در میانهی بحرانیترین روزهای تاریخ معاصر ایران، زمانی که جامعه بیش از هر چیز به گفتوگو، همزیستی و بازتعریف قرارداد ملی نیاز دارد، انتشار تهدیدات توسط روزنامهنگاران فارس زبان، بار دیگر نشان داد که بخشی از فضای سیاسی هنوز در منطق «حذف» زندگی میکند، نه «مشارکت».
بابک تقوایی در یک توییت چنین گفته است:
«مردم ایران تیرهای چراغ برق شهر تبریز را به اجساد پانترکها مزین خواهند کرد.»
این جمله نه تحلیل امنیتی است، نه پیشبینی سیاسی؛
این یک فراخوان نمادین به خشونت جمعی و حذف فیزیکی یک گروه هویتی است.
و دقیقاً به همین دلیل، مسئله فراتر از یک اظهار نظر شخصی است؛
ما با یک نشانه خطرناک از بازتولید ذهنیت فاشیستی در میان بخشی از اپوزیسیون روبهرو هستیم.
در سیاست مدرن، واژهها بیطرف نیستند. هر واژه، حامل یک جهانبینی است.
وقتی گفتمان سیاسی به جای «مجادله»، از «دار زدن» حرف میزند، عملاً از زمین سیاست خارج شده و وارد زمین پاکسازی و مجازات جمعی میشود.
ادبیات «آویزان کردن از تیر برق» یادآور چیست؟
• اعدامهای خیابانی ابتدای انقلاب ۵۷
• کشتارهای دهه ۶۰
• و سنت دیرینهی سرکوب خونین در حکومتهای اقتدارگرا
این زبان، زبان قانون نیست؛ زبان کشتار و حذف است. و هرجا چنین زبانی عادی شود، دموکراسی پیشاپیش شکست خورده است.
نکته مهمتر، نحوهی صورتبندی جمله است.
نویسنده نمیگوید «عدهای» یا «برخی نیروها»؛
میگوید: «مردم ایران».
این یک تکنیک کلاسیک ناسیونالیسم مرکزگراست:
خود را ملت می پندارند و دیگری را دشمن ملت.
در این چارچوب، میلیونها ترک آذربایجانی، با یک برچسب سیاسی («پانترک») از دایرهی «مردم» حذف میشوند.
یعنی:
نخست سلب هویت
سپس سلب مشروعیت
و در نهایت سلب حق حیات
این همان مسیری است که تمام ایدئولوژیهای فاشیستی طی کردهاند.
انتخاب تبریز تصادفی نیست.
تبریز فقط یک شهر نیست؛
• نماد تاریخ مشروطهخواهی
• خاستگاه مقاومت مدنی
• و امروز یکی از کانونهای اصلی مطالبهی فدرالیسم و حقوق ملیتهاست
وقتی تهدید به «دار» در تبریز مطرح میشود، پیام روشن است:
«هر مطالبهی هویتی، جرم است.»
این همان نگاه امنیتیای است که:
پهلوی با آن آذربایجان را سرکوب کرد
جمهوری اسلامی با آن فعالان قومی را زندانی میکند
و حالا بخشی از اپوزیسیون نیز همان را تکرار میکند
تفاوت فقط در پرچمهاست، نه در ذهنیت.
اپوزیسیون یا بازتولید استبداد؟
اینجا مسئلهای بنیادی مطرح میشود:
اگر اپوزیسیون، هنوز هم:
• تنوع ملی را تهدید بداند
• فدرالیسم را تجزیهطلبی بخواند
• و راهحل را در حذف مخالف ببیند
پس تفاوتش با جمهوری اسلامی چیست؟
استبداد، صرفاً یک حکومت نیست؛
یک فرهنگ سیاسی است.
و تا زمانی که این فرهنگ تغییر نکند،
قدرت فقط از دستی به دست دیگر منتقل میشود،
اما سرکوب باقی میماند.
ایران آینده؛ یا برابری یا فروپاشی
واقعیت ساده است:
ایران کشوری چندملیتی است.
این یک انتخاب سیاسی نیست؛ یک واقعیت تاریخی و اجتماعی است.
هیچ ملتی با تهدید به دار، «ایرانیتر» نمیشود.
هیچ هویتی با خشونت، حذف نمیشود.
و هیچ کشوری با سرکوب، یکپارچه نمیماند.
تنها راه بقا:
دموکراسی، تمرکززدایی، و برابری حقوقی همهی ملیتهاست.
هر گفتمان دیگری، صرفاً بازتولید چرخهی خون است.
این توییت یک خطای لحظهای نیست؛
یک سند ذهنیت است.
ذهنیتی که:
به جای گفتوگو → دار
به جای سیاست → مجازات
به جای همزیستی → حذف
با چنین نگاهی، نه جمهوری ساخته میشود، نه آزادی.
اگر قرار باشد فردای ایران، صدای مخالف همچنان از تیر چراغ برق بترسد،
آن فردا، فقط نسخهای دیگر از گذشته خواهد بود.
و ما دقیقاً برای جلوگیری از همین تکرار مینویسیم.