تکنیک رضا پهلوی برای سرکوب مخالفان؛ هم‌ردیف‌سازی منتقدان با جمهوری اسلامی

۱ ساعت پیش 4 دقیقه مطالعه ابراهیم نفیسی
 تکنیک رضا پهلوی برای سرکوب مخالفان؛ هم‌ردیف‌سازی منتقدان با جمهوری اسلامی

پیام اخیر رضا پهلوی بار دیگر نشان داد که چگونه جریان سلطنت‌طلب، مفهوم «تمامیت ارضی» را نه به‌عنوان یک اصل حقوقی و ملی، بلکه به‌عنوان ابزاری سیاسی برای دفاع از ساختار ظالمانه و متمرکز قدرت در ایران به کار می‌گیرد. در ادبیات این جریان، تمامیت ارضی ـ که موضوعی مرتبط با حقوق بین‌الملل و روابط میان کشورهاست ـ عملاً مترادف با حفظ نظام تمرکزگرا در ایران به کار گرفته می‌شود. به همین دلیل، هرگونه نقد به تمرکز قدرت در مرکز، هر مطالبه‌ای برای توزیع عادلانه‌تر قدرت یا هر سخنی درباره حقوق ملیت‌ها، به‌سرعت با برچسب «تجزیه‌طلبی» مواجه می‌شود. 

به این ترتیب، مرز میان «نقد ساختار سیاسی» و «تهدید علیه کشور» عمداً مخدوش می‌شود و ساختار سیاسی کشور نقدناپذیر می‌گردد. این وضعیت باعث می‌شود هیچ زمینه‌ای برای گفت‌وگو در این باره شکل نگیرد.


گام بعدی در این چارچوب ـ همان‌گونه که رضا پهلوی نیز در پیامش کاملاً به آن پایبند بوده ـ ایجاد یک دوقطبی سیاسی هدفمند است: قرار دادن جمهوری اسلامی و منتقدان تمرکزگرایی در یک جبهه واحد. در این روایت، واژه‌هایی چون «تجزیه‌طلب ارزشی»، «پان‌ترک ارزشی» و دیگر برچسب‌ها به‌صورت سیستماتیک به کار گرفته می‌شوند تا این تصور القا شود که ملیت‌های غیرفارسِ منتقد ساختار تمرکزگرا، عملاً در کنار جمهوری اسلامی قرار دارند. این جریان می‌کوشد در افکار عمومی جامعه فارسی‌زبان این گزاره را جا بیندازد که فعالان سیاسی و فرهنگی ملیت‌های غیرفارس (از دید آنان «اقوام») از سوی جمهوری اسلامی تغذیه می‌شوند. این تکنیک سیاسی کارکردی روشن دارد: مشروعیت‌بخشی به سرکوب مطالبات ملی و بسیج افکار عمومی فارسی‌زبان در حمایت از رویکردهای امنیتی و خشن علیه بخشی از جامعه ایران. وقتی مطالبه حقوق زبانی، فرهنگی یا سیاسی با تهدید امنیت ملی یا هدف قرار دادن کل کشور و با برچسب‌هایی چون تجزیه‌طلبی هم‌معنا شود، راه برای توجیه برخورد قهری هموارتر می‌شود.


در همین چارچوب باید به بخش نگران‌کننده پیام اخیر نیز توجه کرد؛ جایی که از ارتش خواسته می‌شود «در برابر جمهوری اسلامی و تجزیه‌طلبان» بایستد. «تجزیه‌طلب» به احزاب و گروه‌های ملیت‌های غیرفارسِ منتقد تمرکزگرایی و خواستار اداره کشور به‌صورت غیرمتمرکز اطلاق می‌شود. چنین ادبیاتی عملاً ارتش را به‌عنوان ابزاری برای مواجهه با مطالبات سیاسی و مدنی بخش بزرگی از جامعه ایران تعریف می‌کند؛ امری که یادآور نگاه امنیتی به مسئله ملیت‌ها در دهه‌های گذشته است؛ از جمله لشکرکشی پدرش، محمدرضا پهلوی، و کشتار هزاران نفر از مردم آذربایجان به بهانه مطالبه خودمختاری و تحصیل به زبان مادری.


هنگامی که یک بازیگر سیاسی از ارتش می‌خواهد در برابر «تهدید داخلی» بایستد، مرز میان دفاع ملی در برابر دشمنان خارجی و سرکوب داخلی به‌شدت کمرنگ می‌شود. در واقع، بستن راه گفت‌وگو با انگ‌زنی تجزیه‌طلبی، قرار دادن منتقدان در جبهه جمهوری اسلامی و شیطان‌سازی از مخالفان سیاسی، تاکتیکی فاشیستی است؛ جایی که حل مسئله به لوله تفنگ ارتش واگذار می‌شود.


این نگاه البته از سوی رضا پهلوی و تیم او در «دفترچه اضطرار» نیز منعکس شده است. در این دفترچه، تنها جایی که از مردم ترک ـ که بخش قابل‌توجهی از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند ـ نام برده شده، در قالب واژه «پان‌ترکیسم» است و در همان‌جا نیز بر لزوم برخورد ارتش با این جریان تأکید شده است. این نوع ادبیات ـ که هم در دفترچه اضطرار آمده و هم اکنون در واکنش به ائتلاف جریان‌های کرد از سوی شخص رضا پهلوی مطرح شده ـ نشان می‌دهد مسئله اصلی نه حفظ کشور در برابر تهدید واقعی، بلکه حفظ یک الگوی خاص از دولت-ملت متمرکز است؛ آن هم با ادبیاتی فاشیستی و عوام‌فریبانه.


مسئله اساسی اینجاست: اگر آینده‌ای دموکراتیک برای ایران تصور می‌شود، آیا می‌توان با زبان امنیتی و با اتکا به نیروهای نظامی درباره مطالبات ملی و هویتی بخش بزرگی از جامعه غیرفارس ایران سخن گفت؟ تجربه تاریخی نشان می‌دهد امنیتی‌سازی مطالبات ملی نه‌تنها به وحدت پایدار نمی‌انجامد، بلکه شکاف‌ها را عمیق‌تر می‌کند. ایرانِ دموکراتیک تنها زمانی ممکن است که میان «تمامیت ارضی» و «تمرکزگرایی» تفاوت گذاشته شود و حقوق ملیت‌ها نه تهدید، بلکه بخشی از راه‌حل دیده شود.