قتلعام مردم توسط جمهوری اسلامی؛ یادآور کشتار پهلوی در آزربایجان
جمهوری اسلامی بار دیگر نشان داد که در مواجهه با جامعه، زبان دیگری جز سرکوب نمیشناسد. شلیک به مردم، کشتار خیابانی، زندان و اعدام، نه «خطای مقطعی» که ادامهی منطقیِ سنتی دیرپا در تاریخ دولتِ مرکزگرا و اقتدارگرا در ایران است. آنچه امروز به نام جمهوری اسلامی رخ میدهد، آینهای است که گذشته را به ما یادآوری میکند؛ گذشتهای که آزربایجان طعم تلخ آن را در دوران پهلوی با تمام وجود چشیده است.
در روایت رسمیِ ایرانشهری، همواره تلاش شده است تا خشونت دولتی به «ضرورت حفظ نظم» یا «حفظ تمامیت ارضی» تقلیل یابد. اما تجربهی زیستهی ملتها، بهویژه ملت تورک آزربایجان، چیز دیگری میگوید. کشتار، تبعیض، تحقیر هویتی و انکار حقوق سیاسی، ستونهای مشترک هر دو نظم بودهاند؛ نظمی که یکبار با یونیفرم پهلوی و بار دیگر با عمامهی جمهوری اسلامی اعمال شده است.
کشتار آزربایجان در سالهای پس از ۲۱ آذر، تنها یک رویداد تاریخی نیست؛ یک الگوست. الگویی که نشان میدهد دولتِ متمرکز، وقتی با مطالبهی حق، زبان، کرامت و خودگردانی روبهرو میشود، به سرعت به خشونت عریان متوسل میگردد. همان الگویی که امروز در خیابانها، زندانها و گورستانهای ایران تکرار میشود. تفاوت فقط در نامهاست؛ منطق، همان منطق است.
پهلوی با شعار «ملتسازی»، جمهوری اسلامی با شعار «امتسازی»؛ هر دو در عمل یک هدف را دنبال کردند: حذف تکثر، انکار ملتها و تبدیل جامعه به تودهای مطیع. نتیجه نیز در هر دو دوره یکی بوده است: مقاومت، اعتراض و در نهایت سرکوب خونین. آزربایجان، بهعنوان یکی از کانونهای اصلی این مقاومت، بارها هزینهی ایستادگی را با جان فرزندانش پرداخته است.
امروز، هنگامی که تصاویر قتلعام مردم توسط جمهوری اسلامی را میبینیم، حافظهی تاریخی آزربایجان فعال میشود. این حافظه به ما میگوید که مشکل، «این یا آن حکومت» نیست؛ مشکل، ساختاری است که آزادی را دشمن و تنوع را تهدید میبیند. ساختاری که در آن، دولت خود را صاحب کشور و مردم را رعیت میداند.
از همین روست که همدردی آزربایجان با قربانیان امروز، صرفاً همدردی انسانی نیست؛ همدردیِ مبتنی بر تجربه است. تجربهای که هشدار میدهد بدون تغییر بنیادین در مناسبات قدرت، بدون بهرسمیت شناختن حقوق ملتها و بدون گذار از مرکزگرایی خشن، چرخهی کشتار متوقف نخواهد شد.
قتلعام امروز جمهوری اسلامی، یادآور کشتار دیروز پهلوی در آزربایجان است؛ نه برای ماندن در سوگ گذشته، بلکه برای فهم یک حقیقت ساده و تلخ: آزادی، از دلِ انکار و سرکوب زاده نمیشود. تا زمانی که این حقیقت نادیده گرفته شود، تاریخ، با چهرهای تازه اما با همان خونریزی قدیمی، تکرار خواهد شد.