دکتر حمید شهانقی / جامعهشناس
پس از خروج ایالات متحده از برجام در اردیبهشت ۱۳۹۷ و بازگشت تحریمهای ثانویه، نظام بانکی، صادرات نفت و تجارت خارجی ایران با محدودیتهای فزایندهای روبهرو شد. جدا شدن بانکهای ایرانی از سوئیفت و تداوم نام ایران در فهرست اقدام متقابلFATF، هزینه مبادلات را افزایش داد. با این حال، تحلیل صرفاً کلاننگر یعنی تمرکز بر تورم، نرخ ارز یا کسری بودجه، بخش مهمی از واقعیت را نادیده میگیرد.
تحریم وقتی طولانی میشود، از یک ابزار سیاست خارجی به یک نیروی اجتماعی تبدیل میشود که در تصمیمهای کوچک روزمره، در روابط میان مردم و در نهادهای مدنی اثر میگذارد. طبقه متوسط شهری در ایران نظیر معلمان، کارمندان، پرستاران، مهندسان و استادان دانشگاه، در دهههای گذشته حامل اصلی مطالبات مدنی و عقلانیت دیپلماتیک بوده است. تورم مزمن و کاهش ارزش ریال، درآمدهای ثابت این طبقه را بهشدت فرسوده کرد.
نتیجه، رانده شدن بخش بزرگی از آن به سمت خط فقر و شکلگیری جامعهای دوقطبیتر است: از یک سو، گروههای وابسته به حقوق ثابت که توان اقتصادیشان تحلیل رفته؛ از سوی دیگر، گروه کوچکی که از رانتهای ارزی، دور زدن تحریم و دسترسی به منابع نایاب بهره بردهاند. البته نباید همه این تغییرات را به تحریم نسبت داد؛ سوءمدیریت، فساد ساختاری، وابستگی به نفت و بحران کرونا نیز در این میان نقش داشتهاند. اما تحریم این روندها را سریعتر و عمیقتر کرده است. یکی از عمیقترین پیامدهای تحریم، کاهش اعتماد است؛ هم اعتماد میانفردی و هم اعتماد به نهادها. وقتی چشمانداز اقتصادی آینده مبهم میشود، افق برنامهریزی فردی از «چند سال» به «چند هفته» تقلیل مییابد. در چنین فضایی، نوعی کوتاهمدتنگری مزمن شکل میگیرد و عقلانیت اقتصادی مولد جای خود را به رفتارهای سوداگرانه و شانسمحور میدهد.
اخلاق همیاری و تعاون تضعیف میشود و فردگرایی برای بقای شخصی غلبه مییابد. مهاجرت نیز از یک انتخاب شغلی به یک «پروژه نجات فردی و خانوادگی» تغییر ماهیت میدهد. تحریمها پیامدهای زیستی و روانی نیز داشتهاند. با وجود استثناهای کاغذی برای دارو، انزوای سیستم بانکی و دشواری مبادلات، خرید داروهای تخصصی را سخت کرده است. بیماران مبتلا به MS، سرطان و بیماریهای نادر بیش از همه فشار را حس کردهاند. افزایش اضطراب اجتماعی، ناامیدی نسبت به آینده و رشد بیماریهای روانی، همراه با فشار مالی، شبکههای حمایتی سنتی و ساختار خانواده را هم فرسوده کرده است.
مهاجرت نیروی انسانی متخصص و حتی غیرمتخصص، یکی از ملموسترین پیامدهای این وضعیت است. این پدیده فقط از دست دادن نیروی کار نیست؛ از دست دادن سرمایه اجتماعی، امید و توان بازسازی است. تحلیل جامعهشناختی عملیات انزوای اقتصادی و طرد اقتصادی ایران که امروز با شدت بیشتر از طرف آمریکا اعمال میشود، نشان میدهد که تحریمها نه باعث تحول سیاسی پیشبینیشده در اسناد واشنگتن میشوند و نه سیستم را از پا درمیآورند؛ اما بافت اجتماعی ایران را به شدت فرسوده میکنند.
جامعه ایران در سالهای گذشته توان قابل توجهی برای سازگاری با این شرایط نشان داده است. مردم راههای مختلفی برای ادامه زندگی، تأمین نیازها و کنار آمدن با محدودیتهای اقتصادی پیدا کردهاند؛ اما هزینههای آن با کوچکتر شدن سفره عمومی، تعمیق شکاف طبقاتی و انباشت کینههای اجتماعی پرداخت شده است. تحریم و انزوای اقتصادی سالهاست که از یک ابزار سیاسی به یک نیروی اجتماعی ویرانگر تبدیل شدهاست.