از ائتلاف فراگیر در آذربایجان تا ائتلاف ملتها در ایران

آذربایجان در ساختار سیاسی و اجتماعی ایران، بهدلیل روند تاریخی و گذشتهای که طی چندین قرن بر فلات ایران حکمرانی کرده و تبریز و آذربایجان یکی از مراکز قدرت کشور بوده، و همچنین بهواسطه دلایل جامعهشناختی همچون تشابه مذهبی با مرکز، وضعیتی متفاوت با بسیاری از ملتها در ایران دارد. این منطقه از آغاز شکلگیری ممالک محروسه ایران همواره یکی از عناصر حاکم بوده و بهدلیل اکثریت شیعه، پس از کودتا و فروپاشی قاجاریه نیز بهتر از دیگر گروههای ملی در ساختار قدرت انتگره شده است. بااینحال، این انتگراسیون ظاهری نتوانسته مانع تبعیض ساختاری، نابرابری اقتصادی و حتی استعمار داخلی شود؛ مسائلی که در دهههای اخیر ابعاد تازهای یافته و اکنون به دغدغهای جدی برای ملت تورک آذربایجان جنوبی تبدیل شده است.
انتگراسیون نسبتاً بالای ترکها در ایران با سیستم حاکم و ملت حاکم در یکصد سال اخیر، در مقایسه با سایر ملتها، موجب پراکندگی نیروی انسانی این ملت در جبهههای مختلف سیاسی و اجتماعی کشور شده است. این انتگراسیون، بدون هرگونه قرارداد اجتماعی مبتنی بر برابری و در سایه فشار و سرکوب برقرار شده و اولاً موجودیت این ملت با برچسبهایی چون «آذری» و تاریخسازی مرکزگرایان نادیده گرفته و انکار شده و ثانیاً هیچیک از حقوقی که جامعه فارس در ایران از آن برخوردار بوده، از جمله حقوق فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، برای ملت تورک تأمین نشده است.
پراکندگی نیروی انسانی آذربایجان در میان اپوزیسیون مرکزگرا، حکومت مرکزی، حرکت ملی آذربایجان و نیروهای نظامی موجب شده است این منطقه نتواند در قالب حرکت ملی آذربایجان، محوریت و تمرکز نیروی انسانی حداکثری را فراهم کند. در نتیجه، حرکت ملی آذربایجان تاکنون به نیروی هژمون قاطع تبدیل نشده است؛ هرچند گفتمان دموکراتیک و تکثرگرای این حرکت، پتانسیل بسیار بالایی برای تبدیلشدن به هژمون جامعه آذربایجان جنوبی را دارد و میتواند در بزنگاه تاریخی به بسیج تودهای منجر شود.
دلایل تاریخی و جامعهشناختی متعددی وجود دارد که نیروی انسانی جامعه آذربایجان را در جبهههای مختلف سیاسی و فکری ایران پراکنده کرده و برخلاف سایر اقلیتهای ملی، این نیروها فقط در جامعه خود متمرکز نماندهاند. همانطور که پیشتر گفته شد، تورکها در ایران سابقه حکمرانی طولانی داشته و مرزهای ایران را از آبهای جنوب تا قفقاز و هرات برای قرنها پاسداری کرده و این سرزمین را در حافظه تاریخی خود بخشی از قلمرو حکمرانی خویش دانستهاند.
بر این اساس، بخش بزرگی از گفتمان حرکت ملی آذربایجان رویکردی میانهرو برگزیده است تا بتواند در برابر طیفهای پراکنده با منافع گاه متفاوت و حتی متضاد، بیشترین جاذبه را ایجاد کند.
در نگاه نخست، پراکندگی موجود ممکن است یک نقطهضعف به نظر برسد، اما با عقلانیت و تدبیر میتوان آن را به نقطهقوتی تبدیل کرد. در چنین شرایطی، شکلگیری یک ائتلاف فراگیر میان فعالان ملی، روشنفکران و حتی نیروهای آذربایجانی حاضر در ساختار حاکمیت و اپوزیسیون میتواند نقطه عطفی در تاریخ سیاسی آذربایجان جنوبی باشد. هدف این ائتلاف باید بازتعریف رابطه مرکز و پیرامون بر پایه برابری، عدالت و توسعه متوازن باشد تا بتواند حداکثر نیروهای جامعه آذربایجان را گردهم آورد. تجربه تاریخی نشان داده است که پراکندگی نیروها و نبود صدای واحد، مطالبات آذربایجان را ـ هرچند رادیکال و رهاییبخش ـ تضعیف کرده و دست قدرت مرکزی را برای تفرقهافکنی و سرکوب باز گذاشته است. تضاد منافع موقتی و تمایلات ایدئولوژیک چپ و راست، مذهبی و سکولار در تاریخ معاصر آذربایجان نیز مانع اتحاد بر سر منافع ملی واقعی شده است. بنابراین، برای دستیابی به اهداف ملموس و واقعی ـ هرچند در ظاهر حداقلی ـ توجه به عقلانیت و پراگماتیسم در آذربایجان ضرورتی اجتنابناپذیر است.
آگاهی آذربایجانیها به هویت ملی غنی خود و مقابله با آفت خودتحقیرپنداری در جامعه تورک، بخشی از یک استراتژی کلان برای بازتعریف جایگاه آذربایجان در ایران است. این استراتژی بر این اصل استوار است که بدون بازسازی اعتمادبهنفس ملی و آگاهیبخشی گسترده درباره زبان و ادبیات تورکی، موسیقی، رقص و لباس سنتی، پیشینه دولتداری آذربایجان و تولید محتوای فکری و فرهنگی به زبان تورکی، نمیتوان پایههای فکری و روانی یک جنبش منسجم را بنا کرد. در کنار این، نقد نظریه «اقوام ایرانی» و جاانداختن واقعیت کثیرالمله بودن ایران و نقش تاریخی ملت تورک در بیش از هزار سال گذشته، بهعنوان ستون فکری این استراتژی عمل میکند. همچنین تبدیل برابری اقتصادی و عدالت زیستمحیطی به مطالبهای اساسی و غیرقابلچشمپوشی، بخش مهمی از این چشمانداز بلندمدت به شمار میرود.
اما برای تحقق این اهداف کلان، مجموعهای از تاکتیکها در کوتاهمدت و میانمدت ضروری است. مقابله با خودتحقیرپنداری در جامعه از طریق برنامههای آموزشی و فرهنگی، سازماندهی نخبگان و روشنفکران برای تولید محتوای آگاهیبخش به زبان فارسی و تورکی و برجستهسازی مسائل زیستمحیطی و اقتصادی در رسانهها و محافل عمومی ابزارهایی هستند که میتوانند همبستگی و بسیج اجتماعی ایجاد کنند.
همچنین پیوند دادن مطالبات انسانی و زیستمحیطی نظیر احیای دریاچه اورمیه، جلوگیری از غارت منابع معدنی و طبیعی و برابری اقتصادی، امکان شکلگیری تدریجی گفتمان مشترک میان فعالان ملی آذربایجان و کادرهای تورک در حکومت مرکزی را فراهم میآورد.
در مجموع، این مسیر ترکیبی از هدفگذاری بلندمدت برای تقویت هویت ملی و مقابله با تبعیضها با اقداماتی ملموس و تدریجی است که میتواند فضای سیاسی و اجتماعی آذربایجان را از پراکندگی بهسوی انسجام و افزایش قدرت چانهزنی هدایت کند.
در این میان، طرح مرحلهای فدرالیسم میتواند بخشی مهم از دستور کار این ائتلاف نانوشته باشد. آغاز این روند با مفاهیمی چون مدیریت محلی، توسعه منطقهای و توسعه متوازن و احیای دریاچه اورمیه میتواند حساسیتها را کاهش داده و مشروعیت اجتماعی گفتمان تمرکززدایی را تقویت کند؛ گفتمانی که با طبیعت و پیشینه تاریخی ممالک محروسه ایران سازگار است. سیستم متمرکز کنونی در واقع کودتای ناسیونالیسم فارسی علیه روند طبیعی تاریخ ایران بوده است. ایران همواره بهصورت ممالک محروسه اداره شده و بنیان این کشور توسط آقامحمدخان قاجار بر همین اساس بنا نهاده شده است. سرکوب آذربایجان با حمایت دولتهای خارجی و کودتا علیه شکل طبیعی ممالک محروسه و ایجاد تصنعی یک ملت واحد از دل کشوری کثیرالمله اقدامی نابخردانه و متعصبانه بود که امروز پس از یک قرن، مرکزنشینان نیز آثار منفی آن را تجربه میکنند. نظریههایی مانند تغییر پایتخت و کاهش تمرکز در نظام سیاسی کشور، نشانههای معیوب بودن این سیستم برای کشوری پهناور و کثیرالمله چون ایران هستند. با ورود تدریجی این مباحث به رسانهها، دانشگاهها و محافل ملی میتوان نشان داد که فدرالیسم نه تهدیدی برای مرزهای کنونی کشور، بلکه راهی برای تضمین یکپارچگی همراه با احترام به تنوع ملی است.
چنین ائتلافی اگر با خرد سیاسی، وحدت در مطالبات و درک واقعیتهای داخلی و منطقهای شکل بگیرد، میتواند آذربایجان جنوبی را از حاشیهنشینی تاریخی خارج کرده و سرنوشت سیاسی آن را بهسوی خودمدیریتی، توسعه پایدار و رفع تبعیض هدایت کند.
ائتلاف فراگیر در آذربایجان جنوبی که بر پایه مسائل مشترک و منافع ملی همه آذربایجانیها باشد ـ از جمله رفع تبعیض اقتصادی، زیستمحیطی، فرهنگی و زبانی و تأمین برابری حقوق انسانی ـ و در نهایت با قانونیکردن و برگشتناپذیرکردن این حقوق بر اساس یک قانون اساسی فدرال، میتواند محوریت ائتلاف نانوشته همه طیفهای آذربایجانی در تمامی جبههها و حتی در میان کادرهای نظامی و سیاسی حکومت مرکزی و برخی نخبگان سیاسی در اپوزیسیون باشد. دستیابی به فدرالیسم و تضمین برگشتناپذیر استعمار داخلی در ایران، نیازمند جای گرفتن چنین ائتلافی در کنار سایر ملتهای ایران نیز هست. ائتلاف گسترده و فراگیر تورکها در ایران و همکاری این ائتلاف با سایر ملتهای تحت ستم در ایران میتواند پایههای دموکراسی و توسعه پایدار در کشور را بنا نهد.