جریان ایرانشهری درون نظام در پی بازتولید نظم استعماری در قالب نظام پادشاهی است
مجید جوادی آراز؛ سخنگوی دیرنیش
با توجه به وضعیت وخیم رژیم جمهوری اسلامی و اینکه در نتیجه بحرانهای متعدد و تودرتو، احتمال تغییرات ساختاری دور از انتظار به نظر نمیرسد، تمامی جریانهای فکری و سیاسی درون حاکمیت و اپوزیسیون در حال آمادهسازی خود برای شرایط بعد از رژیم و یا حداقل بعد از خامنهای هستند. دغدغه و وجه مشترک تمامی جریانهای تمرکزگرا، عدم به رسمیت شناختن حقوق پایهای ملل تحت ستم و تداوم نظم استعماری مبتنی بر منافع اتنیک فارس است.
البته عموم این جریانها، از اصلاحطلبان گرفته تا سلطنتطلبان و مجاهدین و جمهوریخواهان، چون نمیتوانند این موضوع را به این شکل بیان کنند، در پشت نقاب «تمامیت ارضی» پنهان میشوند. در حالی که کدام انسان منصف و بیطرفی است که نداند آنچه تمامیت ارضی ایران را تهدید میکند نه جنبشهای عدالتطلبانه ملل تحت ستم، بلکه سیستم مبتنی بر تبعیض است که ملل تحت ستم را به مستعمره تبدیل کرده است.
در این بین، در ماهها و هفتههای اخیر، برخی چهرههای درون کشور بهطور آشکار در حال تئوریزهکردن بازتولید یک نظم استعماری جدید در قالب نظام پادشاهی هستند. این افراد که عموماً دارای تمایلات ایرانشهری هستند و با چشمپوشی و چراغ سبز ارگانهای امنیتی ـ نه در رسانههای رسمی، بلکه در رسانههای پربازدید شبکههای اجتماعی ـ بدون هیچ مانعی، از به پایان خط رسیدن نظام جمهوری اسلامی و لزوم ایجاد یک نظم اقتدارگرای جدید که بتواند با قوه قهریه از تمامیت ارضی محافظت کند، سخن میگویند و برخی نیز تلویحاً و یا مستقیماً اشاره میکنند که بهترین آلترناتیو برای این هدف، یک نظام پادشاهی میتواند باشد. این افراد مستقیم و یا غیرمستقیم تأکید میکنند که یک دموکراسی تکثرگرا و مشارکتیِ مبتنی بر رأی عمومی برای ایران مناسب نیست و یک سیستم تصمیمگیریِ بسته و محدود را توصیه میکنند.
درک این افراد از دموکراسی فراگیر نیست بلکه گزینشی است؛ یعنی دموکراسی فقط تا جایی که به منافع قشریِ آنها زیانی نرساند؛ یعنی دموکراسی در یک حلقه محدود، نه برای همه. آنها این سیستم را «نخبهگرا» مینامند؛ البته نخبه نه به معنای قابلیت و صلاحیت، بلکه به معنای تعهد به نظم استعماری، یعنی بازتولید نظام ولایت فقیه در قالب نظام پادشاهی.
ایشان مخالف دموکراسیِ تکثرگرا و مشارکتی مبتنی بر رأی عمومی هستند، چون میدانند اکثریت شهروندان کشور در نظم استعماریِ مورد نظر آنها منتفع نه، بلکه متضرر خواهند بود.
و البته هیچکدام از این بهاصطلاح روشنفکران بیان نمیکنند که راه حفظ تمامیت ارضی، تأسیس یک نظام سرکوبگر جدید و استمرار نظم مبتنی بر تبعیض و انکار نیست، بلکه تأسیس سیستمی مبتنی بر آزادی و عدالت و توزیع عادلانه قدرت و ثروت است.
واقعیت این است که در شرایطی که کشور ایران در آستانه تغییراتی عمیق است، وضعیتی خطیر متوجه ملل تحت ستم در ایران است؛ خطر بازتولید نظم استعماری!
البته بازگشت به پادشاهی ـ آن هم از نوع پهلوی ـ برای ملل تحت ستم حتی آخرین گزینه نیز نیست. بیدلیل نیست که این روزها و در هشتادمین سالگرد ۲۱ آذر، آذربایجان شعار میدهد: «آذربایجان شرفدیر؛ پهلوی بیشرفدیر». زیرا آذربایجان و ملت ترک این وضعیت خطیر را درک میکند و مانند گذشته، نقشه راه راهبردی خود را از میان جامعه نشر میدهد. آذربایجان میگوید پهلوی برای وی جرثومه بیشرافتی است و البته هیچکس نمیتواند به تسلط جرثومه بیشرافتی بر سرنوشتش راضی باشد.
باید دانست شاید هرکدام از ملل تحت ستم بهتنهایی امکان ایستادن در مقابل این خطر را نداشته باشند، اما بیتردید با تشریک مساعی و مبارزات توأمان ملل تحت ستم، امکان عقبراندن جبهه فاشیسم وجود دارد و در این صورت است که پیروزی از آنِ دموکراسیخواهان واقعی خواهد بود.
مقاومت همهجانبه در مقابل فاشیسم بر ملل تحت ستم در ایران مقدر است.