جغرافیای سیاسی ابران روزهای حساسی را سپری می کند. روزهایی که مسئله بقا برای ملتهای ساکن در این جغرافیا دارد. و باز در این جغرافیا، هر زمان که ملتهای غیرفارس از هم فاصله گرفتهاند، ارتجاع در تهران نفس تازه کرده است. و هر زمان که تورک و کورد به درک مشترکی از سرنوشت سیاسی خود رسیدهاند، ستونهای تمرکزگرایی لرزیده است.
همچنانکه اتحاد پیشه وری و قاضی محمد ارتجاع تهران را از پا درآوردی بود. اتحاد تورک و کورد نه یک شعار احساسی، بلکه یک ضرورت تاریخی و استراتژیک است.
تجربه قرن بیستم نشان میدهد که پروژه دولت ـ ملت تکزبانه در ایران، بر پایه حذف و انکار بنا شده است؛ از سرکوب زبان مادری تا تحریف تاریخ و مهندسی هویت. چه در دوره رضا خان چه در ساختار ایدئولوژیک جمهوری اسلامی تحت رهبری خامنهای سیاست یکسانسازی فرهنگی ابزار تثبیت قدرت بوده است. ارتجاع، چه با تاج و چه با عمامه، در یک نقطه مشترک است: هراس از تکثر.
تورک و کورد، دو ملت بزرگ با پیوندهای تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی در غرب و شمالغرب ایران، اگر به جای رقابتهاو دشمنی های تحمیلی، به سمت همگرایی سیاسی حرکت کنند، میتوانند موازنه قدرت را تغییر دهند. این همگرایی نه به معنای نفی تفاوتها، بلکه بر پایه بهرسمیتشناختن متقابل و دفاع مشترک از حقوق ملی است؛ از آموزش به زبان مادری تا اداره محلی و ساختار غیرمتمرکز.
ارتجاع فارسمحور همواره کوشیده است میان تورک و کورد بیاعتمادی سازد. گاه با تحریک اختلافات تاریخی، گاه با امنیتیسازی مطالبات مدنی، و گاه با پروژههای نفوذ. اما واقعیت این است که منافع راهبردی این دو ملت در تقابل با تمرکزگرایی اقتدارگرا گره خورده است. بدون یک جبهه مشترک، هر حرکت ملی بهتنهایی فرسوده و مهار خواهد شد.
اتحاد تورک و کورد میتواند بنیان یک «جبهه غربی» دموکراتیک را شکل دهد؛ جبههای که نه بر نفرت، بلکه بر حقوق برابر، فدرالیسم واقعی و مشارکت داوطلبانه ملتها در یک ساختار سیاسی جدید استوار است. چنین اتحادی، هم پروژه بازتولید سلطنت را به چالش میکشد و هم قرائت انحصارطلبانه دینی از حاکمیت را.
امروز بیش از هر زمان دیگر روشن است که آینده ایران نه در بازگشت به گذشته، بلکه در عبور از تمرکزگرایی تاریخی رقم خواهد خورد. اتحاد تورک و کورد میتواند موتور این گذار باشد؛ گذاری از دولت یکملتِ تحمیلی به جامعهای متکثر، برابر و آزاد.
اگر ارتجاع از شکافها تغذیه میکند، آزادی از همبستگی زاده میشود.