۱۹ اردیبهشت؛ روزی که دانشجو در آذربایجان «مسئله ملی» را فهمید
در تاریخ معاصر ایران، دانشگاه همیشه یکی از حساسترین میدانهای قدرت بوده است. حکومتها خوب میدانستند خطر اصلی همیشه از خیابان آغاز نمیشود؛ بسیاری از تغییرات، سالها پیش از آنکه به جامعه برسند، در ذهن نسل جوان شکل میگیرند. به همین دلیل دانشگاه در ایران همچون بسیاری از نقاط جهان هیچوقت فقط محل درس خواندن نبود. دولتها تلاش میکردند از آن، نیروی مطیع تولید کنند؛ نسلی که تاریخ رسمی را بپذیرد، زبان رسمی را که در اصل تحمیلی است طبیعی بداند و هویت تعریفشده از مرکز را تکرار کند.
اما این پروژه در آذربایجان همیشه با یک مانع جدی روبهرو بود:
واقعیت زندگی.
دانشجوی تورک وقتی وارد دانشگاه میشد، خیلی زود با یک تناقض روبهرو میشد. زبانی که در خانه با آن زندگی کرده بود، در فضای رسمی جایی نداشت. تاریخی که درباره ملت خودش شنیده بود، در کتابها یا حذف شده بود یا تحریف. او کمکم متوجه میشد فاصلهای عمیق میان ایرانِ رسمی و واقعیت اجتماعی وجود دارد.
جنبش دانشجویی آذربایجان از همین نقطه شکل گرفت.
نه با سازمانهای بزرگ.
نه با شعارهای آماده.
همهچیز از حلقههای کوچک شروع شد؛ چند دانشجو که دور هم کتاب میخواندند، نشریه چاپ میکردند، شعر تورکی میخواندند و درباره تاریخ آذربایجان بحث میکردند. اما همین محافل کوچک، بهتدریج ذهنیت تازهای ساختند. نسلی به وجود آمد که دیگر مسئله را فقط در حد تبعیض روزمره نمیدید؛ مسئله برای او به موضوع زبان، حافظه، هویت، آینده ملی، رهایی از استعمار و مبارزه با فاشیسم تبدیل شده بود.
۱۹ اردیبهشت ۱۳۷۴ نقطهای بود که این آگاهی جمعی آشکارتر شد.
انتشار نظرسنجی توهینآمیز وابسته به صداوسیمای جمهوری اسلامی علیه تورکها، خشم گستردهای در میان دانشجویان آزربایجانی ایجاد کرد. اعتراضها از تبریز تا اورمو و تهران گسترش یافت. اما اهمیت آن روز فقط در تظاهرات نبود. اتفاق مهمتر، تغییری بود که در نگاه نسل جوان رخ داد. بسیاری از دانشجویان آذربایجانی به این نتیجه رسیدند که جریان موسوم به «جنبش دانشجویی سراسری ایران» نه مسئله آنان را میفهمد و نه ارادهای برای دفاع از حقوق ملتهای غیرفارس دارد.
در تمام آن سالها، وقتی بحث زبان مادری مطرح میشد، سکوت حاکم بود.
وقتی فعالان تورک بازداشت میشدند، واکنش جدی دیده نمیشد.
وقتی دریاچه اورمیه تعمدی نابود میشد، بسیاری از همان جریانها ترجیح میدادند مسئله را محلی و حاشیهای نشان دهند.
این شکاف، تصادفی نبود.
مشکل فقط جمهوری اسلامی نبود؛ بخش بزرگی از اپوزیسیون مرکزگرا نیز همچنان با همان نگاه دوران پهلوی به ایران نگاه میکرد. نگاه ملت واحد، زبان واحد و هویت واحد. تفاوت در ظاهر سیاسی بود، نه در درک مسئله ملیتها.
جنبش دانشجویی آذربایجان دقیقاً در برابر همین نگاه ایستاد.
دانشجوی آذربایجانی فهمیده بود بدون دفاع از زبان، فرهنگ و حافظه تاریخی، هیچ آزادی پایداری شکل نمیگیرد. به همین دلیل حرکت دانشجویی در آذربایجان مسیر متفاوتی پیدا کرد. این جریان از دل فعالیت فرهنگی رشد کرد، اما در همانجا متوقف نماند. نشریه، جلسه کتابخوانی و شب شعر، بهمرور به شبکهای از آگاهی ملی تبدیل شد.
اهمیت این حرکت فقط در دانشگاه نماند. بخش مهمی از کادرهای فکری و تشکیلاتی حرکت ملی آذربایجان، در همین فضاهای دانشجویی شکل گرفتند. بسیاری از فعالانی که بعدها وارد رسانه، کار تشکیلاتی، فعالیت مدنی یا مبارزه سیاسی شدند، نخستین تجربه جمعی خود را در همان سالها بهدست آوردند.
به همین دلیل مسئله تشکیلات در جنبش دانشجویی آذربایجان اهمیت ویژه دارد. تجربه نشان داده خشم بدون سازماندهی، دوام زیادی ندارد. حافظه جمعی باید ساختار پیدا کند، وگرنه بهراحتی پراکنده میشود. درک همین مسئله بود که باعث شد جریانهای ملی آذربایجان توجه ویژهای به دانشگاه و نسل جوان داشته باشند.
تشکیلات مقاومت ملی آذربایجان نیز از نخستین سالهای فعالیت خود، دانشگاه را یکی از مهمترین میدانهای مبارزه دانست. کمیتههای دانشجویی و جوانان در دانشگاهها شکل گرفتند و فعالیتهایشان، با وجود فشارهای امنیتی، همچنان ادامه دارد.
جنبش دانشجویی آذربایجان امروز هم زنده است؛
در دانشگاههای داخل جغرافیای آذربایجان جنوبی و دیگر دانشگاههای نقاط مختلف در ایران و در میان نسل جوان تورک آذربایجانی خارج از کشور.
بحث بر سر آینده ملتیست که هنوز برای زبان، حافظه و حق تعریف خودش از خویش مبارزه میکند.
۱۹ اردیبهشت در آذربایجان، یادآور روزیست که بخشی از نسل جوان تورک تصمیم گرفت روایت آماده مرکز را کنار بگذارد و با صدای خودش سخن بگوید.