- سینا یوسفی
اصلاحات اخیر جمهوری آذربایجان در زمینه پوشش دانشآموزان و کارکنان آموزشی، بحثهایی را درباره حدود آزادی مذهبی در مدارس دولتی برانگیخته است. تصمیم شماره ۳۰۹ کابینه وزیران، مورخ ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶، استفاده از عناصر پوششی مغایر با وحدت لباس تعیینشده یا اصل سکولاریسم در آموزش عمومی را منع میکند. همچنین، تصمیم شماره ۳۲۵ مورخ ۶ اکتبر ۲۰۲۶، الزامات پوشش کارکنان آموزشی را با تأکید بر سازگاری آن با ماهیت سکولار آموزش عمومی تعیین کرده است. این مقررات در واکنش به نگرانیهایی درباره محدودشدن آزادی مذهب و پوشش مذهبی با اعتراضهایی مواجه شدهاند. بااینحال، از منظر حقوقی، میتوان این اقدامات را در چارچوب اختیار دولت برای تعریف ماهیت محیط آموزشی عمومی و تضمین بیطرفی مذهبی مدارس بررسی کرد.
هدف چنین سیاستی، ایجاد فضایی مشترک برای آموزش است که در آن هیچ هویت اعتقادی از طریق نمادهای آشکار در جایگاهی ممتاز قرار نگیرد و کودکان، فارغ از باورهای خانوادگی خود، در محیطی یکسان و بیطرف آموزش ببینند.
اصل بیطرفی مذهبی در آموزش عمومی ایجاب میکند که مدارس دولتی از هرگونه برجستهسازی آشکار هویتهای اعتقادی مستقل از برنامه آموزشی مصون بمانند. مدرسه نهادی عمومی است که وظیفه آن فراهمکردن محیطی مشترک برای یادگیری، رشد فکری و شکلگیری شخصیت کودکان است. حضور و نمایش نمادهای آشکار مذهبی در چنین محیطی میتواند مرز میان آموزش عمومی و انتقال هویتهای اعتقادی را مخدوش کند، بهویژه در سنین پایین که کودکان هنوز در مسیر شکلگیری توانایی داوری مستقل قرار دارند و باورها و رفتارهای آنان بهشدت از خانواده و محیط اجتماعی تأثیر میپذیرد. از این منظر، ممنوعیت عمومی و یکسان نمادهای آشکار مذهبی را میتوان ابزاری برای حفظ بیطرفی نهادی مدرسه، جلوگیری از برجستهشدن هویتهای مذهبی در فضای آموزشی و حمایت از حق کودکان برای رشد در محیطی مشترک و فارغ از ترجیح مذهبی دانست. چنین سیاستی باید بر معیارهای عمومی استوار باشد و همه ادیان و اعتقادات را به یکسان در بر گیرد.
این برداشت با بخشی از رویه دادگاه اروپایی حقوق بشر نیز قابل انطباق است. در پرونده Mikyas and Others v. Belgium (2024)، دادگاه ممنوعیت عمومی نمادهای آشکار اعتقادی در مدارس رسمی جامعه فلاندری بلژیک را مغایر ماده ۹ کنوانسیون اروپایی حقوق بشر ندانست و تأکید کرد که تعریف بیطرفی آموزشی بهگونهای که دانشآموزان از استفاده از این نمادها منع شوند، فینفسه با کنوانسیون ناسازگار نیست. در پرونده Köse and Others v. Turkey (2006) نیز دادگاه در بررسی مقررات پوشش مدارس دولتی، بر نقش دولت بهعنوان مرجع بیطرف و ضرورت جلوگیری از تبدیل ابراز آشکار اعتقادات به منشأ فشار تأکید کرد. همچنین، در پرونده Dahlab v. Switzerland (2001)، دادگاه با توجه به سن پایین دانشآموزان و تأثیرپذیری آنان از معلم، ممنوعیت پوشش مذهبی معلم در مدرسه ابتدایی را مغایر کنوانسیون تشخیص نداد. این آرا نشان میدهند که حفظ بیطرفی آموزش عمومی میتواند توجیهی حقوقی برای محدودکردن نمادهای آشکار مذهبی باشد، هرچند دامنه هر رأی باید با توجه به موضوع و شرایط همان پرونده ارزیابی شود.
البته اجرای این اصل نباید به محرومیت کودکان از حق آموزش منجر شود. دولت میتواند در کنار اجرای مقررات پوشش، سازوکارهایی پیشبینی کند که دسترسی مستمر دانش آموزان به آموزش را تضمین کنند، از جمله فرصت مشخص برای انطباق با مقررات، گفتوگو با خانوادهها و در صورت لزوم، امکان ادامه تحصیل از طریق آموزش آنلاین، ترکیبی یا مکاتبهای. این راهکارها باید بهگونهای سازماندهی شوند که دانشآموز بتواند برنامه درسی رسمی را تکمیل کند و از ارزیابی و مدرک تحصیلی معتبر برخوردار شود. در این چارچوب، بیطرفی مذهبی مدرسه و حق آموزش دو تعهدی هستند که دولت باید همزمان اجرا کند. دولت با تعیین قواعد روشن و یکسان میتواند ماهیت سکولار محیط آموزشی را حفظ کند و با فراهمکردن مسیرهای جایگزین مؤثر، مانع آن شود که اختلاف درباره پوشش به محرومیت کودک از تحصیل بینجامد.