بدون آذربایجان و ملت ترک هیچ معادلهای در ایران شکل نمیگیرد
معروف است که در ایران انقلابها یا در آذربایجان شروع و یا در آذربایجان به نتیجه میرسند. قطعاً این به دلیل ظرفیتهای جمعیتی، جغرافیایی، سیاسی، اقتصادی و جایگاه تاریخی آذربایجان و ملت ترک به طور اعم در ایران است. این اصل قرنهاست وجود دارد و هرچند در یک قرن اخیر سعی شده است نقش آذربایجان و ملت ترک به قهقرا برده شود، ولی هنوز پابرجاست.
شاید اگر بعد از واقعه کوی دانشگاه تبریز در سال ۱۳۷۸ آذربایجان وارد قهر سیاسی نمیشد و خود را از تحولات بعدی ایران کنار نمیکشید، امروز در مورد ایران دیگری سخن میگفتیم.
حتی جمهوری اسلامی فهمیده است که نمیتواند ترکها را از معادلات قدرت حذف کند و پزشکیان را به عنوان یک ابزار به رخ کشیده است. ولی ظاهراً جریانهای اپوزیسیون حتی به اندازه جمهوری اسلامی هم قابلیت تحلیل معادلات قدرت روی زمین را ندارند. این جریانها سعی میکنند ترکها را از معادلات حذف کنند و یا حداقل کمرنگ کنند. غافل از اینکه بدون آذربایجان و ترکها اساساً هیچ معادلهای در ایران امکان شکلگیری ندارد، چه از نوع دموکراتیک باشد چه از نوع غیر دموکراتیک. وقایع سالهای اخیر بهترین شاهد این مدعاست.
سازمان مجاهدین خلق به عنوان سازمانی که در مسئله ملل تحت ستم خود را پیشرو میداند و شعار خودمختاری ملیتها میدهد، سعی میکند این شعار خود را با ملتهای عرب، کرد و بلوچ پیش ببرد، ولی وقتی به آذربایجان و ملت ترک میرسد، ادعا میکند که ترکها ملت تحت ستم نیستند.
لابد چون میداند عرب، کرد و بلوچ قابل هضم هستند و اساساً ظرفیت به چالش کشیدن هژمونی فارسی را ندارند، ولی ترکها چرا؛ از بسیاری جهات میتوانند هژمونی فارسی را به چالش بکشند.
این سازمان در نشست ایران دموکراتیک در پارلمان فرانسه از عرب، کرد، بلوچ دعوت میکند، ولی آذربایجان را به عنوان پایگاه ملت ترک در ایران حذف میکند و مانند سایر فعالیتهای خود ادعا میکند که آذربایجان یک ملت تحت ستم نیست.
ملت ترک نیازی به امثال سازمان مجاهدین خلق ندارد، اما امثال سازمان مجاهدین خلق و هر کسی که بخواهد در ایران معادلهای شکل دهد به ملت ترک نیاز دارد؛ این اجبار معادلات قدرت روی زمین است و کسی نمیتواند از آن فرار کند.