در ویدئوهایی که از مراسم چهلم جانباختگان می بینیم شاهد شعارهایی در حمایت از خاندان شیاد پهلوی نیستیم. زیرا اینجا مردم حقیقی هستند نه مصادره کنندگان اعتراضات مردم. پروژهای که میکوشد خون جانباختگان را به نام سلطنت ثبت کند؛ گویی تاریخ از ۱۳۵۷ آغاز شده و پیش از آن، ایران بهشت آزادی بوده است. «دروغی بهنام پهلوی» دقیقاً از همینجا شکل میگیرد: از تطهیر یک نظام متمرکز، امنیتی و تکصدایی که مسئلهی ملیتها، زبانها و حقوق برابر را یا انکار کرد یا سرکوب.
چهلم جانباختگان، صرفاً یک مناسبت تقویمی نیست؛ لحظهای است برای بازخوانی حافظهی جمعی، برای ایستادن در برابر فراموشی. مردمانی که فرزندانشان را در خیابانها، زندانها و زیر شکنجه از دست دادهاند، با برگزاری چهلم، هم سوگ را به مقاومت بدل میکنند و هم حقیقت را از زیر آوار تبلیغات بیرون میکشند. چهلم، استمرار اعتراض است؛ استمرار مطالبهی کرامت و آزادی.
چهلم جانباختگان یادآور این حقیقت است که مردم ایران ــ با همهی تنوع قومی و زبانیشان ــ علیه استبداد برخاستهاند، نه برای بازتولید آن در لباسی دیگر. خون ریختهشده در خیابانهای تبریز، سنندج، زاهدان و تهران، مطالبهی بازگشت به گذشته نیست؛ مطالبهی عبور از چرخهی شاه و شیخ است. آنان که امروز میکوشند از سوگ مادران، پرچم سلطنت بسازند، در واقع همان منطق تمرکزگرایانه را بازتولید میکنند: منطق «یک ملت، یک صدا، یک روایت».
دروغ پهلوی، تنها در تحریف تاریخ نیست؛ در نادیدهگرفتن ریشههای خشم انباشتهی مردمانی است که دههها با تبعیض ساختاری زیستهاند. اگر چهلم، آیینِ یادآوری است، باید یادآور شود که هیچ پروژهی سیاسیای حق ندارد خود را وارث انحصاری خون جانباختگان بداند. جانباختگان، ملک شخصی هیچ خاندان و هیچ ایدئولوژیای نیستند.
امروز، وفاداری به جانباختگان یعنی وفاداری به تکثر، به حق تعیین سرنوشت، به برابری ملیتها و به ساختاری که قدرت را از مرکز به پیرامون بازتوزیع کند. هر آلترناتیوی که این اصول را نادیده بگیرد ــ چه با عمامه، چه با تاج ــ ادامهی همان چرخهی تاریخی است.
چهلم، پایان سوگ نیست؛ آغاز مسئولیت است. مسئولیتِ نگذاریم خونها ابزار بازتولید استبداد شود.