هر سال با فرارسیدن ۲۸ مرداد، همان دوگانهٔ آشنا تکرار میشود: مصدق یا شاه. یک سو محمد مصدق را نماد کامل دموکراسی میبیند و سوی دیگر، محمدرضا پهلوی را پادشاهی میداند که ایران را از کمونیسم و فروپاشی نجات داد. اما از منظر آذربایجان، مسئلهٔ تاریخی بزرگتر از انتخاب میان این دو چهره است.
برای فهم ۲۸ مرداد باید چند سال به عقب بازگشت؛ به آذر ۱۳۲۵. هجوم ارتش شاهنشاهی و اشغال آذربایجان، فروپاشی حکومت ملی آذربایجان و سرکوب نیروهای سیاسی و روشنفکران، پایان دورهای بود که در آن مسئلهٔ زبان ترکی، ادارهٔ منطقهای و جایگاه سیاسی آذربایجان، هرچند کوتاه، به عرصهٔ رسمی راه یافته بود. پس از آن، ساختار متمرکز تهران بار دیگر تثبیت شد و زبان ترکی آذربایجانی از آموزش رسمی و نهادهای دولتی کنار گذاشته شد.
هفت سال بعد، موضوع منازعه تغییر کرده بود. دیگر محور اصلی، تمرکززدایی از کشور و رهایی آذربایجان از سیطرهٔ حکومت مرکزی نبود؛ نفت، نفوذ بریتانیا، اختیارات دولت و حدود قدرت شاه به کانون سیاست ایران بدل شده بود. مصدق نیز در این میان نمایندهٔ نوعی دموکراسی گزینشی و مرکزگرا بود که تناسبی با مطالبات ملی آذربایجان نداشت؛ دولت او نه آموزش به زبان ترکی را به رسمیت شناخت و نه پروژهای جدی برای تمرکززدایی ارائه کرد، بلکه در برابر آن ایستاد؛ اقدامی که اگر خلاف آن رخ میداد، شاید کشور را در مسیر دموکراتیزاسیون واقعی قرار میداد. بنابراین مخالفت با سلطنت فاشیستی پهلوی نباید به تقدیس مصدق بینجامد.
اما تفاوت اصلی جای دیگری بود. مصدق در چارچوب همان نظام سیاسی ایران میکوشید قدرت دولت و مجلس را در برابر دربار افزایش دهد و نفوذ خارجی بر منابع کشور را محدود کند. در مقابل، بحران ۱۳۳۲ سرانجام با مداخلهٔ آمریکا و بریتانیا و همراهی نیروهای داخلی، به سقوط دولت او و بازگشت شاه انجامید. پژوهشهای مبتنی بر اسناد شوروی و غربی نیز نشان میدهند که روایت «نجات ایران از کمونیسم» توضیح کاملی برای کودتا نیست؛ حتی مسکو به مصدق اعتماد نداشت و او را «ملیگرای بورژوا» میدانست.
از این منظر، میان ۱۳۲۵ و ۱۳۳۲ یک خط تاریخی پیوسته قابل مشاهده است: موضوع منازعه در مرکز ایران تغییر کرد، اما مسئلهٔ ساختار متمرکز قدرت باقی ماند. در ۱۳۲۵، اقتدار سیاسی تهران در آذربایجان با سرکوب، اعدام و نیروی نظامی بازسازی شد؛ در ۱۳۳۲ نیز کشمکش میان دولت و دربار سرانجام به سود سلطنت و با حمایت و مداخلهٔ کشورهای خارجی پایان یافت.
پس از ۲۸ مرداد، محمدرضا شاه قدرتمندتر شد، فضای سیاسی بستهتر شد و سلطنت بهتدریج از چارچوب یک پادشاهی مشروطه فاصله گرفت. شاه بعدها کوشید کودتا را «قیام مردم» جلوه دهد، اما انتشار اسناد مربوط به عملیات آمریکا و بریتانیا این روایت تبلیغاتی را با چالشی جدی روبهرو کرد.
برای آذربایجان، نقد پهلوی نه از سر دلبستگی و امید به دموکراسی نیمبند مصدق، بلکه برخاسته از تجربهٔ یک دولت متمرکز و یکسانساز و مخالف اصول سلطنت مشروطه است؛ تجربهای که در آن زبان ترکی، ادارهٔ منطقهای و توزیع قدرت سیاسی جایگاهی جدی نداشتند.
درس ۲۸ مرداد برای امروز نیز همین است: مسئله فقط نام نظام سیاسی نیست. اگر قدرت همچنان در تهران متمرکز بماند، تنوع ملی و زبانی نادیده گرفته شود، تقسیم قدرت در مناطق با تنوع ملی صورت نگیرد، و جریانهای دموکراسیخواه با رویکرد مرکزگرا که حقوق ملل غیرفارس را در چارچوب حقوق بشر و دموکراسی به رسمیت نمیشناسند؛ شانس کمی در برابر جریانهای سلطنتطلب فاشیستی و تمرکزگرا خواهند داشت، کشور در دور باطل توتالیتاریسم باقی خواهد ماند.