به نقل از یک یادداشت تحلیلی از نشنال اینترست، منتقدان توافق میگویند برنامه موشکی ایران دستنخورده مانده، پرونده غنیسازی اورانیوم بلاتکلیف است و شبکه نیروهای نیابتی تهران همچنان برقرار است. اما نویسنده معتقد است این نگاه، تصویر بزرگتر ژئوپلیتیک را نادیده میگیرد.
بر پایه این تحلیل، هدف اصلی سیاست خارجی آمریکا مجازات بیپایان دشمنان نیست، بلکه پیشبرد منافع ملی در جهانی با منابع محدود است. نویسنده یادآوری میکند که نزدیک به دو دهه است سیاستگذاران آمریکایی میدانند چالش اصلی این کشور نه در خاورمیانه، بلکه در منطقه هند-اقیانوسیه و در برابر چین است. به گفته او، هر ناو هواپیمابری که به خلیج اعزام میشود، از مأموریت بازدارندگی در تنگه تایوان یا دریای جنوبی چین باز میماند.
نویسنده تأکید میکند که این توافق از موضع ضعف حاصل نشده، بلکه پس از دورهای به دست آمده که آمریکا اراده نظامی خود را نشان داد و ایران از موضعی به مراتب آسیبپذیرتر وارد مذاکره شد؛ زیرساختهای دریایی و شبکه نیروهای نیابتی تهران آسیب جدی دیده است.
او رویکرد ترامپ را با جنگ ویتنام و خروج طولانی و ناقص آمریکا از عراق و افغانستان مقایسه میکند و میگوید ترامپ برخلاف رهبرانی که به دلیل نگرانی از اعتبار سیاسی به جنگی بیفرجام ادامه دادند، هنگام آشکار شدن هزینههای نامتناسب، تصمیم به تغییر مسیر گرفت.
نویسنده در پایان نتیجه میگیرد که پیروزی واقعی این توافق نه در متن آن، بلکه در «بازیابی تمرکز راهبردی» آمریکاست و شاید مورخان آینده این چرخش را لحظهای مهم در کنار گذاشتن بار گذشته و رویارویی با چالشهای آینده بدانند. با این حال یادآور میشود که این توافق بینقص نیست و سازوکارهای راستیآزمایی و نگرانیهای امنیتی متحدان منطقهای، بهویژه اسرائیل، همچنان باقی است.