چرا اراده ملت در غرب آزربایجان بر تروریسم متهاجم پیروز خواهد شد؟
در اسفند ماه ۱۴۰۴ خاورمیانه در یکی از بحرانیترین پیچهای تاریخی خود قرار گرفته است. سایه جنگ میان ایران و ائتلاف آمریکا-اسرائیل از یک احتمال به یک واقعیت خشن بدل شده و غرب آزربایجان به کانون تمرکز حملات هوایی و موشکی تبدیل گشته است. نابودی پایگاههای راداری، مراکز فرماندهی و پادگانهای استراتژیک در این منطقه، سپر دفاعی دولتی را با چالشی بیسابقه و خلاء قدرت ناگهانی مواجه کرده است.
در همین حال، گزارشها از تحرکات گسترده و سازمانیافته گروههای مسلح تروریستی در آنسوی مرزها حکایت دارد؛ نیروهایی که با سوءاستفاده از تضعیف ساختارهای دولتی، برای اشغال مناطق مرزی و تغییر بافت جمعیتی و سیاسی منطقه خیز برداشتهاند. در این شرایط طبیعیست که دیگر نمیتوان به ساختارهای کلاسیک درهم شکسته امیدوار بود. بماند که همان ساختار سیاسی-نظامی مبتنی بر سیاستهای رژیم تهران خود یکی از عوامل میداندهی، اسکان و تقویت گروههای تروریستی در غرب آزربایجان با هدف فشار بر حرکت ملی آزربایجان و دولت ترکیه بود. اکنون زمان اتکا بر دفاع مردمی و احیای قدرت بومی ملتی است که در طول قرنها آموخته است چگونه در غیاب دولتها، از بقای تمدنی خود محافظت کند. دشمنان کمینکرده گمان میکنند راه برای تاختوتاز باز است. اما آنها یک متغیر حیاتی را در محاسبات خود فراموش کردهاند: عمق دفاع مردمی آزربایجان!
موردکاوی سولدوز (۱۳۵۸)
واقعه نقده فراتر از یک درگیری محلی، یک کیساستادی در علوم نظامی برای فهم قدرت دفاع غیرنظامی است. در آن مقطع نیز خلاء قدرت مرکزی مشهود بود. تحلیل استراتژیک این واقعه نشان میدهد که چگونه یک جمعیت غیرنظامی توانست با استفاده از جغرافیای انسانی و انسجام درونی، پیشروی هزاران نیروی مسلح دارای سلسلهمراتب را متوقف کند.
درسی که از حماسه سولدوز آموختیم این بود که ایمان به خاک در ترکیب با سازماندهی محلی، هرگونه برتری تسلیحاتی مهاجم را خنثی میکند. سولدوز ثابت کرد که در آزربایجان، هیچ غافلگیری استراتژیکی برای دشمن پایدار نخواهد بود.
تبارشناسی مقاومت در غرب آزربایجان
نگاهی به تاریخ ۲۰۰ ساله اخیر نشان میدهد که غرب آزربایجان همواره کانون طمع پروژههای تروریستی و اشغالگر بوده است. شکست سنگین فتنه شیخ عبیدالله و درهمکوبیده شدن شورشهای اسماعیل سیمیتقو، تصادفی نبودند. این شکستها ناشی از برخورد شبهنظامیگری بیریشه با جامعهی مدنی ریشهدار بود.
حتی در فجایع دردناکی چون جیلولوق، آنچه مانع از نابودی کامل هویت منطقه شد، ساختار سنتی قدرت در آزربایجان و اتحاد استراتژیک با دولت همسایه و همتبار عثمانی بود که توانست در کوتاهترین زمان، صفوف دفاعی مردم در غرب آزربایجان را بازسازی کند. این خاک نه از سر اتفاق، که به دلیل بلوغ سیاسی ساکنانش، مدفن آرزوهای متجاوزان بوده است.
سنت دولتداری در برابر تروریسم
تفاوت بنیادین ملت آزربایجان با گروههای تروریستی در حافظه نهادی است. ما وارثان امپراتوریها و سنتهای دیوانسالاری هستیم. در شرایط بحرانی، ملت ما به سمت تولید نظم حرکت میکند، در حالی که ماهیت تروریسم بر تولید آشوب استوار است.
صیانت از زیرساختها، نهادهای مدنی و اجتماعی، مراکز اداری، بیمارستانها و در کل نظم عمومی در اوج بحران، نشاندهنده یک برتری اخلاقی و تمدنی است. این بلوغ، باعث میشود که مشروعیت بینالمللی و منطقهای همواره به سمت ملت ثباتآفرین میل کند، نه گروههای ویرانگر.
موازنه قدرت و همگرایی منطقهای
آزربایجان غربی در خلاء استراتژیک قرار ندارد. موقعیت ژئوپلیتیک ما و همجواری با دو همسایه قدرتمند همتبار (ترکیه و جمهوری آزربایجان شمالی)، یک توازن قوای طبیعی ایجاد کرده است. هرگونه تلاش برای تغییر دموگرافی یا مرزها، با واکنش زنجیرهای منافع ملی این دولتها روبرو خواهد شد. این عمق استراتژیک، تضمینکننده صلح و ثبات منطقه است و اجازه نخواهد داد که آزربایجان به حیاط خلوت گروههای بیریشه تبدیل شود.
خلاء قدرت احتمالی در کوتاه مدت، هرچند برای آزربایجان یک تهدید خواهد بود، اما در عین حال به عنوان یک آزمون بلوغ ملی نیز عمل خواهد کرد. اراده ما برآمده از عقلانیت تاریخی و قدرت تمدنی است. ما به دنبال جنگ نیستیم، اما در مسیر صیانت از سرزمین مادری، دفاع مردمی و مشروع را به عنوان یک گزینه واقعگرایانه برمیگزینیم.