در فضای سیاسی ایران، مخالفت با فدرالیسم اغلب نه از موضع دموکراسیخواهی، بلکه از دل همان منطق تمرکزگرا و اقتدارطلبی بیرون میآید که جمهوری اسلامی چهار دهه بر آن تکیه کرده است. هرجا سخن از حقوق ملیتها، توزیع قدرت، یا ادارهی محلی به میان میآید، بلافاصله واژگان آشنای نظام بازتولید میشود: «تجزیه»، «امنیت ملی»، «دشمن خارجی»، «سوریهای شدن».
این ادبیات تصادفی نیست. این همان زبان رسمی جمهوری اسلامی است که حالا توسط بخشی از اپوزیسیون بازگو میشود؛ اپوزیسیونی که ناخواسته یا آگاهانه، زمین بازی را از پیش به حاکمیت واگذار کرده است.
فدرالیسم نه پروژهی تجزیه، بلکه پاسخی سیاسی به یک بحران تاریخی است: بحران دولت–ملت در ایران. کشوری که با تنوع زبانی، فرهنگی و ملی شکل گرفته، اما همواره با نسخهی دولت متمرکز، امنیتی و فارسمحور اداره شده است. نتیجهی این مدل را دیدهایم: سرکوب، نابرابری، اعتراضهای دورهای و بیاعتمادی عمیق میان مرکز و پیرامون.
مخالفت با فدرالیسم بدون ارائهی بدیل دموکراتیک، عملاً دفاع از وضع موجود است. وقتی کسی میگوید «فدرالیسم خطرناک است» اما هیچ سازوکار مشخصی برای تضمین حقوق سیاسی، زبانی و اقتصادی ملیتها ارائه نمیدهد، در واقع همان کاری را میکند که جمهوری اسلامی میخواهد: مسدود کردن هر بحثی دربارهی بازتوزیع قدرت.
نکتهی کلیدی اینجاست: جمهوری اسلامی از فدرالیسم میترسد چون قدرتزدا است. فدرالیسم ستون فقرات نظامهای امنیتی و ایدئولوژیک را میشکند، چون تصمیمگیری را از مرکز میگیرد و به جامعه بازمیگرداند. به همین دلیل است که نظام، و هر نیروی همفکر با آن، از هر عنوانی برای تخریب این ایده استفاده میکند.
امروز، دفاع از فدرالیسم دفاع از دموکراسی، برابری و همزیستی داوطلبانه است. و مخالفت کور با آن—حتی اگر با پرچم «ایران واحد» بستهبندی شود—در نهایت به بازتولید همان ساختاری میانجامد که ایران را به این بنبست تاریخی رسانده است.
یا باید شجاعانه دربارهی تقسیم قدرت حرف زد،
یا باید پذیرفت که بازی همچنان در زمین جمهوری اسلامی ادامه دارد.