از التزام به ولایت فقیه تا وفاداری به پادشاه

2 ساعت پیش 2 دقیقه مطالعه محسن سعادت
 از التزام به ولایت فقیه تا وفاداری به پادشاه

در تاریخ سیاسی معاصر ایران، آن‌چه بیش از هر چیز تکرار شده، نه تغییر ساختار قدرت، بلکه بازتولید «منطق اطاعت» بوده است. از نظریه‌ی خمینی درباره‌ی «ولایت فقیه» تا نوستالژی وفاداری به تاج و تخت پهلوی، یک نخ تسبیح مشترک وجود دارد: تقدیس قدرت متمرکز و تقلیل شهروند به رعیت. نام‌ها عوض می‌شوند، اما نسبت مردم با حاکم همچنان بر مدار «التزام» و «بیعت» می‌چرخد.

ولایت فقیه، با قرائت رسمی جمهوری اسلامی، از دل فقه شیعی به نظریه‌ای برای اداره‌ی دولت مدرن تبدیل شد. در این چارچوب، مشروعیت نه از صندوق رأی که از «نصب الهی» یا تفسیر فقیه جامع‌الشرایط سرچشمه می‌گیرد. نتیجه، تمرکز قدرت در رأس هرم و تعریف سیاست به‌مثابه تبعیت از ولی امر است. شهروند خوب، منتقد نیست؛ «ملتزم» است.

اما آیا عبور از این الگو، با بازگشت به وفاداری به پادشاه ممکن است؟ تجربه‌ی سلطنت پهلوی ـ از رضا خان تا محمدرضا ـ نشان داد که مدرنیزاسیون بدون دموکراتیزاسیون، به تمرکزگرایی آمرانه می‌انجامد. در آن دوره نیز مشروعیت سیاسی بیش از آن‌که بر مشارکت آزادانه‌ی مردم استوار باشد، بر اقتدار شخص شاه و دستگاه امنیتی تکیه داشت. «وفاداری» جای «پاسخ‌گویی» را گرفته بود.

امروز بخشی از اپوزیسیون، در واکنش به استبداد دینی، به استبداد سکولار پناه می‌برد. گویی مسئله نه ساختار قدرت، که صرفاً هویت حاکم است: اگر عمامه برود و تاج بیاید، آزادی محقق می‌شود. اما مسئله عمیق‌تر است. مشکل، فرهنگ سیاسی‌ای است که در آن «رهبر» محور همه چیز است و نهادها در سایه‌ی او تعریف می‌شوند. چه ولی فقیه، چه شاه، اگر فراتر از قانون و مصون از نظارت باشد، نتیجه یکی است.

گذار واقعی، نه از یک شخص به شخص دیگر، بلکه از «اطاعت» به «شهروندی» است. از نظامی که در آن مردم مکلف‌اند، به نظمی که در آن حاکمان پاسخ‌گو هستند. این گذار، مستلزم بازتعریف مفهوم مشروعیت است: مشروعیت نه از آسمان می‌آید و نه از خون و تبار؛ از اراده‌ی آزاد شهروندان و قرارداد اجتماعی برمی‌خیزد.

ایران امروز بیش از هر زمان دیگر به شکستن این چرخه نیاز دارد. چرخه‌ای که از التزام به ولایت فقیه آغاز شد و اکنون در قالب وفاداری به پادشاه بازتولید می‌شود. آینده، اگر قرار است متفاوت باشد، باید بر پایه‌ی حاکمیت قانون، تفکیک قوا، پلورالیسم و حقوق برابر همه‌ی ملت‌های ساکن ایران بنا شود؛ نه بر محور فردی دیگر که «نجات‌دهنده» نامیده شود.

مسئله ایران، تغییر لباس قدرت نیست؛ تغییر منطق قدرت است.