تاکتیک امیراحمدیان برای نجات گفتمان شکستخورده ایرانشهری

👤 یادداشت آراز نیوز
یادداشتی از بهرام امیراحمدیان در روزنامه اطلاعات با عنوان «روابط ایران و جمهوری آذربایجان؛ تهدیدها و فرصتها» منتشر شد؛ یادداشتی که در ظاهر با لحنی دیپلماتیک و آشتیجویانه، ادعاهای رسانههای افراطی فارسی، از جمله گزارش صداوسیما از مناطق مرزی درباره ورود پهپادهای آذربایجان به حریم هوایی ایران را زیر سؤال برده است.
نویسنده، گزارش صداوسیما در تهیه مصاحبههایی از مردم منطقه مرزی را غیرموثق ارزیابی کرده است و در توجیه این نظریه مطرح کرده که نیروهای مسلح ایران قدرت کافی برای صیانت از مرزهای کشور را دارند و اجازه نقض حریم هوایی را نمیدهند. وی ادعاهای ورود پهپادها و یا هواپیماها از خاک آذربایجان به ایران را رد کرده و آنها را غیرموثق خوانده است؛ ادعاهایی که بسیاری از همفکران ایرانشهری بهرام امیراحمدیان در هر فرصتی در رسانهها مکرراً تکرار میکنند.
در نگاه نخست، ممکن است این یادداشت را نشانهای از عقلانیت و اعتدال بدانیم. اما با نگاهی دقیقتر، مشخص میشود که این نوشته چیزی جز تلاش برای تطهیر اشتباهات گفتمان ایرانشهری افراطی و کاهش خسارات ناشی از نفرتپراکنی علیه آذربایجان نیست.
امیراحمدیان که پیشتر در مصاحبهای در خبرآنلاین مدعی شده بود که واژه تورک در ادبیات ایرانی دارای «بار منفی» است و بهتر است آذربایجانیها در ایران خود را آذری و تبریزی معرفی کنند، بهدرستی درک کرده است که تداوم حملات رسانهای و متهم کردن جمهوری آذربایجان به همکاری با اسرائیل، نهتنها هیچ دستاوردی برای جمهوری اسلامی ایران ندارد، بلکه نتیجهای معکوس به بار میآورد. تهاجمات رسانهای جریانات مرکزگرایانه ایرانشهری علیه جمهوری آذربایجان در بین ملت تورک آذربایجان جنوبی تأثیرات معکوس داشته و به افزایش همبستگی ملی در آذربایجان جنوبی، رشد احساسات آذربایجانگرایانه، و بیاعتمادی عمیقتر نسبت به ساختارهای حاکم تمرکزگرا منجر میشود. با این حال، امیراحمدیان بهعنوان یک ایرانشهری از تحقیر هویت تورکی آذربایجانی دست نمیکشد و در سراسر یادداشتش، تحقیر آذربایجان و هویت آن و کتمان حق تحصیل به زبان مادری و رسمیت زبان تورکی در ایران قابل مشاهده است.
از همین رو، او بهعنوان یکی از چهرههای فکری جریان ایرانشهری، دست به کار شده تا با لحنی آرام، چهرهای منطقی به خود بگیرد، و همزمان با رد ظاهری برخی ادعاهای تند، اصل روایت مرکزگرایانه را حفظ کند.
وی در همین یادداشتش، آمار تورکها در ایران را زیر سؤال میبرد؛ او با استناد به آمار ارائهشده از جمعیت استانهای آذربایجان جنوبی ـ که وی آنها را استانهای آذرینشین میخواند ـ میگوید این استانها جمعاً ۱۲ میلیون نفر جمعیت دارند که تمامی جمعیت این استانها هم تورک نیستند. و چون آمار جمعیت بر اساس زبان در دست نیست، معلوم نیست چه مقدار از این ۱۲ میلیون نفر در این استانها تورک یا به زعم وی، «آذری» باشند. امیراحمدیان خود بهخوبی میداند که استانهای آذربایجان جنوبی در ایران، در صدر استانهای مهاجرفرست هستند و به دلیل تبعیضهای اقتصادی علیه آذربایجان، بسیاری از مردم به شهرهایی چون تهران و استانهای مرکزی و جنوبی برای کار مهاجرت کردهاند؛ ولی وی با تحمیق مخاطب خود، از ابراز این اطلاعات خودداری میکند تا افکار عمومی را با اطلاعات ناقص و نادرست، با توهمات ایدئولوژیک خود همراه کند.
وی همچنین آموزش زبان تورکی در مدارس را بیاهمیت جلوه میدهد. امیراحمدیان، زبان فارسی را «زبان ملی با سابقه هزار ساله» معرفی میکند و زبان تورکی را به سطح «محاوره و داد و ستد» تقلیل میدهد و در نهایت، تلاش میکند مطالبات زبانی و فرهنگی آذربایجان جنوبی را به تحریکات خارجی نسبت دهد.
اینها دقیقاً همان مؤلفههای گفتمان ایرانشهری است، با این تفاوت که بهجای فریادهای جاهلانه، این بار از زبان آرام و در پوشش دیپلماتیک، از دریچه روزنامه اطلاعات و از قلم یک بهاصطلاح استاد دانشگاه گفته میشود.
امیراحمدیان نه از روی انصاف و ارزشهای انسانی، بلکه از روی محاسبه و نگرانی از تبعات افراطگرایی دوستان نادان خود، دست به این نوع نوشتار زده است. هدف او نه دفاع از حقیقت، بلکه مدیریت بحران در درون گفتمان مسلط مرکزگرایانه ایرانشهری است؛ گفتمانی که احساسات ضدآذربایجانیاش، عقل و خرد را زایل کرده و بدون تحلیل، صرفاً به نفرتپراکنی و اشاعه توهمات خود میپردازد. او خوب میداند که نفرتپراکنی علیه آذربایجان، سرانجامی جز تقویت هویت ملی تورکها در داخل ایران نخواهد داشت.
در نتیجه، یادداشت اخیر او را نه میتوان نشانه تغییر گفتمان دانست، و نه نشانه احترام به تنوع و حقوق زبانی ـ فرهنگی مردم آذربایجان؛ بلکه باید آن را تلاشی تاکتیکی برای کنترل آسیبهایی دانست که خودِ گفتمان ایرانشهری، بهدست تندروهایش به وجود آورده است.