محسن سعادت
جمهوری اسلامی بیش از چهار دهه است که نهتنها با سرکوب، بلکه با «ساختن دشمنِ مفید» بقای خود را تضمین کرده است. در این میان، نام پهلوی ــ نه بهعنوان یک واقعیت تاریخی، بلکه بهمثابه یک شبح سیاسی ــ به کارآمدترین ابزار بقای این نظام بدل شده است. اتفاقات اخیر بار دیگر نشان داد که هرگاه جامعه به نقطهی انفجار نزدیک میشود، هرگاه شکاف دولت–مردم عمیقتر میگردد، ناگهان پهلوی از زیر خاک تاریخ بیرون کشیده میشود تا نقش مترسک را بازی کند.
در روزهایی که خیابان، استادیوم، دانشگاه و شبکههای اجتماعی پر از فریاد علیه استبداد دینی و فاشیستی است، ماشین تبلیغاتی جمهوری اسلامی بهسرعت «خطر بازگشت سلطنت» را فعال میکند. رسانههای رسمی و غیررسمی، آگاهانه یا ناآگاهانه، دوگانهی دروغین «یا جمهوری اسلامی، یا پهلوی» را بازتولید میکنند؛ دوگانهای که هدفش نه نجات کشور، بلکه فلجکردن ارادهی تغییر است.
اتفاقات اخیر ــ از واکنشهای عصبی حاکمیت به شعارهای ضداستبدادی گرفته تا برجستهسازی چهرههای بیریشهی سلطنتطلب در رسانهها ــ نشان داد که جمهوری اسلامی به پهلوی نیاز دارد؛ همانگونه که پهلویِ سیاسیِ امروز بدون جمهوری اسلامی معنا ندارد. این دو، دو قطب متضاد نیستند؛ دو ضلع یک پروژهی شکستخوردهاند: پروژهی حذف مردم و انکار حق حاکمیت واقعی آنان.
برای جمهوری اسلامی، پهلوی یک نعمت است. با یادآوری دیکتاتوری رضاخانی و محمدرضاشاهی، نظام میکوشد جنایات امروز خود را توجیه کند؛ این منطقِ گروگانگیری تاریخی، سالهاست جامعه را در چرخهی ترس نگه داشته است. در مقابل، سلطنتطلبی نیز با نادیدهگرفتن ریشههای اجتماعی انقلاب ۵۷ و سفیدشویی گذشته، عملاً به بازوی ناخواستهی تبلیغاتی جمهوری اسلامی تبدیل شده است.
آنچه در خیابانها و در شعارهای اخیر دیده شد، عبور آگاهانهی بخش بزرگی از جامعه از هر دو قطب پوسیده بود: نه شاه، نه شیخ. این دقیقاً همان نقطهای است که حاکمیت را میترساند. زیرا پایان کار جمهوری اسلامی، نه با بازگشت پهلوی، بلکه با فروپاشی این دوگانهی جعلی رقم میخورد.
در روزهایی که آزربایجان یکصدا شعار پهلوی بیشرفدی سر می دادند، شعارهای اندکی در حمایت از این خانواده منفور تبلیغات جمهوری اسلامی است. مبلغین جمهوری اسلامی هم در شبکه های اجتماعی با بولد کردن این شعارها سعی دارند تا بار دیگر خشم مردم را خاموش کنند.
پهلوی، تا زمانی که بهعنوان آلترناتیو جا زده شود، رمز بقای جمهوری اسلامی باقی میماند. رهایی، تنها با شکستن این بازی ممکن است؛ با ایستادن در برابر هر شکلی از استبداد، چه با عمامه، چه با تاج.