جنگ ایران با ایالات متحده و اسرائیل: آزمون دکترین موزاییک سپاه و طرح ثامن‌الائمه نزاجا در یک بحران چندجبهه‌ای

2 ساعت پیش 6 دقیقه مطالعه بابک چلبی؛ سخنگوی پیشین تشکیلات دیرنیش
 جنگ ایران با ایالات متحده و اسرائیل: آزمون دکترین موزاییک سپاه و طرح ثامن‌الائمه نزاجا در یک بحران چندجبهه‌ای

جنگ مستقیم میان جمهوری اسلامی ایران از یک سو و ایالات متحده و اسرائیل از سوی دیگر پس از حملات گسترده هوایی به مراکز فرماندهی، پایگاه‌های نظامی و زیرساخت‌های امنیتی ایران وارد مرحله‌ای تازه شده است. این حملات که از اواخر فوریه آغاز شد، مجموعه‌ای از اهداف کلیدی نظامی و امنیتی را در تهران و چند شهر دیگر هدف قرار داد. گزارش‌های رسانه‌ای از کشته شدن علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی و فرمانده کل قوا، همراه با تعدادی از فرماندهان ارشد نظامی از جمله رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و وزیر دفاع حکایت دارند. همزمان، تأسیسات انرژی و انبارهای سوخت در تهران و دیگر مناطق نیز هدف حملات هوایی قرار گرفته‌اند و در مقابل ایران با شلیک موشک‌های بالستیک و پهپادها به اهدافی در اسرائیل و برخی پایگاه‌های مرتبط با آمریکا در منطقه پاسخ داده است.


این تحولات نشان می‌دهد که جنگ کنونی از سطح یک درگیری محدود فراتر رفته و به مرحله‌ای رسیده که در ادبیات نظامی به عنوان عملیات «قطع سر فرماندهی» شناخته می‌شود. هدف چنین عملیاتی نه صرفاً کاهش توان رزمی دشمن، بلکه مختل کردن چرخه تصمیم‌گیری و فروپاشی ساختار فرماندهی و کنترل است. وقتی رأس هرم قدرت سیاسی و نظامی هدف قرار می‌گیرد و مراکز فرماندهی و ارتباطات نیز تخریب می‌شوند، پرسش اصلی دیگر فقط توان نظامی باقی‌مانده نیست؛ پرسش اساسی این است که آیا نظام سیاسی و نظامی قادر خواهد بود یک مرکز فرماندهی مؤثر را دوباره شکل دهد یا نه.


در مورد ایران، پاسخ به این سناریو سال‌ها پیش در قالب دو تحول ساختاری در نیروهای مسلح طراحی شده بود: دکترین موزاییک در سپاه پاسداران و طرح ثامن‌الائمه در نیروی زمینی ارتش. هر دو طرح دقیقاً برای شرایطی تدوین شدند که در آن مرکز فرماندهی کشور تحت حمله قرار گیرد و امکان هدایت مستقیم نیروها از تهران کاهش یابد.


دکترین موزاییک که پس از بازسازماندهی سپاه در اواخر دهه ۲۰۰۰ شکل گرفت، بر اصل غیرمتمرکزسازی فرماندهی استوار است. در این مدل، ساختار فرماندهی به سطح استان‌ها منتقل می‌شود و فرماندهان محلی اختیار دارند در صورت قطع ارتباط با مرکز، بر اساس دستورالعمل‌های از پیش تعیین‌شده عملیات را ادامه دهند. به بیان دیگر، هر استان مانند یک «قطعه موزاییک» عمل می‌کند که می‌تواند حتی در صورت آسیب دیدن بخش‌های دیگر سیستم، همچنان در شبکه دفاعی کشور فعال باقی بماند. هدف این مدل آن است که دشمن نتواند با نابودی چند قرارگاه یا حذف چند فرمانده ارشد، کل ماشین جنگی را فلج کند.


با این حال، همان ویژگی که به این سیستم قدرت بقا می‌دهد، می‌تواند به نقطه ضعف آن نیز تبدیل شود. هرچه فرماندهی غیرمتمرکزتر شود، احتمال ناهماهنگی عملیاتی، اشتباهات محاسباتی و حتی تضاد میان واحدهای مختلف افزایش می‌یابد. در شرایطی که مرکز سیاسی و نظامی کشور نیز دچار بحران رهبری باشد، این خطر بیشتر می‌شود. به همین دلیل برخی تحلیلگران معتقدند که دکترین موزاییک اگرچه برای مقاومت در برابر حمله خارجی طراحی شده، اما در صورت تشدید اختلافات داخلی می‌تواند به عاملی برای افزایش بی‌ثباتی تبدیل شود.


در همین چارچوب، اظهارات اخیر مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است. او پس از حملات موشکی ایران به برخی اهداف در منطقه از کشورهای همسایه عذرخواهی کرد و اشاره کرد که برخی اقدامات ممکن است بدون هماهنگی کامل با دولت انجام شده باشد. این موضع بلافاصله با واکنش تند جریان‌های تندرو در داخل ایران روبه‌رو شد و برخی چهره‌های نزدیک به نهادهای امنیتی این سخنان را نشانه ضعف تلقی کردند. از منظر نظامی، این اختلافات تنها یک مناقشه سیاسی نیست؛ بلکه می‌تواند نشانه‌ای از فعال شدن ساختار غیرمتمرکز در نیروهای مسلح باشد، ساختاری که در آن برخی واحدها بر اساس اختیارات محلی و بدون کنترل کامل مرکز عمل می‌کنند. 


در کنار سپاه پاسداران، ارتش جمهوری اسلامی نیز طی دو دهه گذشته تلاش کرده ساختار خود را برای چنین شرایطی تغییر دهد. مهم‌ترین برنامه در این زمینه طرح ثامن‌الائمه در نیروی زمینی ارتش (نزاجا) است. این طرح که از دهه ۱۳۸۰ آغاز شد، هدفش تبدیل ساختار سنتی لشکرهای بزرگ به تیپ‌های مستقل و واکنش سریع بود. در مدل قدیمی، لشکرها برای عملیات وابستگی زیادی به قرارگاه‌های مرکزی داشتند و تحرک آنها محدود بود. اما در ساختار جدید، تیپ‌های مستقل می‌توانند با تجهیزات و پشتیبانی خود در مناطق مختلف مستقر شوند و بدون وابستگی کامل به یک فرماندهی مرکزی عملیات انجام دهند.


اهمیت این تحول در شرایط کنونی روشن است. اگر سپاه پاسداران در چارچوب دکترین موزاییک مسئول حفظ توان ضربه‌زدن و جنگ نامتقارن باشد، نیروی زمینی ارتش باید کنترل سرزمینی را حفظ کند. در عمل، این به معنای حفاظت از شهرهای بزرگ، مسیرهای مواصلاتی، زیرساخت‌های حیاتی و مرزهای کشور است. اگر ارتش نتواند این نقش را ایفا کند، حتی در صورت ادامه حملات موشکی و پهپادی، دولت مرکزی ممکن است کنترل عملیاتی خود بر بخش‌هایی از کشور را از دست بدهد.


عامل دیگری که می‌تواند معادله جنگ را پیچیده‌تر کند، احتمال فعال شدن گروه‌های مسلح در برخی مناطق مرزی است. گزارش‌های رسانه‌ای نشان می‌دهد که گروه‌های مسلح کورد در شمال‌غرب ایران درباره احتمال عملیات علیه نیروهای امنیتی ایران گفت‌وگو کرده‌اند. همچنین در جنوب‌شرق کشور، گروه‌های بلوچ سابقه حملات مسلحانه به نیروهای حکومتی دارند و در صورت تشدید بحران، ممکن است فعالیت‌های خود را افزایش دهند. در خوزستان نیز برخی گروه‌های عرب مخالف حکومت در گذشته عملیات‌هایی علیه اهداف دولتی انجام داده‌اند. 


ورود چنین بازیگرانی به میدان می‌تواند جنگ را از یک درگیری خارجی به یک بحران چندجبهه‌ای داخلی و منطقه‌ای تبدیل کند. در چنین سناریویی، نیروهای مسلح ایران ناچار خواهند شد همزمان در چند محور مختلف عمل کنند: مقابله با حملات هوایی و موشکی خارجی، حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی در داخل کشور، و مهار بی‌ثباتی در مناطق مرزی. این دقیقاً همان وضعیتی است که طرح ثامن‌الائمه و دکترین موزاییک برای آن طراحی شده‌اند؛ اما موفقیت آنها به میزان انسجام سیاسی و نظامی در رأس حاکمیت بستگی دارد.


در نهایت، نتیجه جنگ کنونی تنها در میدان نبرد تعیین نخواهد شد. تجربه بسیاری از جنگ‌ها نشان می‌دهد که حتی قوی‌ترین ارتش‌ها نیز در صورت بروز شکاف عمیق در ساختار سیاسی و فرماندهی، با مشکلات جدی مواجه می‌شوند. اگر جمهوری اسلامی بتواند یک مرکز فرماندهی جدید و مورد قبول نیروهای مسلح ایجاد کند، احتمال دارد جنگ به یک درگیری طولانی و فرسایشی تبدیل شود. اما اگر اختلافات سیاسی در رأس قدرت تشدید شود و فرماندهی واحدی شکل نگیرد، ساختار غیرمتمرکز نیروهای مسلح می‌تواند به جای ایجاد مقاومت، به عامل افزایش بی‌ثباتی تبدیل شود.


به همین دلیل، پرسش اصلی در شرایط کنونی این نیست که آیا ایران هنوز توان نظامی برای پاسخ دارد یا نه. پرسش واقعی این است که آیا ساختار سیاسی و نظامی کشور قادر خواهد بود پیش از آنکه جنگ از بیرون به درون منتقل شود، یک وحدت فرماندهی مؤثر را بازسازی کند یا نه. پاسخ به این پرسش، بیش از هر عامل دیگری، مسیر آینده این جنگ را تعیین خواهد کرد.