وقتی گزارش «ریسکهای جهانی ۲۰۲۶» مجمع جهانی اقتصاد را میخوانید، خیلی زود متوجه میشوید که نام ایران، حتی اگر مستقیم در همه بخشها تکرار نشده باشد، در سایه تقریباً تمام بحرانهای بزرگ جهان حضور دارد. از جنگ انرژی گرفته تا تحریمهای مالی، از رقابت قدرتهای بزرگ تا بحران فناوری و مسیرهای تجارت جهانی؛ ایران امروز دیگر فقط یک بازیگر منطقهای نیست، بلکه به بخشی از معادله اصلی نظم جدید جهان تبدیل شده است.
جهان در حال ورود به دورهای است که بسیاری آن را «عصر رقابت دائمی» مینامند. اما این رقابت دیگر فقط نظامی نیست. امروز بانکها، خطوط کشتیرانی، شبکههای اینترنتی، صادرات انرژی، تراشههای الکترونیکی و حتی ارزهای بینالمللی، به ابزار فشار و جنگ تبدیل شدهاند. در چنین فضایی، ایران شاید یکی از روشنترین نمونههای کشوری باشد که سالهاست در میانه یک جنگ ژئواکونومیک زندگی میکند.
تحریمهایی که علیه ایران اعمال شدهاند، مدتهاست از قالب فشار سیاسی خارج شدهاند. حذف تدریجی ایران از سیستم مالی جهانی، محدودیت فروش نفت، تحریمهای ثانویه و جلوگیری از انتقال فناوری، عملاً نوعی محاصره اقتصادی مدرن ایجاد کردهاند. همین مسئله باعث شده اقتصاد ایران نهفقط با بحرانهای داخلی، بلکه با تغییرات ساختاری نظام جهانی نیز درگیر شود.
در گزارش WEF جملهای وجود دارد که شاید بهتر از هر چیز وضعیت امروز ایران را توضیح دهد: «جهان چندقطبی شده، اما قواعد مشترکی برای مدیریت آن وجود ندارد.» ایران دقیقاً در همین فضای خاکستری حرکت میکند؛ جایی میان شرق و غرب، میان همکاری و تقابل.
تهران در سالهای اخیر تلاش کرده روابط خود را با چین، روسیه، بریکس و سازمان همکاری شانگهای گسترش دهد تا بخشی از فشار غرب را جبران کند. اما واقعیت این است که جهان جدید، هنوز به ثبات نرسیده است. ائتلافها موقتیاند، اقتصاد جهانی شکنندهتر شده و رقابت قدرتها هر روز ابعاد تازهای پیدا میکند. برای همین، کشورهایی مثل ایران همزمان هم فرصتهای تازه پیدا میکنند و هم با خطرهای بزرگتری روبهرو میشوند.
در این میان، تنگه هرمز همچنان مهمترین برگ ژئوپلیتیکی ایران باقی مانده است. بخش بزرگی از نفت جهان از این مسیر عبور میکند و هر تنش امنیتی در این منطقه، بلافاصله بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد. کافی است چند روز ناامنی در خلیج شکل بگیرد تا قیمت نفت، نرخ بیمه کشتیها و حتی تورم جهانی تغییر کند. به همین دلیل، ایران دیگر فقط مسئله خاورمیانه نیست؛ بلکه بخشی از امنیت انرژی جهان است.
اما در کنار این وزن ژئوپلیتیکی، ایران با مشکلات عمیق داخلی نیز روبهروست. اقتصاد فرسوده، تورم مزمن، سقوط ارزش پول ملی، فرار سرمایه و مهاجرت نخبگان و مهمتر از همه شکاف روزافزون مرکز و پیرامون، توان بلندمدت کشور را تضعیف کردهاند. بسیاری از متخصصان و نیروهای تحصیلکرده در حال ترک ایران هستند و این شاید یکی از خطرناکترین بحرانهایی باشد که کمتر درباره آن صحبت میشود.
از سوی دیگر، جهان بهسرعت وارد عصر هوش مصنوعی و فناوریهای پیشرفته شده است؛ عصری که قدرت کشورها را فقط منابع طبیعی تعیین نمیکند، بلکه دسترسی به فناوری، داده و نوآوری اهمیت اصلی را پیدا کرده است. ایران اما در این حوزه، به دلیل تحریمها و محدودیتهای بینالمللی، با فاصلهای جدی از اقتصاد تکنولوژیک جهان حرکت میکند.
با این حال، همه چیز صرفاً تهدید نیست. تغییر نظم جهانی میتواند برای ایران فرصت هم ایجاد کند. پروژههایی مثل کریدور شمال–جنوب، تجارت غیردلاری، اتصال به بازارهای آسیایی و نقشآفرینی در مسیرهای جدید انرژی، ظرفیتهایی هستند که میتوانند موقعیت ایران را تقویت کنند. اما استفاده از این فرصتها، بدون اصلاحات اقتصادی، شفافیت مالی، ثبات داخلی و کاهش تنشهای خارجی تقریباً ممکن نیست.
واقعیت این است که ایران امروز در یک نقطه حساس تاریخی ایستاده است. اگر بتواند میان قدرت ژئوپلیتیکی، نوسازی اقتصادی تعادل ایجاد کند، ممکن است در نظم چندقطبی آینده به یکی از بازیگران مهم منطقه اوراسیا تبدیل شود. اما اگر همچنان در چرخه بحران، تحریم و انزوای فناوری باقی بماند، خطر فرسایش تدریجی قدرت ملی بسیار جدی خواهد بود.
شاید مهمترین پیام گزارش ۲۰۲۶ مجمع جهانی اقتصاد همین باشد: آینده ایران دیگر فقط در تهران تعیین نمیشود. سرنوشت ایران، به همان اندازه که به سیاست داخلی وابسته است، به جنگ قدرت میان آمریکا و چین، آینده بازار انرژی، تحول نظام مالی جهانی و شکلگیری مسیرهای جدید تجارت نیز گره خورده است.
ایران امروز نه در حاشیه جهان، بلکه درست در یکی از حساسترین نقاط تلاقی بحرانهای جهانی قرار دارد.