ملت آزربایجان!
امروز، صدای انفجار و بوی باروت، حقیقتی عریان را فریاد میزند: ساختاری که دههها بر انکار، سرکوب و مرکزگرایی بنا شده بود، در آتش جنگ میسوزد.
این جنگ فقط نبرد دولتها نیست؛ این جنگ، نتیجه مستقیم سیاستهایی است که کشور را به انزوا، بحران و فروپاشی کشاند. ملتی که صدایش خفه شد، اکنون باید فریاد بزند.
سالها به ما گفتند «وحدت ملی» یعنی سکوت آزربایجان.
سالها زبان تورکی را تحقیر کردند و هویتمان را تهدید نامیدند.
سالها فعالانمان را زندان بردند، دانشگاهها را امنیتی کردند و هر مطالبهای را تجزیهطلبی خواندند.
امروز همان ساختار، کشور را به میدان جنگ کشانده است.
در یک سو، حاکمیت ولایت فقیه که با ماجراجوییهای منطقهای، مردم را سپر بقای خود کرده است. در سوی دیگر، سلطنتطلبانی که با محوریت رضا پهلوی در پی بازتولید همان دولت متمرکز و فارسمحور هستند؛ همان الگویی که ریشه در سیاستهای یکسانسازی دوران رضاشاه پهلوی دارد. برای آزربایجان، انتخاب میان «شیخ» و «شاه» انتخاب میان دو شکل از انکار است.
ملت آزربایجان!
این روزها، روز تماشا نیست. روز سازماندهی است.
در هنگامه جنگ، قدرت واقعی نه در کاخها که در شبکههای مردمی شکل میگیرد. هر محله، هر دانشگاه، هر شهر باید به یک هسته آگاه و منسجم تبدیل شود. بیسازمانی در روزهای بحرانی، به معنای حذف از معادلات فرداست.
رادیکال بودن یعنی شجاعت در بیان حقیقت:
ما دیگر خواهان حاشیهنشینی در ساختار مرکزگرا نیستیم.
ما دیگر مطالباتمان را به وعدههای مبهم اپوزیسیون نمیفروشیم.
ما حق تعیین سرنوشت و مشارکت واقعی در قدرت سیاسی را میخواهیم — نه بهعنوان لطف، بلکه بهعنوان حق تاریخی.
جنگ، مرزها را جابهجا میکند؛ اما پیش از آن، معادلات قدرت را تغییر میدهد. اگر آزربایجان سازمانیافته وارد این مرحله نشود، دیگران درباره سرنوشتش تصمیم خواهند گرفت. فرصتهای تاریخی، فقط یکبار در میزنند.
اتحاد با دیگر ملتهای تحت ستم — بهویژه کوردها — میتواند معادله را برهم بزند. ترس جریانهای فارسمحور از این اتحاد، نشان میدهد که راه درست همین است: همبستگی ملیتها علیه هر دو چهره استبداد.
ملت آزربایجان!
این جنگ، اگر چه جنگ ما نیست؛ اما آیندهای که پس از آن ساخته میشود، میتواند یا بدون ما باشد یا به دست ما.
اگر بپاخیزیم و سازماندهی شویم، بازیگر خواهیم بود.
اگر پراکنده بمانیم، قربانی خواهیم شد.
زمان، زمانِ تصمیم است.