ایران در آستانه گسست تاریخی

آذربایجان جنوبی و ضرورت «آزادی، عدالت، حکومت ملی»

 آذربایجان جنوبی و ضرورت «آزادی، عدالت، حکومت ملی»

ایران امروز در نقطه‌ای ایستاده است که دیگر نمی‌توان آن را با واژه‌های معمول سیاسی توضیح داد. این صرفاً یک بحران منطقه‌ای یا یک درگیری محدود نیست؛ این لحظه‌ای تاریخی است که می‌تواند سرنوشت ساختار قدرت، جغرافیای سیاسی و آینده ملت‌های ساکن ایران را برای دهه‌ها تعیین کند.

با حذف علی خامنه‌ای و ده‌ها چهره نظامی و امنیتی در نخستین روزهای جنگ میان آمریکا–اسرائیل و ایران، اگرچه در سطح نظامی شاهد هم‌راستایی راهبردی واشنگتن و تل‌آویو هستیم، اما در سطح سیاسی دو رویکرد متفاوت قابل مشاهده است.


ایالات متحده به‌دنبال فروپاشی بی‌قاعده نیست؛ بلکه به‌دنبال مهار، مدیریت و بازآرایی ساختار قدرت در چارچوب منافع خویش است. واشنگتن ترجیح می‌دهد در درون جمهوری اسلامی نیروهایی را بیابد که بتوانند نسخه‌ای «قابل‌کنترل» از تغییر را اجرا کنند. از همین رو تلاش برای تأثیرگذاری بر روند تعیین رهبری آینده ایران بخشی از این راهبرد تلقی می‌شود.


اما اسرائیل مسئله را متفاوت می‌بیند. برای تل‌آویو، جمهوری اسلامی یک تهدید ساختاری و ایدئولوژیک است؛ تهدیدی که تنها با تضعیف بنیادین و تغییر توازن قدرت منطقه‌ای مهار می‌شود. این دو نگاه متفاوت، ایران را میان «مهندسی تغییر» و «سناریوی گسست» قرار داده است.


اگر ساختار حاکم در تهران بر بازتولید همان مسیر پیشین اصرار ورزد و در پی بازسازی نسخه‌ای دیگر از حاکمیت ایدئولوژیک گذشته باشد، ورود به فاز دوم بحران—یعنی فرسایش عمیق و چندجبهه‌ای—دور از انتظار نه خواهد بود.

تهران در شرایط عادی مرکز کنترل سیاسی کشور است. اما جنگ طولانی، تحریم گسترده و بحران مشروعیت می‌تواند این مرکز را از درون فرسوده کند. وقتی مرکز ضعیف شود، ملل تحت ستم ملی فعال می‌شوند.


این یک قاعده تاریخی است: هرگاه ساختار متمرکز در بحران فرو رود، ملت‌های تحت استعمار به بازیگران اصلی تبدیل می‌شوند.


ایران امروز با شکاف‌های عمیق اقتصادی،اتنیکی فرهنگی و سیاسی مواجه است. دهه‌ها تمرکزگرایی، تبعیض و انکار هویت‌های ملی، جامعه را به نقطه‌ای رسانده که بازگشت به وضعیت پیشین دیگر ساده نیست.


در صورت گسترش درگیری‌ها، جنوب ایران—به‌ویژه خوزستان—اهمیت فوق‌العاده‌ای پیدا می‌کند. تمرکز منابع نفت و گاز این منطقه را به نقطه‌ای حساس در هر معادله منطقه‌ای تبدیل کرده است.


در شرق کشور نیز وضعیت شکننده است. مرزهای شرقی تحت تأثیر تحولات افغانستان قرار دارند و در سناریوی تشدید بحران، آسیب‌پذیری آن‌ها افزایش خواهد یافت.


در غرب، به‌ویژه در مناطق کردستان، کرمانشاه و ایلام، هرگونه خلأ قدرت می‌تواند به تحرکات سیاسی و امنیتی تازه منجر شود.


در چنین شرایطی، ایران با تصویری از یک بحران چندجبهه‌ای مواجه خواهد شد: جنوب انرژی‌محور، شرق آسیب‌پذیر، غرب حساس و شمال‌غرب تعیین‌کننده.


آذربایجان جنوبی؛ ستون تعیین‌کننده آینده

در میان همه مناطق، آذربایجان جنوبی جایگاهی متفاوت دارد. نه فقط به دلیل جمعیت یا موقعیت ژئوپلیتیک، بلکه به دلیل حافظه تاریخی، آگاهی سیاسی و پویایی اجتماعی.


آزربایجان جنوبی دو مشکل اساسی دارد

استعمار گری شونیسم فارس و توسعه طلبی ارضی کردها در آزربایجان غربی!

آذربایجان در چهار دهه گذشته نه‌تنها سهم عادلانه‌ای از قدرت و توسعه نداشته، بلکه در بسیاری موارد با تبعیض ساختاری و نادیده‌گرفتن حقوق فرهنگی زبانی و اقتصادی مواجه بوده است. نتیجه این روند، انباشت نارضایتی و شکل‌گیری گفتمانی روشن بوده است،

آزادی — عدالت — حکومت ملی

این سه اصل، صرفاً شعارهای احساسی نیستند؛ بلکه چارچوبی سیاسی برای بازتعریف رابطه مرکز و ملت‌ها محسوب می‌شوند.

آزادی یعنی رهایی از سرکوب سیاسی و فرهنگی.

عدالت یعنی پایان تبعیض ساختاری و توزیع عادلانه قدرت و ثروت.

و حکومت ملی یعنی حق اداره امور بر اساس اراده مردم همان منطقه.


در این میان، آذربایجان غربی جایگاهی ویژه و حساس دارد. هرچند حکومت دیکتاتوری جمهوری اسلامی طی دهه‌ها کوشیده است با سیاست‌های امنیتی و تبلیغاتی، شکاف و نفاق در این منطقه ایجاد کند و از تنش‌های اتنیکی به‌عنوان ابزاری برای تضعیف همبستگی اجتماعی بهره ببرد، اما این ابزارضعیف شده است امروز کارکرد گذشته خود را از دست داده است. فعالین ملی آذربایجان با تأکید بر حفظ تمامیت ارضی آذربایجان جنوبی و رویکرد مسئولانه نسبت به ثبات منطقه، نشان داده‌اند که پروژه‌های تفرقه‌افکنانه دیگر قادر به بسیج اجتماعی به سود مرکز نیست. افزون بر این، حساسیت‌های امنیتی ترکیه و جمهوری آذربایجان نسبت به هرگونه تحرک بی‌ثبات‌کننده یا حضور نیروهای افراطی در مرزهای شمال‌غرب، معادله را پیچیده‌تر کرده و امکان بهره‌برداری یک‌جانبه حکومت از این منطقه را محدود ساخته است. با این حال، دستگاه تبلیغاتی حاکمیت همچنان می‌کوشد با برجسته‌سازی اختلافات تاریخی میان کرد و ترک، شکاف‌های مصنوعی ایجاد کند و نیروهای آذربایجانی را در چارچوب سیاست‌های خود نگه دارد. اما تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که این سناریو نیز با افزایش آگاهی سیاسی و بلوغ اجتماعی مردم منطقه، کارآمدی گذشته را ندارد.


اما علیرغم خواست ما خطر آشوپهای کرد ها به خصوص عشایر کردی وابسته به رژیم جدی است با دقت تحرکات دسته های مسلح کردی را زیر نظر باید داشت!


آذربایجان جنوبی در جهت هدف استراتژیک خود نمی‌تواند در این لحظه تاریخی صرفاً نظاره‌گر باشد. اما در این شرایط حساس حرکت باید عقلانی، سازمان‌یافته و همگرا با دیگر ملت‌های تحت‌ستم باشد.


دو مسیر پیشِ رو:

اگر ایالات متحده با تهران به سازشی کنترل‌شده دست یابد و چهره‌هایی نزدیک‌تر به رویکرد غرب جایگزین ساختار پیشین شوند، ایران وارد مرحله‌ای متفاوت خواهد شد. در آن صورت، بازآرایی قدرت از بالا ممکن است به مهار موقت بحران بینجامد و چشم‌اندازی جدید شکل گیرد.

اما اگر جنگ تداوم یابد، اگر تقابل عمیق‌تر شود و مرکز بیش از پیش تضعیف گردد، بستر برای شکل‌گیری حکومت‌های ملی در مناطق مختلف ایران بسیار مساعدتر خواهد شد. تاریخ نشان داده است که در شرایط فرسایش قدرت مرکزی، ملت‌ها به‌سوی سازمان‌یافتگی و اداره امور خویش حرکت می‌کنند.

در چنین وضعیتی، گفتمان آزادی، عدالت و حکومت ملی از سطح شعار عبور کرده و به یک ضرورت تاریخی تبدیل خواهد شد.

نهایت اینکه:

ایران در آستانه یک گسست تاریخی قرار دارد. یا بازتعریف ساختار قدرت بر پایه عدالت و پذیرش حقوق ملی صورت خواهد گرفت، یا مسیر فرسایش و واگرایی تشدید خواهد شد.

یک نکته اما روشن است: ساختار متمرکز و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی دیگر توان و ظرفیت حکمرانی پیشین را ندارد. شونیسم و تمرکزگرایی افراطی در ضعیف‌ترین موقعیت تاریخی خود قرار گرفته‌اند.

در آستانه ی چرخش تاریخی قرار داریم


گله‌جک بیزیمدیر.