اسماعیل جوادی، عضو شورای مرکزی تشکیلات مقاومت ملی آزربایجان(دیرنیش)
پیرو تغییرات و انتصابات جدیدِ «مجتبی خامنهای»، رهبر غایب جمهوری اسلامی، در نیروهای مسلح ایران و گماردن حسین طائب به سمت ریاست سازمان بسیج مستضعفین، بحثها درباره تغییر وزنه قدرت در هرم تصمیمگیری نظامیان و سیاسیون ایران و نیز تحکیم قدرت گروه «منصوریون» و «طیف مدرسه حقانی» نزدیک به جبهه پایداری، افزایش یافته است. همچنین حرفوحدیثها درباره وضعیت «مسعود پزشکیان» و طیف نزدیک به وی نیز بیشتر شده است.
برادران «طائب» از جمله چهرههای تأثیرگذار در ساختار سیاسی، اطلاعاتی، امنیتی و نظامیِ ۴۷ ساله جمهوری اسلامی هستند که نامشان با مخوفترین حذفهای فیزیکیِ رقیبان در داخل سیستم و مخالفان اپوزیسیون در داخل و خارج از کشور، همچنین پروندهسازیهای اخلاقی برای فرماندهان سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات، عجین شده است.
ادامه
از میان این برادران، «علی طائب» که از فرماندهان قرارگاه ثارالله بود، در ۱۹ تیر ۱۴۰۴ بهصورت مشکوکی در منزل خود در تهران کشته شد. وی از نظر فکری به طیف «مدرسه حقانی» نزدیک بود و با چهرههایی مانند «رئیسی، رازینی، فلاحیان، حسینیان و ...» هممحفل محسوب میشد. گفته میشود این جریان نقش بسیار مهمی در قتلهای زنجیرهای داشته و بعدها نیز در گمانهزنیهای مربوط به مرگ ناگهانی هاشمی رفسنجانی، ترور مسعود مولوی و سعید کریمیان در استانبول و همچنین تعدادی از عوامل مؤثر وزارت اطلاعات در دوران خاتمی که به خارج از کشور رفته و بازنگشته بودند، نام این برادران مطرح بوده است.
این برادران در کنار ساختارهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی، بهطور موازی نیز یک سیستم اطلاعاتی و امنیتی اختصاصی همراه با «خانههای امن» برای خود تشکیل داده بودند و عمده عملیاتهای حذف در داخل نظام جمهوری اسلامی را از طریق همین شبکه امنیتی مدیریت میکردند.
ظاهراً با ظهور دوباره «حسین طائب» که از مخوفترین و بیرحمترین اعضای این خانواده به شمار میرود، آن هم در رأس ساختاری مانند «بسیج»، ناقوس مرگ آرام یا وقوع حوادثی خونین برای بسیاری از رقیبان آنان در هرم قدرت جمهوری اسلامی به صدا درآمده است. به نظر میرسد این زنگ خطر برای «مسعود پزشکیان» نیز به صدا درآمده باشد؛ فردی که در هفتههای گذشته بحثها درباره استعفا و همچنین دیدارش با «مجتبی خامنهای» افزایش یافته است.
البته لازم به یادآوری است که جمهوری اسلامی، که از بطن حزب جمهوری اسلامی شکل گرفت، برآیندی از گروههای مسلح و افراطیِ اسلامگرای پیش از انقلاب و سالهای ابتدایی پس از انقلاب ۵۷ بوده است. این طیفها از نخستین روزهای پیروزی انقلاب ۵۷، بهصورت آشکار و پنهان، مشغول حذف یکدیگر بودهاند؛ حذفی که گاه در قالب رقابتهای سیاسی و گاه به شکلی خونین و فیزیکی بروز یافته است.
در این سالها نیز تثبیت قدرت نظام جدید با حذف خونین «حلقه آزربایجان» (برادران باکری و طیف نزدیک به آنان) آغاز شد و ظاهراً این بار نیز تغییرات اساسی در ساختار قدرت با حذف و قربانی شدن دوباره «حلقه آزربایجان» (پزشکیان و طیف نزدیک به او) و با ورود طیف «مدرسه حقانی» و افرادی مانند «حسین طائب» آغاز خواهد شد. این طیف همچنان در اندیشه خونخواهی «ابراهیم رئیسی» است و باور دارد که طیف مقابل، بهویژه روحانی و نزدیکانش، در آن مرگ پراسرار نقش داشتهاند.
متأسفانه نخبگان تورک آزربایجان در تاریخ ایران همواره فریب جریان شعوبیه و ناسیونالیسم فارسی را خوردهاند و در مقاطع مختلف، در نخستین صفوف دفاع و حمایت از ساختار قدرت قرار گرفتهاند؛ اما هنگامی که آبها از آسیاب افتاده است، نخستین قربانیان سیاستِ مرکز، همان طیفها و نخبگان آزربایجانی بودهاند. به نظر میرسد پزشکیان و طیف نزدیک به او نیز از این گیوتین تاریخیِ مرکزگرایی به سلامت عبور نخواهند کرد.