اجبار کودکان به توهین و تهدید ملت خود …
تصور کنید کسانی کودکی را مجبور کنند با زبان مادری خود به پدر و مادر خود ناسزا بگوید، به آنها توهین کند و آنها را تهدید به کشتن بکند.
چه منظره رقتبار و ملالانگیزی ایجاد میشود.
چنین منظرهای چنان زخم عمیقی در روح و روان کودک و والدینش ایجاد میکند که تا آخر عمر نمیتوانند آن را فراموش کنند، زیرا این در اصل یک شکنجه روحی غیرانسانی هم برای کودک و هم برای والدینش میباشد.
توهین و تهدید یک ملت و یک وطن از زبان کودکان خودش و به زبان مادریش نیز دقیقاً همان منظره است. زیرا ملت خانواده بزرگ و وطن خانه بزرگ هر انسانی است.
اینکه کودکان آذربایجانی (هرچند والدین برخی از آنها وابسته به گروه تروریستی حسینیون است، ولی این گناه آن کودک نیست) در تبریز به زبان مادری ترکی وطن خود «آذربایجان» را تهدید میکنند که «به بیراهه نرو و با دست خودت قبرت را نکن؛ هر کس به ایران چپ نگاه کند باید ویران شود» به معنای واقعی کلمه شکنجه روحی این کودکان و ملت آذربایجان است، آن هم به دلیل جنگی که نه این کودکان و نه کلیت آذربایجان کوچکترین نقشی در شکلگیری و روند آن نداشته و در حقیقت خود را در میان دو آتش یافتهاند.
استفاده ابزاری از کودکان در هر جنگی به خودی خود محکوم و مذموم است و طبق قوانین بین المللی میتواند جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت محسوب شود.
ولی باز سؤال این است که آذربایجان در کجای این جنگ قرار دارد که اینگونه باید مورد شکنجه روحی قرار بگیرد. جز ادعاهای چند افراطی دوآتشه چه سند و دلیلی برای دخالت آذربایجان شمالی در این جنگ وجود دارد؟ که البته این سرود هم پدیده جدیدی نیست و مدتها قبل از این جنگ ساخته و اجرا شده و امروز دوباره به صحنه آورده شده است. یعنی این اقدام اساساً خیلی پیشتر از این جنگ آغاز شده است.
این سرود شکنجه روحی کودک و یک ملت، جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت است.
ملیگرایی فارسی حاکم بر فضای سیاسی ایران در هر فرصتی روح و روان ملت ترک آذربایجان را زخمی میکند؛ ولی واقعاً چرا تبعات این زخمهای عمیق را هیچ نمیاندیشد!