تحلیلی جامعهشناختی بر کتاب «تاریخ مصور پناهندگی کردها در سال ۱۳۷۰» نوشته یونس لیثی دریلو
دکتر حمید شهانقی
جامعهشناس؛ مدیر مرکز مطالعات استراتژیک آذربایجان جنوبی
کتاب «تاریخ مصور پناهندگی کردها در سال ۱۳۷۰» به قلم یونس لیثی دریلو، به یکی از بزرگترین بحرانهای انسانی خاورمیانه در تاریخ معاصر میپردازد: موج گسترده پناهندگی کردهای عراق به ایران در بهار سال ۱۳۷۰، در پی سرکوب خونین قیامهای پس از جنگ خلیج به دست حکومت بعث صدام حسین. این اثر با اتکا به اسناد تاریخی، گزارشهای مطبوعاتی، اطلاعات منتشرشده درباره فعالیت نهادهای امدادرسان و روایتهای مرتبط با آن دوره، تصویری از ابعاد انسانی، اجتماعی و سیاسی این بحران ارائه میدهد.
⬅ بخش اول
⬅ بخش دوم
اهمیت کتاب تنها در ثبت رویدادی تاریخی نیست؛ این اثر فرصتی فراهم میکند تا رابطه میان جامعه میزبان و جمعیت پناهجو، ظرفیت همبستگی انسانی در شرایط اضطراری و پیامدهای بلندمدت بحرانهای جمعیتی در مناطق مرزی بررسی شود. در این میان، تجربه مردم آذربایجان جنوبی جایگاهی ویژه دارد؛ مردمی که در یکی از دشوارترین مقاطع تاریخ منطقه، با ورود شمار عظیمی از انسانهای گرفتار جنگ، سرما، گرسنگی و ناامنی مواجه شدند.
بر اساس آمار نقلشده در متن ارائهشده در کتاب، بیش از یک میلیون و دویست هزار آواره کرد عراقی در جریان بحران سال ۱۳۷۰ به ایران پناه آوردند و استان آذربایجان غربی با پذیرش بیش از ۵۴۳ هزار نفر، سهم بسیار بزرگی از بار این بحران را بر دوش کشید. برای ارزیابی دقیق این ارقام و نسبت آنها با جمعیت وقت استان، مراجعه به اسناد آماری و گزارشهای مستقل همان دوره ضروری است؛ بااینحال، گستردگی بحران و فشار سنگین آن بر مناطق مرزی، بخش مهمی از زمینه تاریخی این اثر را تشکیل میدهد.
شهرهایی همچون پیرانشهر، سردشت، ارومیه، خوی، سلماس و مهاباد در معرض پیامدهای مستقیم این موج انسانی قرار گرفتند. بسیاری از پناهجویان در شرایطی دشوار از مرز عبور کرده بودند؛ برخی از آنها با سرما، گرسنگی، فرسودگی جسمی و خطر مرگ در مسیرهای کوهستانی روبهرو شده بودند. در چنین شرایطی، مسئله فقط انتقال جمعیتی بزرگ از یک کشور به کشور دیگر نبود، بلکه نجات انسانهایی بود که برای حفظ جان خود به کمک فوری نیاز داشتند.
از منظر جامعهشناسی مهاجرت، واکنش جامعه میزبان در این شرایط اهمیت تعیینکنندهای دارد. امکانات دولتی و زیرساختهای محلی با محدودیت روبهرو بودند و پاسخ بینالمللی به بحران نیز در آغاز با دشواریها و کاستیهایی همراه بود. در چنین فضایی، کمکهای مردمی نقشی اساسی پیدا میکرد.
روایتهای مربوط به آن روزها از گشودن خانهها به روی پناهجویان، تقسیم غذا، تأمین نیازهای اولیه و مشارکت خانوادههای محلی در اسکان آوارگان حکایت دارند. در برخی روایتها، از تقسیم غذای افطار در ماه رمضان، اختصاص بخشی از شیرخشک موجود برای نوزادان خانوادههای میزبان به کودکان پناهجو و اسکان چند خانواده آواره در یک خانه سخن گفته شده است. این نمونهها جلوههایی از همبستگی انسانیاند که در آنها مرزهای قومی و سیاسی در برابر ضرورت نجات جان انسانها رنگ میبازند.
این رفتار را میتوان نمونهای از مهماننوازی در بستر بحران دانست؛ مهماننوازیای که صرفاً به یک احساس عاطفی محدود نمیشود، بلکه در عمل و از طریق تقسیم منابع محدود، پذیرش مسئولیت و مشارکت در تأمین نیازهای اولیه انسانهای آسیبدیده نمود پیدا میکند. جامعه محلی در چنین موقعیتی فقط با جمعیتی تازهوارد روبهرو نیست؛ بلکه ناگزیر است درباره معنای همسایگی، مسئولیت اخلاقی و حدود همیاری اجتماعی تصمیم بگیرد.
از این منظر، تجربه مردم آذربایجان غربی بخشی مهم از حافظه تاریخی منطقه است. کمک به پناهجویان را باید در بستر شرایط دشوار آن زمان و با توجه به محدودیتهای اقتصادی و امکانات خانوارهای محلی درک کرد. بسیاری از میزبانان خود نیز با مشکلات معیشتی روبهرو بودند، اما این دشواریها مانع از آن نشد که آنان برای کاستن از رنج انسانهای آواره اقدام کنند.
پناهندگی در لحظه وقوع، بیش از هر چیز مسئلهای انسانی است؛ اما پیامدهای آن ممکن است سالها پس از پایان بحران ادامه یابد. بازگشت بخشی از پناهجویان به کشور مبدأ، ماندگاری گروهی دیگر در کشور میزبان و دشواریهای مربوط به اسکان، اشتغال، هویت و روابط اجتماعی، از جمله موضوعاتی هستند که در مطالعه مهاجرتهای گسترده اهمیت دارند.
کتاب «تاریخ مصور پناهندگی کردها در سال ۱۳۷۰» را میتوان از این منظر، نقطه آغاز مناسبی برای بررسی رابطه میان یک بحران انسانی و تحولات بعدی مناطق مرزی دانست. بااینحال، باید میان اصل پناهندگی و پیامدهای سیاسی احتمالی آن تمایز گذاشت. فرار از جنگ و سرکوب، بهخودیخود نه نشانه تعلق سیاسی مشخص است و نه دلیلی برای نسبتدادن یک هدف جمعی به تمام پناهجویان.
در گذر زمان، فعالیت برخی جریانهای سیاسی و نظامی و شکلگیری اختلاف بر سر هویت، قلمرو و حقوق تاریخی در مناطق مرزی، به موضوعاتی حساس در روابط میان جوامع ترک و کرد در ایران تبدیل شده است. در این زمینه، ادعاهای ارضی مطرحشده از سوی برخی جریانهای سیاسی کرد، موجب نگرانی، بیاعتمادی و تشدید اختلافات اجتماعی شده است.
حق پناهندگی و حق برخورداری از امنیت، با ادعای مالکیت سیاسی یا ارضی یکسان نیستند. این تفکیک، نه به معنای نادیدهگرفتن نگرانیهای جامعه میزبان است و نه به معنای انکار حقوق پناهجویان؛ بلکه راهی برای جلوگیری از تبدیل اختلافات سیاسی به خصومت قومی است.
یکی از پرسشهای مهم در تحلیل سیاسی بحران سال ۱۳۷۰، نقش حکومت جمهوری اسلامی در مدیریت ورود پناهجویان و اداره مناطق مرزی است. بررسی این موضوع مستلزم توجه همزمان به ملاحظات انسانی، امنیتی و ژئوپلیتیکی حکومت در آن دوره است. بحران عراق، تحولات پس از جنگ خلیج فارس، روابط ایران با گروههای سیاسی عراقی و ملاحظات امنیتی مناطق مرزی، همگی از عواملی بودند که میتوانستند بر تصمیمگیریهای حکومت تأثیر بگذارند.
در کنار این ملاحظات، میتوان این پرسش را مطرح کرد که آیا سیاستهای حکومت مرکزی در سالهای بعد، به ایجاد یا تشدید اختلاف میان جریانهای ترک و کرد کمک کرده است یا خیر. این پرسش از نظر جامعهشناسی سیاسی اهمیت دارد؛ زیرا در جوامعی که مطالبات هویتی، زبانی، فرهنگی و سیاسی با محدودیت مواجهاند، رقابت بر سر منابع، قلمرو و بازنمایی تاریخی میتواند زمینه بیاعتمادی میان گروهها را فراهم کند.
یکی از مهمترین پیامهای این تجربه، ضرورت حفظ حافظه تاریخی جامعه میزبان است. مردم آذربایجان جنوبی حق دارند نقش و فداکاری خود را در پذیرش و کمک به آوارگان کرد در سال ۱۳۷۰ را به یاد بیاورند و آن را بخشی از تاریخ اجتماعی منطقه بدانند. ثبت این تجربه، بهویژه از زبان شاهدان عینی و خانوادههایی که در آن دوران میزبان پناهجویان بودند، میتواند به شناخت دقیقتر گذشته کمک کند.
کتاب «تاریخ مصور پناهندگی کردها در سال ۱۳۷۰» اثر یونس لیثی دریلو، فرصتی برای بازخوانی یکی از بحرانهای انسانی مهم منطقه و بررسی نقش مردم آذربایجان جنوبی در مواجهه با موج گسترده پناهندگی فراهم میکند. اهمیت این تجربه در آن است که در شرایطی دشوار، جامعه میزبان با امکانات محدود خود به یاری انسانهایی شتافتند که از جنگ و سرکوب میگریختند.
در پایان تاکید میکنم، یادآوری سخاوت ترکهای آذربایجان جنوبی میتواند بخشی ارزشمند از حافظه تاریخی منطقه باشد؛ از این رو، ارزش این کتاب تنها در ثبت یک موج پناهندگی نیست؛ بلکه در گشودن راهی برای پرسشگری درباره مسئولیت انسانی، نقش سیاست در بحرانهای جمعیتی و دشواریهای همزیستی در مناطق مرزی است. بازخوانی چنین رویدادی باید هم یادآور رنج پناهجویان باشد و هم قدردان مردمی که به آنان پناه دادند؛ هم امکان نقد سیاستهای قدرت را فراهم کند و هم از تبدیل اختلافات سیاسی به دشمنی میان ملتها جلوگیری کند.