ملاحظات، با نفوذ، موازی‌سازی راهبردی، مهندسی معکوس فضای مجازی و همچنین فعالیت‌های اطلاعاتی و امنیتی در داخل حرکت ملی، تا حد زیادی کاهش یافت.


پس از جنگ ۱۲ روزه و سپس کشیده شدن بحران به جنگی ۴۰ روزه؛ جنگی که آزربایجان و تبریز از شدیدترین حملات و خسارت‌ها بر پیکره خود رنج بردند، حاکمیت با بهره‌گیری از جریان‌های موازی‌سازی‌شده در میدان و فضای مجازی، و با استفاده از ادبیات حکومتی و ایران‌محور، تلاش گسترده‌ای را برای جهت‌دهی افکار عمومی آزربایجان جنوبی آغاز کرد.

دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی، همزمان، با بهره‌گیری از نفوذی‌های خود در جمهوری ترکیه و آزربایجان شمالی و همچنین عملیات رسانه‌ای سازمان‌یافته، تلاش کرد افکار عمومی آزربایجان جنوبی، ترکیه و آزربایجان شمالی را بار دیگر تحت تأثیر روایت‌های حاکمیت قرار دهد.


اکنون، جلادان جمهوری اسلامی پس از یک دهه ملاحظه و هراس، با جسارتی که به دست آورده‌اند، طناب دار را بر گردن دو شهروند تُرک آزربایجانی در تبریز و قوشاچای انداخته‌اند تا نبض جامعه تُرک آزربایجانی را محک بزنند و میزان واکنش اجتماعی را بسنجند.


می‌دانم که پس از انتشار این مقاله، بار دیگر پیاده‌نظام سایبری وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه، جریان‌های موازی‌سازی‌شده در حرکت ملی و شبکه‌های نفوذی آنان در جمهوری ترکیه و آزربایجان شمالی، با تخریب، سیاه‌نمایی و هیاهو وارد میدان خواهند شد و خواهند گفت:

«چرا اعدام مجاهد خلق، کُرد، عرب و بلوچ را محکوم کردید؟»

ای وای، حرکت ملی را وارد این مسائل نکنید؛ ما یک حرکت فرهنگی و ضدخشونت هستیم.»

ای وای، فعالان داخل را به خطر انداختید.

و ده‌ها بهانه و روایت دیگر؛ روایت‌هایی که سال‌هاست برای توجیه سکوت، بی‌عملی و عادی‌سازی سرکوب تکرار می‌شوند.


اما خانم‌ها و آقایان،

واقعیت این است که همان‌گونه که پس از جنگ ۱۲ روزه، در مقاله «سرکوب سراسری و خونین مخالفین در غوغای جنگ در راه است» به قلم «شامیل چچنی» در آراز نیوز اشاره شده بود، خدای دهه ۶۰ دوباره بیدار شد و چوبه‌های دار مخالفان بار دیگر برپا گردید.


اگرچه خدای دهه ۶۰ زیر خروارها سنگ و خاک له شد و تاریخ حتی از پذیرفتن جنازه‌اش طفره می‌رود، اما خدای کوچک اعدام ـ با وجود آنکه کمرش شکسته و زبانش لال شده ـ هنوز هم پیش از اذان صبح، فرمان اعدام جوانان و مخالفان را صادر می‌کند.


اکنون طوفان اعدام مخالفان سیاسی از الاحواز، بلوچستان و کردستان عبور کرده و به تهران و شیراز رسیده و نسیم سرد آن، با اعدام دو تُرک آزربایجانی، به آزربایجان نیز وزیدن گرفته است. دیری نخواهد پایید که این نسیم مرگبار، در سایه بی‌تفاوتی و سکوت، به طوفانی سهمگین تبدیل شود و طناب دارِ خدای منفور اعدام، با دستان جلادان فاشیسم و ارتجاع مذهبی، بر گردن بسیاری از فعالان و سیاسیون فرود آید.


اگر امروز در زندان اورمیه، فردی از اقلیت کُردِ ساکن غرب آزربایجان اعدام می‌شود و ما به‌خاطر مصلحت‌اندیشی‌های مربوط به مسائل غرب آزربایجان سکوت می‌کنیم؛ اگر اعضای مجاهدین خلق اعدام می‌شوند و بی‌تفاوت می‌مانیم؛ اگر هر صبح با خبر اعدام جوانی دیگر با اتهاماتی مضحک و تکراری بیدار می‌شویم، باید بدانیم که دیر یا زود، ارابه اعدام روزی در برابر حرکت ملی آزربایجان نیز خواهد ایستاد.


ما امروز ده‌ها زندانی سیاسی و فعال تُرک آزربایجانی در زندان‌ها داریم که ماه‌ها و سال‌هاست بدون هیچ مدرک، سند و دلیل روشنی، در زندان‌هایی چون اوین، تبریز و دیگر بازداشتگاه‌ها بلاتکلیف نگه داشته شده‌اند.


جریان‌ها، تشکیلات‌ها و رسانه‌های حرکت ملی آزربایجان باید بدون توجه و هراس از هیاهو، تمسخر و دلقک‌بازی جریان‌های موازی در داخل و خارج، با تمام توان در برابر مهندسی معکوسِ بی‌تفاوتی در بطن جامعه و جنبش ملی آزربایجان ایستادگی کنند.


زیرا در مسئله اعدام‌ها، نظام فاشیستی و ارتجاعی و خدای اعدام، افسارگسیخته و بی‌مهار، با ارابه مرگ در حال تاختن است و هر سکوت و بی‌تفاوتی، تنها مسیر این ارابه را هموارتر می‌کند.


هر شخصیت، هر جریان، هر تشکیلات و هر رسانه تُرک آزربایجانی باید بدون تعارف و بدون بازی با واژه‌ها، به‌صورت شفاف و صریح برای افزایش حساسیت افکار عمومی نسبت به این اعدام‌های گسترده و لجام‌گسیخته تلاش کند و در جهت بالا بردن هزینه سیاسی و اجتماعی این روند در سطح جامعه نقش فعال‌تری ایفا نماید.


هر مقام مسئول سیاسی، قضایی، امنیتی و اطلاعاتی، و همچنین افراد و شبکه‌های رسانه‌ای و سیاسی هوادار حکومت، باید بدانند که ارابه اعدام باید متوقف شود. اعدام سیاسی هر شهروند آزربایجانی، چه تُرک باشد و چه از هر اقلیت قومی و مذهبی ساکن در جغرافیای آزربایجان، پیامدهای سنگین و پرهزینه‌ای برای نظام به همراه خواهد داشت.


بی‌تردید اگر این روند متوقف نشود، همان‌گونه که رویدادهای تاریخی از جمله ۲۹ بهمن نشان داد، هر موج سرکوب می‌تواند به نقطه عطفی تبدیل شود که پیامدهای جدی و تعیین‌کننده‌ای برای ساختار حاکمیت رقم بزند.