این روزها «طالبانِ سلطنت» به جای پاسخگویی سیاسی، به مصادرهی نمادها پناه بردهاند. وقتی نه برنامهای برای آینده دارند و نه پایگاهی در میان ملتها، تلاش میکنند با چنگ انداختن به تاریخ، برای خود مشروعیت مصنوعی بسازند. تازهترین پروژهشان نیز تصاحب پرچم سهرنگ شیر و خورشید است؛ گویی این نشان ملک شخصی پهلوی یا دارایی انحصاری یک جریان قومگراست. اما تاریخ با شعار و هیاهو بازنویسی نمیشود و واقعیتها برخلاف تبلیغات آنان سخن میگویند. در مقاله «پرچم شیر وخورشید» میراث تورکها در جغرافیای ایران» به این مسئله اشاره کردهام.
برخلاف روایتهای جعلیِ «ایران باستان» و «میراث آریایی»، در جغرافیای ایرانِ قبل از تیموریان تقریباً هیچ سابقهی ملی و فراگیری از شیر و خورشید وجود ندارد. نه در پرچمهای هخامنشی، نه اشکانی و نه ساسانی. تنها نمونههایی پراکنده و غیرسیاسی خارج از این جغرافیا دیده میشود که هرگز کارکرد ملی نداشتهاند. بنابراین ادعای قدمت چند هزار ساله، بیش از آنکه تاریخ باشد، افسانهسازی ایدئولوژیک برای مشروعیتبخشی به یک هویت انحصارطلب است.
این نماد نخست بر سکههای سلجوقیان ظاهر شد، سپس در دورهی تیموریان به شکل پرچم درآمد و در عصر صفوی گسترش یافت. به بیان روشنتر، این نماد نه ریشهی آریایی دارد و نه فارسیمحور است، بلکه محصول دولتهای ترکتبار و ساختارهای سیاسی متأخر این جغرافیاست. شیر و خورشید یک نشان تاریخیِ حکومتی بود که طی قرنها به تدریج به پرچم مشترک ساکنان این سرزمین تبدیل شد، نه پرچم یک قوم یا ایدئولوژی خاص.
از سوی دیگر، همین پرچم سهرنگ سبز، سفید و سرخ نیز پدیدهای متأخر و یادگار دورهی ناصرالدینشاه قاجار است، نه میراث پهلوی و نه نشانی از سلطنتطلبان امروز. در نیمهی قرن نوزدهم و همزمان با شکلگیری مناسبات دیپلماتیک مدرن و ضرورت داشتن «پرچم ملی» به سبک دولت–ملتهای جدید، این سهرنگ رسمیت یافت و تثبیت شد. بنابراین حتی از نظر تاریخی نیز این پرچم نه زادهی پهلوی است و نه میراث انحصاری سلطنتطلبان، بلکه یادگار دورهی قاجار و بخشی از روند مدرنشدن نمادهای سیاسی در این جغرافیاست؛ واقعیتی که روایتهای مصادرهگرانه عمداً نادیده میگیرند.
این پرچم نزدیک به پنج قرن به عنوان نماد سیاسی حاکمان این جغرافیا حضور داشته و به همین دلیل میتواند متعلق به همهی ملتهای ساکن آن باشد. تلاش برای مصادرهی آن توسط یک جریان خاص، همان اندازه بیپایه است که ادعای مالکیت بر خودِ ایران. پرچم، میراث مشترک تاریخ است؛ نه ابزار تبلیغاتی طالبانِ سلطنت.