به نقل از یک یادداشت تحلیلی منتشر شده در نشنال اینترست، طرفداران «توافق بزرگ» با ایران بر این باورند که فشار اقتصادی و تحریمهای انباشته، اقتصاد ایران را بهشدت تضعیف کرده و بازگشت به نظام اقتصادی جهانی، تهران را به اولویت دادن توسعه بر تقابل ترغیب خواهد کرد. بر پایه این استدلال، دولتی که به سرمایهگذاری، تجارت و مالیه بینالمللی دسترسی یابد، کمتر به ریسک نظامی تن میدهد.
نویسنده میگوید ملموسترین دستاورد چنین توافقی، دسترسی ایران به داراییهای مسدودشدهاش در خارج است؛ آزادسازی این منابع در شرایط تورم و کاهش ارزش پول، به تهران فضای مالی میدهد و مهمتر از آن، نشانهای سیاسی است که دوران «فشار حداکثری» کنار گذاشته شده است.
با این حال، نویسنده توافق هستهای ۲۰۱۵ را نمونهای عبرتآموز میداند. به گفته او، دولت اوباما مدعی بود این توافق میانهروها را تقویت میکند، اما در عمل تهران فضای اقتصادی و سیاسی به دست آورد بیآنکه پروژه منطقهایاش را محدود کند؛ در همان دوره نفوذ نیروی قدس سپاه و گروههای همسو با ایران در منطقه گسترش یافت و منابع تازه به جای تعدیل، صرف تقویت ابزارهای نفوذ شد.
به نوشته این تحلیل، اشتباه اصلی در این فرض نهفته است که پرونده هستهای ریشه تنش میان آمریکا و ایران است؛ در حالی که این تنش بازتاب پروژهای راهبردی و عمیقتر است. نفوذ ایران در عراق، سوریه، لبنان و یمن از برنامه هستهای برنخاسته، بلکه از دکترین سیاسی تهران سرچشمه میگیرد که امنیت خود را نه در مرزها، بلکه در شبکههای فرامرزی متحدان میداند.
نویسنده میافزاید رژیمهایی که خود را در محاصره امنیتی میبینند، منابع تازه را نخست صرف تقویت توان دفاعی و امنیتی میکنند، نه رفاه داخلی؛ از همین رو این فرض که پولهای آزادشده صرف رفاه مردم شود، پایهای ندارد.
او در پایان تأکید میکند که این تحلیل به معنای رد توافق نیست، زیرا کاهش تنش و جلوگیری از تشدید نظامی هدفی مشروع است. اما خطای اصلی آن است که تصور کنیم یک توافق بهتنهایی میتواند ماهیت جمهوری اسلامی یا دکترین راهبردی آن را دگرگون کند. به گفته او، توافقها ابزار مدیریت منازعهاند نه حل آن، و آینده خاورمیانه نه از متن توافق، بلکه از رفتار پس از آن و نحوه هزینهکرد منابع تازه تعیین خواهد شد.