بیشک حمیده رئیسزاده، متخلص به «سحر»، یکی از شاعران برجسته و ماندگار آذربایجان در تاریخ معاصر است. نسلهای مختلف آذربایجان با اشعار او خاطره دارند و بسیاری از احساسات، دردها و امیدهای خود را در کلمات او یافتهاند. کتاب «ماویلر» سحر بهنوعی کتابی اعتراضی و سرشار از روح مقاومت بود؛ مقاومتی که با عشق و احساس درآمیخته بود.
حمیده رئیسزاده را از دوران دانشگاه به یاد دارم. در نخستین روزهای فعالیتهای دانشجویی ما در دهه هفتاد، کتابها و کاستهای او که اشعارش را با صدای خودش میخواند، در محفلهای دانشجویی آذربایجان دستبهدست میشد و شنیده میشد. اشعاری که برای ما امید میآفرید؛ امید به اعتراض، امید به مقاومت و امید به بودن.
زبانی که سحر برگزیده بود، زبان مقاومت بود؛ زبانی که دردهای انسان آذربایجانی را روایت میکرد؛ دردهای تاریخی، هویتی و ایدئولوژیک او را. شعر او تنها شعر نبود، بلکه پژواک روح نسلی بود که میخواست دیده شود و صدایش شنیده شود.
«یئنه نیسگیل لچهیین سالدی خزان
آچمامیش غنچهلری چالدی خزان منی ده جایناغینا آلدی خزان یاشیل احساسلی چمن ساخلا منه!
یالانا دوزلوک اوخو ائتسه اثر گول بیتیب، غنچه گولوب، آچسا سحر بیر ده گؤرکملی اورهک گؤرسن اگر او اورهکلرده وطن ساخلا منه!
اوجالیقلاردا ایزین وار دئیهرَک
چیخارام داغلارا یار-یار دئیهرک گلهرم غربت ائوین دار دئیهرک وطن عنوانلی کفن ساخلا منه!…»
بیشک جای «سحر» در ادبیات و حافظه جمعی آذربایجان خالی خواهد ماند؛ چراکه برخی صداها تکرارشدنی نیست.