👤محسن سعادت
آذر در حافظهی جمعی ایران و آزربایجان تنها یک ماه نیست؛ فصلِ یادآوریِ زخمهایی است که هنوز گرماند، فصلی که دانشگاه، خیابان و شهرهای آزربایجان هر کدام روایتی خونین از خود دارند. آذر ماهی است که در آن تاریخ هر سال بلندتر فریاد میزند.
در ایران، ۱۶ آذر یادآور دانشجویانی است که زیر چکمهی استبداد پهلوی جان دادند. دانشگاه، که باید پناه اندیشه و گفتوگو باشد، در آن روز به میدان تیر تبدیل شد. سه جوان—قندچی، بزرگنیا و شریعت رضوی—به گلوله کشیده شدند و «روز دانشجو» نام گرفت؛ اما حقیقت این است که آن روز، روزِ رسوایی قدرت و ایستادگی نسل جوان بود. امروز هم، بعد از دههها، هر جنبش دانشجویی در ایران سایهی آن سه خونِ ریختهشده را با خود حمل میکند.
اما آذر، در آزربایجان معنای دیگری هم دارد؛ ۲۱ آذر—روزی که به نام «قتل عام مردم آزربایجان» در حافظهی ملت ثبت شده است. روزی که ارتش شاهنشاهی با حمایت خارجی وارد شهرهای آزربایجان شد و بهجای گفتگو، بهجای شنیدن صدای مردم، خون ریخت. آنچه در تبریز و شهرهای اطراف رخ داد فقط سرکوب نبود؛ کوبیدن یک خواست تاریخی بود: حق مردم برای تعیین سرنوشت، برای زبان، فرهنگ و عدالت اجتماعی. دهها هزار نفر از خانهها رانده شدند، بسیاری ناپدید گشتند، برخی تیرباران شدند و خانوادههای بیشماری در یک زمستان سرد سیاهپوش ماندند.
آذر برای جوان آزربایجانی، برای دانشجو، برای آنکه دنبال حقیقت میگردد، همیشه یک یادآوری دوگانه بوده است:
اینکه استبداد در ایران رنگ عوض میکند اما ماهیتش ثابت میماند؛
و اینکه ملتها تنها از طریق آگاهی و مقاومت میتوانند سرنوشت خویش را دوباره بنویسند.
امروز که نسل جدید ایران و آزربایجان با رسانههای نو، امیدهای تازه و خشم فروخورده به صحنه آمده است، آذر دیگر فقط یک تقویم تاریخی نیست؛ آیینهای است که ما را به خودمان نگاه میدهد. یادآور این است که تا عدالت و آزادی محقق نشوند، تاریخ هر آذر از نو تکرار خواهد شد.
آذر، ماه خون است؛ اما میتواند ماه آگاهی و همبستگی هم باشد—اگر روایتها گفته شوند، اگر حقیقت فراموش نشود، و اگر نسل جوان همچنان مثل گذشته، سینهبهسینه در برابر ظلم بایستد.
آذر در حافظهی جمعی ایران و آزربایجان تنها یک ماه نیست؛ فصلِ یادآوریِ زخمهایی است که هنوز گرماند، فصلی که دانشگاه، خیابان و شهرهای آزربایجان هر کدام روایتی خونین از خود دارند. آذر ماهی است که در آن تاریخ هر سال بلندتر فریاد میزند.
در ایران، ۱۶ آذر یادآور دانشجویانی است که زیر چکمهی استبداد پهلوی جان دادند. دانشگاه، که باید پناه اندیشه و گفتوگو باشد، در آن روز به میدان تیر تبدیل شد. سه جوان—قندچی، بزرگنیا و شریعت رضوی—به گلوله کشیده شدند و «روز دانشجو» نام گرفت؛ اما حقیقت این است که آن روز، روزِ رسوایی قدرت و ایستادگی نسل جوان بود. امروز هم، بعد از دههها، هر جنبش دانشجویی در ایران سایهی آن سه خونِ ریختهشده را با خود حمل میکند.
اما آذر، در آزربایجان معنای دیگری هم دارد؛ ۲۱ آذر—روزی که به نام «قتل عام مردم آزربایجان» در حافظهی ملت ثبت شده است. روزی که ارتش شاهنشاهی با حمایت خارجی وارد شهرهای آزربایجان شد و بهجای گفتگو، بهجای شنیدن صدای مردم، خون ریخت. آنچه در تبریز و شهرهای اطراف رخ داد فقط سرکوب نبود؛ کوبیدن یک خواست تاریخی بود: حق مردم برای تعیین سرنوشت، برای زبان، فرهنگ و عدالت اجتماعی. دهها هزار نفر از خانهها رانده شدند، بسیاری ناپدید گشتند، برخی تیرباران شدند و خانوادههای بیشماری در یک زمستان سرد سیاهپوش ماندند.
آذر برای جوان آزربایجانی، برای دانشجو، برای آنکه دنبال حقیقت میگردد، همیشه یک یادآوری دوگانه بوده است:
اینکه استبداد در ایران رنگ عوض میکند اما ماهیتش ثابت میماند؛
و اینکه ملتها تنها از طریق آگاهی و مقاومت میتوانند سرنوشت خویش را دوباره بنویسند.
امروز که نسل جدید ایران و آزربایجان با رسانههای نو، امیدهای تازه و خشم فروخورده به صحنه آمده است، آذر دیگر فقط یک تقویم تاریخی نیست؛ آیینهای است که ما را به خودمان نگاه میدهد. یادآور این است که تا عدالت و آزادی محقق نشوند، تاریخ هر آذر از نو تکرار خواهد شد.
آذر، ماه خون است؛ اما میتواند ماه آگاهی و همبستگی هم باشد—اگر روایتها گفته شوند، اگر حقیقت فراموش نشود، و اگر نسل جوان همچنان مثل گذشته، سینهبهسینه در برابر ظلم بایستد.